نازکی خراسانی
درویش نازک [ در نسخهء ترکی، » : [زُ یِ خُ] (اِخ) نازک خراسانی از شاعران قرن دهم و معاصر با جامی است امیر علیشیر آرد نازکی ] از جملهء آدمیزادهای خراسان است و پدرش حکومت هری کرده و خودش نیز مدتی سپاهی بود و آخر ترک کرد و 1)...
نازکی مراغه ای
[زُ یِ مَ غَ] (اِخ) مؤلف دانشمندان آذربایجان به نقل از منتخب التواریخ آرد: از سخنوران قرن ششم هجری بوده، اشعار ذیل از قصیده ای است که در مدح معزالدین محمد بن سام غوری گفته است: شه معزالدین کز دولت اوست همچو گلدسته فلک بسته - ( میان رفت بر...
نازکی نهاوندی
عجب شاعری تند بدیهه بود و عجب تر آنکه شصت ویک » : [زُ یِ نَ وَ] (اِخ) از شاعران اواخر قرن دهم است صادقی کتابدار آرد جلد کتاب تصنیف کرده ولی یک بیت از آنها مشهور نشده است این رباعی از اوست: در دل چو خیالت ای سمنبر گردد...
نازکی همدانی
هر روز نزدیک به هزار بیت می » : [زُ یِ هَ مَ] (اِخ)متشاعری مکثار و مهذار است و در قرن دهم می زیسته سام میرزا صفوی آرد گوید و بخود لازم کرده است که تمام کتب نظم را جواب گوید از جمله شاهنامه که فردوسی در سی سال گفته...
نازگر
[گَ] (ص مرکب) نازنده (ناظم الاطباء) ایجادکنندهء ناز یا عرض دهندهء ناز، نظیر عشوه گر و غمزه گر (از آنندراج).
نازل
[زِ] (ع ص) فرودآینده (فرهنگ نظام) (آنندراج) (ناظم الاطباء) از بالا بپائین آینده (ناظم الاطباء) پائین رو (لغات فرهنگستان) هابط ج، نُزول نُزّال نُزَّل (معجم متن اللغه ||) فرودآمده (فرهنگ نظام) پائین پست : مرد دانا صاحب مروت را حقیر نشمرد اگرچه خامل ذکر و نازل منزلت باشد (کلیله و...
نازل شدن
[زِ شُ دَ] (مص مرکب) فرود آمدن از بالا به پائین آمدن (ناظم الاطباء ||) از جانب خدا وحی بر پیغمبر فرستاده شدن (ناظم الاطباء) : کی به وی کتاب و شریعت نازل شده است (سندبادنامه ص 7) انداختی به چهرهء پرنور خود نقاب نازل به شأن حسن تو شد...
نازل کردن
[زِ کَ دَ] (مص مرکب) به پائین آوردن (ناظم الاطباء) فروفرستادن || وحی فرستادن خدا بر پیغمبر خود (ناظم الاطباء).
نازل منزل
[زِ مَ زِ] (اِ مرکب) جانشین :جاری مجرای بازی و مزاح می شود و نازل منزل هزل و سفاح می گردد (ترجمهء محاسن اصفهان ص 109 ) رجوع به نازل منزله شود.
نازل منزله
[زِ مَ زِ لَهْ] (اِ مرکب) به جای چیزی، که لفظ دیگرش قائم مقام است (فرهنگ نظام) قائم مقام (آنندراج) (غیاث اللغات).
نازلو
(اِخ) یکی از دهستان های شش گانهء بخش حومهء شهرستان ارومیه و در قسمت شمالی شرقی بر ساحل دریاچهء ارومیه در جلگه ای واقع است دهستان نازلو محدود است: از شمال به دهستان انزل و دریاچهء ارومیه، از جنوب به برکشلو، از مشرق به دریاچهء ارومیه و از مغرب به...
نازلو
(اِخ) دهی است از دهستان نازلو بخش حومهء شهرستان ارومیه در 18 هزارگزی شمال غربی ارومیه در مسیر جادهء ارابه رو ارومیه به سرو، در درهء معتدل هوای مالاریاخیزی واقع است و 641 تن سکنه دارد آبش از نازلوچای است و محصولش غلات و چغندر و توتون و کشمش و...
نازلوببه
[بَ بَ / بِ] (ص مرکب) از: ناز، فارسی + لو، ترکی (به معنی دارنده و علامت ملکیت) + ببه [ به به ] فارسی (به معنی طفل خرد، خردسال)، نازپرورد (یادداشت مؤلف) - نازلوببه بار آمدن؛ نازپرورده بار آمدن (یادداشت مؤلف).
نازله
[زِ لَ] (ع اِ) سختی زمانه بلای سخت (منتهی الارب) (آنندراج) مصیبت شدیدی که بر مردم فرود آید (اقرب الموارد) سختی و حوادث زمانه (غیاث اللغات) (منتخب اللغه) الشدیده من شدائد الدهر (معجم متن اللغه) سختی زمانه بلائی که بمردم رسد (شمس اللغات) واقعه (مهذب الاسماء) بلا ملمّه حادثه پیشامد...
نازلی
(اِخ) یکی از شهرهای ترکیه، در استان ایدین واقع است و 21680 تن جمعیت دارد.
نازلیان
(اِخ) از دهات دهستان چمچمال بخش صحنهء شهرستان کرمانشاهان است در 30 هزارگزی مغرب صحنه و یک هزارگزی جادهء شوسهء کرمانشاه به سنقر، در دشت معتدل نسبتاً سردی واقع است و 150 تن سکنه دارد اهالی فارسی را به لهجهء کردی تکلم می کنند آبش از رودخانهء دینور و محصولش...
نازمست
[مَ] (ص مرکب) مست متکبر (ناظم الاطباء) به قلب اضافت، از عالم شیرمست (آنندراج) مست ناز : بندهء آن نازمستانم که از یاقوتشان خنده نازک می تراود نکته موزون می چکد طالب آملی (از آنندراج ||) آدم ظریف و زیبا و لطیفه گو (ناظم الاطباء).
نازمکان
[مَ] (اِخ) دهی است از دهستان بویراحمد گرمسیری بخش کهکیلویهء شهرستان بهبهان در 8هزارگزی شمال شرقی بهبهان و بر سر راه شوسهء بهبهان، در جلگهء گرمسیر و مالاریاخیزی واقع است و 316 تن سکنه دارد، سکنهء آنجا فارسی را به لهجهء لری تکلم می کنند آبش از چشمه و رود...
نازموده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) نیازموده مقابل آزموده رجوع به آزموده شود دور نه چرخ نازموده هنوز سال عمرش دوده نبوده هنوزخاقانی || تحمل نکرده ندیده : ای پسر نازموده رنج سفر نتوان یافت ره به گنج سفر شمس العلماء قریب ربانی.
نازناز
(اِخ) دهی است از دهستان دول بخش حومهء شهرستان ارومیه، در 10 هزارگزی مغرب جادهء شوسهء ارومیه به مهاباد در درهء سردسیر و سالم هوائی واقع است و 102 تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصولش غلات و توتون و چغندر و حبوبات است شغل ( اهالی زراعت و...
