ناآمده
[مَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نیامده واقع نشده که اتفاق نیفتاده است : بگوید همی تا بدان می خوریم غم روز ناآمده نشمریمفردوسی نماند که نیکی بر او بگذرد پی روز ناآمده نشمردفردوسی دگر کز بدیهای ناآمده گریزد چو از دام مرغ و ددهفردوسی بگذشته چه اندوه و چه شادی بر دانا ناآمده اندوه و گذشته ست برابرناصرخسرو غم چند خوری به کار ناآمده پیش (جامع التمثیل ||) در آینده در آتیه عاقبت که هنوز نیامده است : چهارم که دل دور داری ز غم ز ناآمده بد نباشی دژمفردوسی رفته چون رفت طلب نتوان کرد چشم ناآمده بین بایستیخاقانی || اندک توقف داشته درنگ اندک کرده درنگ ناکرده : ناآمده رفتن این چه ساز است ناکشته درودن این چه راز استنظامی || آن که از مادر نزاده است آن که هنوز متولد نشده آن که بدنیا نیامده است : ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشیم نایند دگرخیام چندانکه به صحرای عدم می نگرم ناآمدگان و رفتگان می بینم (منسوب به خیام).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
