نادمی اصفهانی
این بیت از اوست: گیرم که دل ز « شاعر لاابالی مزاج بود و مضامین نیکو موزون مینمود » : [دِ یِ اِ فَ] (اِخ) مؤلف صبح گلشن آرد 1) - صبح گلشن ص 492 ) ؟( عشق بتان خون کند کسی طالع اگر مدد نکند چون کند کسی( 1.
نادمیدن
[دَ دَ] (مص منفی) ندمیدن مقابل دمیدن رجوع به دمیدن شود -نادمیدن خورشید؛ طلوع نکردن طالع نشدن -نادمیدن گیاه؛ نرستن نروئیدن سر از خاک برنکردن.
نادمیدنی
[دَ دَ] (ص لیاقت) که دمیدنی نباشد مقابل دمیدنی رجوع به دمیدنی شود.
نادمیده
[دَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) ندمیده نارسته سبزنشده || طلوع نکرده طالع نشده مقابل دمیده رجوع به دمیده شود.
نادن
Naden, Constance - Caroline - ( 1881 م) کنستانس کارولین شاعرهء انگلیسی است ( 1 - 1858) ( [دِ] (اِخ)( 1.
نادو
[دَ] (اِخ) دهی است از دهستان آواجیق بخش حومهء شهرستان ماکو در 38 هزارگزی شمال غربی ماکو و دو هزارگزی جادهء شوسهء پیراحمد کندی واقع است در 3500 گزی مشرق مرز ایران و ترکیه قرار دارد کوهستانی و سردسیر و هوایش سالم است 62 نفر در آنجا مسکن دارند آبش...
نادوختنی
[تَ] (ص لیاقت) که دوختنی نباشد که قابل دوختن نیست که ازدر دوختن نیست که نتوان آن را دوخت مقابل دوختنی رجوع به دوختنی شود.
نادوخته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب)پارچه ای که هنوز از آن لباس نساخته باشند (ناظم الاطباء) ندوخته دوخته نشده.
نادوزیدنی
[زی دَ] (ص لیاقت)نادوختنی رجوع به نادوختنی شود.
نادوست
(ص مرکب) که دوست نباشد که مهربان نیست نامهربان : و از دست زنان نادوست و ناکدبانو بگریز که گفته اند کدخدا رود بود و کدبانو رودبند اما نه چنانکه چیز ترا در دست گیرد و نگذارد که تو بر چیز خود مالک باشی (قابوسنامه).
نادوستدار
(نف مرکب) مقابل دوستدار رجوع به دوستدار شود.
نادوستی
(حامص مرکب) دشمنی مقابل دوستی رجوع به دوستی شود.
نادوشیدن
[دَ] (مص منفی) ندوشیدن مقابل دوشیدن رجوع به دوشیدن شود.
نادوشیدنی
[دَ] (ص لیاقت) که قابل دوشیدن نیست که نتوان آن را دوشید مقابل دوشیدنی رجوع به دوشیدنی شود.
نادوشیده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب)ندوشیده دوشیده نشده مقابل دوشیده رجوع به دوشیده شود.
نادوشیزه
[زَ / زِ] (ص مرکب) زن ثیب زن مرددیده که دوشیزگی وی زایل شده باشد (ناظم الاطباء) غیر باکره که بکارت وی را برده باشند که دختر نباشد مقابل دوشیزه رجوع به دوشیزه شود.
نادوک بالا
[کِ] (اِخ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومهء شهرستان بیرجند در 25 هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع است دامنه است و هوایش معتدل است 21 تن سکنه دارد آب آنجا از قنات تأمین میشود محصولش غلات است و مردمش به کار زراعت و ( مالداری مشغولند راه مالرو دارد...
نادوک پائین
[کِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند در 40 هزارگزی مشرق خوسف قرار دارد این ده در جلگه واقع و هوای آن معتدل است و 22 تن سکنه دارد آبش از قنات است و محصولش غلات اهالی به زراعت مشغولند راه ( مالرو دارد...
نادهند
1) - فقط در آنندراج ) ( [دِ هَ] (نف مرکب) نادهنده (آنندراج)( 1.
نادهنده
[دِ هَ دَ / دِ] (نف مرکب) بخیل ممسک (آنندراج) آنکه ادا نمی کند حق کسی را لئیم بخیل آنکه عطا و بخشش ندارد (ناظم الاطباء ||) آن که به ادای حق دنگی خود تهاون ورزد (آنندراج ||) مقابل دهنده رجوع به دهنده شود.
