نادرهء زمان
[دِ رَ / رِ یِ زَ] (ترکیب اضافی، اِمرکب) یکتای روزگار یگانهء دهر اعجوبهء روزگار نادرهء دور زمان.
نادره فن
[دِ رَ / رِ فَ] (ص مرکب) آن که دارای شعبده و نیرنگهای عجیب و غریب باشد (ناظم الاطباء).
نادره کار
[دِ رَ / رِ] (ص مرکب) کسی که کار بی مانند یا بسیار عجیب کند (فرهنگ نظام) کنندهء کارهای خارق عادت و صانع قابل (ناظم الاطباء) آنکه از وی کار نادر و غریب به وقوع آید (آنندراج).
نادره گفتار
[دِ رَ / رِ گُ] (ص مرکب) آن که گفتارهای پسندیده بیان می کند (ناظم الاطباء) : آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت یار شیرین سخن نادره گفتار من استحافظ.
نادره گو
[دِ رَ / رِ] (نف مرکب) لطیفه گو نکته گو : بود خوب و جوان و نادره گوی زن که این دید از او تو دست بشوینظامی.
نادره گوئی
[دِ رَ / رِ] (حامص مرکب)عمل نادره گو نادره گفتن لطیفه گفتن.
نادره گوینده
[دِ رَ / رِ یَ دَ / دِ] (نف مرکب) نادره گو : ساقیان نادره گویندهء شیرین ادا مطربان چابک طمغاجی حاضرجواب مختاری غزنوی.
نادری
[دِ] (حامص) کمیابی (ناظم الاطباء) نادر بودن رجوع به نادر شود.
نادری
[دِ] (ص نسبی) منسوب به نادرشاه (ناظم الاطباء): جهانگشای نادری سکهء نادری کوس نادری.
نادری
[دِ] (اِخ) از شاعران عثمانی است و در قرن دهم هجری میزیسته است این مطلع او راست: جهانک نعمتندن کند و آب و دانه ( مزیکدر ایلک کاشانه سندن گوشهء ویرانه مزیکدر (از قاموس الاعلام ج 6.
نادری
( [دِ] (اِخ) محمد چلبی بن عبدالغنی از شعرای قرن دهم عثمانی است (از قاموس الاعلام ج 6.
نادریدنی
[دَ دَ] (ص لیاقت) که دریدنی نیست که نشاید آن را درید که نتوان آن را درید.
نادری سمرقندی
[دِ یِ سَ مَ قَ] (اِخ)از شاعران قرن دهم است مردی خوش طبع و عاشق مزاج بود و به عشق دلبری نظام نام مراحل زندگی پیمود و قصیده ای که به نامش انشاء نمود مطلعش این است: من دلشکسته گویم صفت نظام نامی که نداشت بی وصالش دل ناتوان نظامی...
نادری سیالکوتی
[دِ یِ سَ] (اِخ) از شاعران فارسی گوی سیالکوت لاهور هندوستان است این رباعی را مؤلف تذکرهء صبح گلشن( 1) به نام او آورده است: من بودم دوش و یار سیمین تن من جمعی ز نشاط و عیش پیرامن من ایشان همه صبحدم پراکنده شدند جز خون جگر که ماند...
نادری شوشتری
[دِ یِ تَ] (اِخ) از شاعران شوشتر است( 1) این ابیات را مؤلف صبح گلشن( 2) به نام او ضبط کرده است: ساقی بیا که بی لب لعلت چو لاله ها بر سنگ میزنند حریفان پیاله ها * منم که گردنم از جرم عشق سلسله دارد جنون کجاست که با...
نادری کازرونی
[دِ یِ زِ] (اِخ) حاجی میرزا ابراهیم( 1) یا محمد ابراهیم( 2) کازرونی شیرازی متخلص به نادری، از شاعران قرن سیزدهم است در علوم حکمت طبیعی را نزد عمش که به دوران زندیه حکیم باشی مشهوری » اوایل عمر به شیراز آمد و به تحصیل پرداخت( 3) و 4) و...
نادری مروزی
مولانا نادری از جانب مرو است » : [دِ یِ مَرْ وَ] (اِخ) از شاعران مرو و مصاحبان امیرعلیشیر نوائی است در مجالس النفائس آمده است و طبعش غرایب طلب و مشکل پسند است در زمانه به خوش طبعی نادر است و میرعلیشیر گفته بسیاری زمان مصاحب من بود و...
نادری مشهدی
1) این بیت از اوست: به ناخن می گشایم عقده های موی )« از نادراندیشان بود و نوبتی هم در هند ورود نمود » ( [دِ یِ مَ هَ] (اِخ ژولیده سیه بختم چه سازم درخور مو شانه ای سازم ( 1) - صبح گلشن ص 491.
نادری هروی
این بیت او راست: چو « در معما نادره کاریها نموده خیلی دقیقه سنج و نکته آفرین بوده » : [دِ یِ هَ رَ] (اِخ) مؤلف صبح گلشن آرد 1) - صبح گلشن ص 491 ) ( آب زندگی هر سو که آن آرام جان گردد سر راهش چو گیرم...
نادزدیدنی
[دُ دی دَ] (ص لیاقت) که نتوان آن را دزدید مقابل دزدیدنی رجوع به دزدیدنی شود.
