ناد
[نادد] (ع اِ) رزق روزی (ناظم الاطباء) رزق (آنندراج) لیس له ناد؛ نیست مر او را رزق (منتهی الارب) لیس لهم ناد؛ ای رزق ج، نُدّاد (اقرب الموارد).
ناد
[نادد] (ع ص) رمنده و پراکنده شونده (ناظم الاطباء) رمنده (اقرب الموارد) ج، نواد.
ناداب
(اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: ناداب (به معنی آزاد) پسر هارون که خداوند بواسطهء اینکه خطا ورزیده آتش غریبه ( بحضور آورد وی را به آتش سوزانید (از قاموس کتاب مقدس ص 865.
ناداب
(اِخ) پادشاه اسرائیل که از 915 تا 909 ق م سلطنت کرد مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: پسر یربعام و جانشین وی که مدت دو سال به گناهکاری سلطنت کرد تا وقتی که بعشا در حشبون بر وی بشوریده او را از لباس هستی عاری ساخت (از قاموس کتاب (...
ناداب وابیهو
(اِخ) نام یکی از روزه های نافلهء یهودان است: روزهء واجب جهودان صوم کبور است که کفارهء گناهان شمرده میشود و روزه های دیگر نیز دارند که همگی نافله و افزونی است، از قبیل صوم ناداب وابیهو در اول نیسن (از حاشیهء ص 247 التفهیم چ جلال همائی).
نادادن
[دَ] (مص منفی) ندادن از دادن خودداری کردن : هرآنکس که بیداد بد دور کرد به نادادن چیز و گفتار سردفردوسی از یکی از عرب قم طلب خراج مینمودند و او اصرار مینمود بر نادادن آن (تاریخ قم).
نادادنی
[دَ] (ص لیاقت) ندادنی که دادنی نیست که نباید آن را داد که تسلیم کردنی نیست مقابل دادنی رجوع به دادنی شود.
ناداده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) نداده ادا نکرده نگفته : معتصم گفت یا اباعبدالله چون روا داشتی پیغام ناداده گذاردن؟ (تاریخ بیهقی ص 174 ) بادام دو مغز است که از خنجر الماس ناداده لبش بوسه سراپای فسان راانوری.
نادار
(نف مرکب) مفلس محتاج (آنندراج) مفلس مقروض پریشانحال گدا بی نوا تهیدست فقیر مسکین آن که دارای مال و دولت نباشد (ناظم الاطباء) فقیر بی نوا (فرهنگ نظام) ارزانی ندار مقابل دارا || زمین دار و کشاورز فقیر و بی بضاعت (ناظم الاطباء).
نادار
(اِخ)( 1) فلیکس تورناشون نقاش و ادیب فرانسوی که به سال 1820 م در پاریس متولد شده و در سال 1910 در همان شهر از دنیا Nadar, Felix-tournachon - ( رفت ( 1.
ناداری
(حامص مرکب) افلاس فقر تنگدستی پریشان حالی بی بضاعتی تهیدستی گدائی (ناظم الاطباء) بی چیزی نیاز نیازمندی محتاجی صفت نادار.
ناداشت
اسم فاعل مرخم بکار رفته (حاشیهء برهان چ معین) مفلس « نادار » (ص مرکب) (از: نا (نفی، سلب) + داشت) در این جا بجای پریشان بی نوا (برهان قاطع) (آنندراج) مفلس پریشانحال تهیدست بینوا (ناظم الاطباء) مفلس (سروری بنقل رشیدی) (غیاث اللغات) درویش تنک مایه نادار : و بحکم...
ناداشتی
(حامص مرکب) پریشانی افلاس (برهان قاطع) بی نوائی (فرهنگ نظام) مفلسی (غیاث اللغات) فقر بی چیزی تنگدستی تهیدستی کوتاه دستی ناتوانی ناداری نداشتن : ز دنیا برم زنگ ناداشتی دهم باد را با چراغ آشتینظامی چون بود آن صلح ز ناداشتی خشم خدا باد بر آن آشتینظامی || بی شرمی...
نادال
Nadal, Augustin - ( 1659 م) اگوستن درام نویس فرانسوی ( 1 -1740) ( (اِخ)( 1.
نادان
(نف مرکب)( 1) جاهل ضد دانا (حاشیهء برهان قاطع) جاهل بی علم بی وقوف بی عقل احمق گول بی دانش (ناظم الاطباء) بی دانش که لفظ دیگرش جاهل است (فرهنگ نظام) ضد دانا و آن را به عربی جاهل گویند (آنندراج) (انجمن آرا) مغفل سفیه (منتهی الارب) ابله (بحرالجواهر) ابله...
نادان دل
[دِ] (ص مرکب) بی خبر که دل آگاه نیست که صاحب خبر نیست که صاحب معرفت نیست : کسی نیست بدبخت و کم بودتر ز درویش نادان دل بی خبراسدی.
نادانستگی
[نِ تَ / تِ] (حامص مرکب)جهل عدم اطلاع عدم وقوف (ناظم الاطباء) جهالت نادانی بی خبری بی اطلاعی.
نادانستن
[نِ تَ] (مص منفی) جهل جهالت ندانستن مقابل دانستن رجوع به دانستن شود.
نادانستنی
[نِ تَ] (ص لیاقت) که قابل دانستن نیست که دانستن را نشاید که نتوان آن را دانست که غیرقابل فهم است : سخن از چهار نوع ( است، یکی نادانستنی و نگفتنی (منتخب قابوسنامه ص 46.
نادانسته
[نِ تَ / تِ] (ن مف مرکب) منکر مجهول نامعلوم (ناظم الاطباء) ندانسته: سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی (سندبادنامه ص 339 (||) ق مرکب) بطور نادانی جاهلانه بطور نفهمیدگی (ناظم الاطباء) بی قصد سهواً (آنندراج) بی خبرانه من غیرعمد بلاتعمد از روی نادانی و بی خبری.
