میلاجرد
[جِ] (اِخ) قصبه ای جزء دهستان شراء پایین بخش وفس شهرستان اراک واقع در 13هزارگزی جنوب باختری کمیجان سر راه همدان به کمیجان با 3684 تن سکنه. آب آن از رودخانهء شراء است. این قصبه یکی از آبادیهای بسیار قدیمی و نام اولیهء آن میلادگرد بوده. حسن بن محمد قمی...
میلاجرد
[جِ] (اِخ) دهی است از دهستان طرق رود بخش نطنز شهرستان کاشان، واقع در 16هزارگزی جنوب خاوری نطنز با 600 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج3).
میلاجرد
[جِ] (اِخ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان، واقع در 40هزارگزی جنوب باختری رزن با 383 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میلاد
(ع اِ) زمان ولادت. (غیاث). وقت زادن. (منتهی الارب، مادهء ول د) (السامی) (ناظم الاطباء). ج، موالید. (مهذب الاسماء). زمان ولادت و روز ولادت. (ناظم الاطباء). زمان ولادت و وقت زادن. (آنندراج). گاه زادن. وقت ولادت. (یادداشت مؤلف) :
در برجهاش بوده میقات پور عمران
میلاد پور مریم میعاد پورهاجر.خاقانی.
چه بود آن...
میلاد
(اِخ) نام پهلوان ایران. (غیاث). نام یکی از پهلوانان ایران که پدر گرگین بود. (ناظم الاطباء). نام پدر گرگین بوده. (انجمن آرا). نام یکی از پهلوانان ایران که چون کیکاووس به مازندران رفت ایران را به او سپرد و گرگین پسر اوست. (برهان) :
ترا ایزد این فر و برزت نداد
نداری...
میلادی
(ص نسبی) تاریخ مسیحی که مبدأ آن، ولادت حضرت مسیح است. رجوع به کلمهء تاریخ شود.
میلادیه
[دی یَ] (ص نسبی) میلادیه. منسوب به میلاد.
میلاذجرد
[] (اِخ) نام قدیم ساوه است. میلاذگرد. (یادداشت مؤلف) : حد اول قم از ناحیت همدان است تا میلاذجرد که آن ساوه است. (ترجمهء تاریخ قم ص26).
میلاذگرد
[] (اِخ) یا میلاذجرد. همان ساوه است. (یادداشت مؤلف).
میلاس
(اِخ) دهی است از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد واقع در 13هزارگزی جنوب خاوری لردگان با 221 تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
میلاش
(اِخ) دهی است از دهستان اشکور پایین بخش رودسر شهرستان لاهیجان، واقع در 30هزارگزی جنوب رودسر با 85 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو و صعب العبور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
میلاغ
(ع اِ) میلغ. میلغه. رجوع به میلغ شود.
میلاغی
(ص نسبی) منسوب به میلاغ، کرشمه و غنج.
- میل میلاغی؛ سیت و سماقی. با کرشمه و غنج و دلال.
میلاق
(اِخ) دهی است از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین، واقع در 24هزارگزی خاور آوج با 385 تن سکنه آب آن از چشمه و رودخانه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج1).
میلاگرد
[گِ] (اِخ) دهی است از دهستان گرجی بخش داران شهرستان فریدن، واقع در 16هزارگزی باختر داران با 1051 تن سکنه آب آن از رود و قنات و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
میلامیل
(ق مرکب) میل تا میل و از میل به میل. (ناظم الاطباء). میل به میل. (آنندراج). میل تا میل و میل در میل و میل اندر میل. (برهان). میلها ضربدر میلها. (یادداشت مؤلف). کنایه است از مسافت بسیار. عرصهء فراخ :
بید را سایه ای است میلامیل
جوی را دیده ای است...
میلان
[مَ یَ] (ع مص) میل. ممال. ممیل. تمیال. (ناظم الاطباء). میل. خمیدن. (یادداشت مؤلف). خمیدن. || مایل شدن. (آنندراج). میل کردن. تمایل. متمایل شدن. میل کردن. خواهانی : فرما چون بر در شهر نزول کرد از میلان آن قوم به جانب سلطانشاه... (تاریخ جهانگشای جوینی).
گفت چون می دید میلان شان...
میلان
(اِ) نوعی از جوارح طیور. (یادداشت مؤلف).
میلان
(اِخ)(1) شهری در کشور ایتالیا که مرکز ایالت لمباردی(2) است. دارای 1450000 سکنه است و صنایع شیمیایی و محصولات غذائی و چینی سازی و شیشه سازی و بلورآلات و فلزات و کارخانجات اتومبیل سازی و طیاره سازی و صنایع بافندگی (خصوصاً پارچه های ابریشمی) آن بسیار مهم است. از صنایع...
میلان
(اِخ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان، واقع در 21 هزارگزی جنوب ابهر با 180 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
