ناخوش گوار

[خوَشْ / خُشْ گُ] (ص مرکب) هر غذای عسیرالهضم که دیر تحلیل رود و گوارا نباشد (ناظم الاطباء ||) بی مزه بی نمک که موافق طبع نباشد نادلچسب که پسند خاطر نیفتد : با ملاحت کنده بودی نام کردندت ملیح هم بر آن نامی اگر بی ملحی و ناخوشگوار سوزنی...


ناخوشگواری

[خوَشْ / خُشْ گُ](حامص مرکب) خوشگوار نبودن گوارا نبودن صفت ناخوشگوار مقابل خوشگوار رجوع به خوشگوار شود.


ناخوش مزاج

[خوَشْ / خُشْ مِ] (ص مرکب) در تداول، ناخوش احوال ناسالم مریض بیمار.


ناخوشمش

[خوَشْ / خُشْ مِ] (اِ مرکب) و ناخوشمنش، حالت قی و تهوع (ناظم الاطباء (||) ص مرکب) تهوع دارنده و ناگوار (ناظم الاطباء) 1) - فقط در ناظم الاطباء و استینگاس در جای دیگری دیده نشده ) ( (استینگاس)( 1.


ناخوشمنش

[خوَشْ / خُشْ مَ نِ] (ص مرکب) بدصفت زشت صفت زشت خوی (ص مقلوب ||) منش ناخوش شیوهء ناپسند خوی بد (|| صفت زشت : که ما بازگشتیم از آن بدکنش مگر شاه گردد ز ناخوش منشفردوسی || حال قی و تهوع (ناظم الاطباء)( 1 1) - فقط در ناظم...


ناخوشند

[خوَشْ / خُشْ نُ] (ص مرکب)ناخوشنود ناراضی : پدر کز پسر هیچ ناخوشند است بدان کان پسر تخم و بار بد استفردوسی.


ناخوشنود

[خوَشْ / خُشْ] (ص مرکب)ناراضی و بی قناعت (ناظم الاطباء) ناخرسند رجوع به خشنود شود: اعضال؛ ناخشنود داشتن (منتهی الارب).


ناخوشی

[خوَ / خُ] (حامص مرکب)غمگین بودن (فرهنگ نظام) غمگینی ناشادمانی || سختی خشم رنج (ناظم الاطباء) مقابل خوشی ابتلاء گرفتاری مصیبت ناراحتی : یار مساعد بگه ناخوشی دامکشی کرد نه دامن کشینظامی آن را که به طبع درکشی نیست پروای خوشی و ناخوشی نیستنظامی که تا چند از این جاه...


ناخوشی گرفتن

[خوَ/ خُ گِ رِ تَ](مص مرکب) مریض شدن به مرض مبتلا شدن به امراض مسری دچار شدن.


ناخون

(اِ) ناخن (آنندراج) ضبط و تلفظ دیگری است از ناخن : نوحه گر کرده زبان چنگ حزین از غم گل موی بگشاده و بر روی زنان ناخونا گه قنینه به سجود اوفتد از بهر دعا گه ز غم برفکند یک دهن از دل خونا فیروز مشرقی رجوع به ناخن شود.


ناخویشتن بین

[خوی / خی تَ] (نف مرکب) فروتن متواضع که از فروتنی خود را نمی بیند نامتکبر مقابل خویشتن بین، به معنی خودبین و متکبر : بس فروتن سروری ناخویشتن بین مهتری سرور اهل زمینی مهتر اهل زمانسوزنی.


ناخویشتن بینی

[خوی / خی تَ](حامص مرکب) فروتنی حالت و صفت ناخویشتن بین رجوع به ناخویشتن بین شود.


ناخویشتن دار

[خوی / خی تَ] (نف مرکب) که خود را نگاه ندارد که کف نفس نمیتواند که پرهیز و امساک ندارد که خودداری نمیتواند.


ناخویشتن داری

[خوی / خی تَ](حامص مرکب) عمل ناخویشتن دار رجوع به ناخویشتن دار و خویشتن داری شود.


ناخویشتن شناس

[خوی / خی تَ شِ](نف مرکب) که حد خود نگاه ندارد که حد خود نشناسد بی ادب گستاخ که اندازهء خود نداند که از حد خود تجاوز کند : گفت: اینک این سگ ناخویشتن شناس نیم کافر بوالحسن افشین به حکم آنکه خدمتی پسندیده کرد از حد اندازه افزون بنواختیم...


ناخویشتن شناسی

[خوی / خی تَ شِ] (حامص مرکب) صفت ناخویشتن شناس.


ناخویشکار

[خوی / خی] (ص مرکب)آن که زن خویش نبیند (یادداشت مؤلف) آن که نزدیکی با زن خود نکند.


ناخیسیدنی

[دَ] (ص لیاقت) که خیسیدنی نیست که قابل خیسیدن نیست مقابل خیسیدنی.


ناخیسیده

[دَ / دِ] (ن مف مرکب)نخیسیده که خیسیده نیست مقابل خیسیده رجوع به خیسیده شود.


ناد

(اِ) بانگ صدا آواز (ناظم الاطباء).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید