ناآزمودگی کار
[زِ / زْ دَ / دِ] (حامص مرکب) کارناآزمودگی بی تجربگی نامجرب بودن نداشتن مهارت: غِرَّه و غرارَه؛ ناآزمودگی کار (منتهی الارب).
ناآزمودنی
[زِ / زْ دَ] (ص لیاقت)غیرقابل آزمایش که درخور آزمودن نیست || که احتیاج به آزمودن ندارد رجوع به آزمودنی شود.
ناآزموده
[زِ / زْ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناشی نامجرب مُغَمَّر غِر غُمِر غُفِل غیرممتحن بی تجربه خام نکرده کار ناپخته دنیا ندیده ناسخت ناورزیده ریاضت نکشیده ناآموخته مقابل آزموده در ناظم الاطباء ناآزموده (به سکون ز) ضبط شده است، بی تجربه بی وقوف : بناآزموده مده دل نخست که...
ناآزموده کار
[زِ / زْ دَ / دِ] (ص مرکب)ناشی ناورزیده مقابل آزموده بی وقوف بی تجربه نااستاد صاحب منتهی الارب آرد: غُفِل، مطرِمذ، ناآزموده کار ضَ رَع؛ سست بدن ناآزموده کار و نیز در معنی کلمات غره غراره غمر (منتهی الارب) نااستاد، ناآزموده کار و بی وقوف (ناظم الاطباء).
ناآزموده کاری
[زِ / زْ دَ / دِ] (حامص مرکب) ناشی گری نااستادی (ناظم الاطباء) ناآزمودگی بی تجربگی نپختگی ناورزیدگی عدم مهارت تازه کاری بی اطلاعی بی وقوفی نداشتن تبحر.
ناآسغده
[سَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل آسغده ناساخته نابسیجیده غیر مهیا || فراهم نشده پراکنده.
ناآسودن
[دَ] (مص منفی) نیاسودن راحت نکردن آسایش نداشتن || آرام نگرفتن آرامش نداشتن || نخفتن بیدار ماندن نیارامیدن|| شتاب کردن توقف نداشتن درنگ نکردن ماندگی نگرفتن رفع خستگی نکردن رجوع به نیاسودن شود.
ناآسوده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) نیاسوده مقابل آسوده رجوع به نیاسوده شود.
ناآشکار
[شْ / شِ] (ص مرکب) ناپدید ناپیدا خفی غیر مکشوف نامشهود نامرئی نهفته || تاریک مقابل روشن مبهم غیر واضح در پرده مقابل آشکار رجوع به آشکار شود.
ناآشکاری
[شْ / شِ] (حامص مرکب)ناآشکار بودن اختفاء || ابهام صراحت نداشتن.
ناآشنا
[شْ / شِ] (ص مرکب) غیر معروف ناشناس (ناظم الاطباء) بیگانه غریب نامعلوم مردی ناآشنا ناشناس شُطسیّ؛ ناآشنا، زیرک، سرکش (منتهی الارب): تَذَمُّر؛ دیگرگون و ناآشنا گردیدن (از منتهی الارب) : چنین داد [ گشتاسب ] پاسخ [ بچوپان ] که ای نامدار یکی کوه تازم دلیر و سوار مرا...
ناآشنائی
[شْ / شِ] (حامص مرکب)بی خبری (ناظم الاطباء) بی اطلاعی ناشی گری نداشتن مهارت نااستادی بی تجربگی || غیر معروفی بیگانگی - ناآشنائی کردن؛ رمیدن الفت نگرفتن بیگانگی نمودن انس نگرفتن نپیوستن بکسی یا جمعی گریختن از کسی یا محفلی.
ناآغاز روز
1) - فرهنگ دساتیر ) ( (اِ مرکب) ترجمهء ازل الَازال است، یعنی روزی که اول ندارد از طرف ماضی (انجمن آرای) (آنندراج)( 1 ص 267.
ناآگاه
(ص مرکب) نامطلع بی خبر نامستحضر که خبردار نیست که آگاه نیست || خفته ناهوشیار غیر متیقظ || نااستاد بی تجربه که واقف و ماهر نیست مقابل آگاه رجوع به آگاه شود.
ناآگاهان
(ق مرکب) غفلهً بغتهً ناگاه ناگاهان ناگه ناگهان || علی العمیاء ندانسته.
ناآگاهانی
(حامص مرکب) غفلت بی خبری غرارت غره.
ناآگاهی
(حامص مرکب) مقابل آگاهی ناآگاه بودن غفلت بی خبری رجوع به آگاهی شود.
ناآگاهی نمودن
[نُ / نِ / نَ دَ] (مص مرکب) تغافل (دهار) خود را به بیخبری زدن تجاهل به بی خبری تظاهر کردن.
ناآگه
[گَهْ] (ص مرکب) ناآگاه مقابل آگه نامطلع بی خبر که آگهی و اطلاع ندارد || بی وقوف بی تجربه ناوارد به کار رجوع به آگاه و آگه شود.
ناآگهان
[گَ] (ق مرکب) ناآگاهان ناگهان رجوع به آگهان و آگاهان شود.
