نابیوسان
[بَ] (نف، مرکب، ق مرکب)( 1)ناگاه غافل (برهان قاطع) غفلهً فجأه غیرمنتظر غیر متوقع غیرمترقب غیرمترقبه غیرمترصد فُجائی مفاجا نااندیشیده بدون مقدمه : رای زدند و گفتند که نااندیشیده و نابیوسان چنین حالی بیفتاد و این بخود ستدن محال باشد (تاریخ بیهقی ص 497 ) و این مرگ نابیوسان هم یکی از اتفاق بد بود که دیگر کس نیارست گفت او را که از آب گذشتن علاج نیست (تاریخ بیهقی ص 577 ) برآمد یکی نابیوسان نبرد که دریا همه خون شد و دشت گرد (گرشاسب نامه) و این [ یعنی من حیث لایحتسب بودن رزق ]وصفی است روزی را بغایت طیب و راحت که نابیوسان باشد مهناتر بود (تفسیر ابوالفتوح رازی) و مردن مفاجا بسبب اندوه و بیم نابیوسان کمتر از آن باشد که از شادی نابیوسان (ذخیرهء خوارزمشاهی) نابیوسان مفرّج همّی و مفرّح غمی از در دولتخانهء جان من درآمد (سنائی، مقدمهء حدیقه) محنتی نابیوسان سر برزند (مرزبان نامه ||) ناامید( 2) بی توقع (آنندراج) (انجمن آرا) بی طمع و توقع( 3) (فرهنگ نظام) ( 1) - از: نا (نفی، سلب) + بیوسان (صفت فاعلی از بیوسیدن) بقیاس نابیوس و نابیوسیده (از حاشیهء برهان قاطع دکتر معین) ( 2) - در برهان [ قاطع ] گوید به معنی امید و توقع، ولی بیوس بر وزن عروس به معنی طمع و امیدواری است اما نابیوسان ضد آن است یعنی ناامید و بی توقع (آنندراج) (انجمن آرا) ( 3) - چه زائده است اگر چه به استعمال جزو کلمه شده (از فرهنگ نظام) « ب» ، یوس به معنی جست و جوی مرادف یوز.
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
