میلناک
[مَ / مِ] (ص مرکب) متمایل. سخت مایل. تمایل دارنده.
میلناکی
[مَ / مِ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی میلناک :
هر دود کز این مغاک خیزد
تا یک دو سه نیزه برستیزد
وآنگه به طریق میلناکی
گردد به طواف دیر خاکی.
نظامی (لیلی و مجنون ص22).
میلوار
[میل] (ص مرکب، اِ مرکب) مانند میل. همچون میل. || به اندازهء یک میل. میل واره. (یادداشت مؤلف) :
فلک با رتبتش یک تیر پرتاب
زمین با همتش یک میل وار است.
مسعودسعد.
میلواره
[میل رَ / رِ] (اِ مرکب) میلوار.
میلوله
[مَ لَ] (ع مص) میل. میلان. رجوع به میل شود.
میله
[لَ] (ع اِ) هنگام و زمان. ج، میَل. (منتهی الارب مادهء م ی ل) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
میله
[لَهْ] (ع اِ) دشت و بیابان. (منتهی الارب، مادهء ول ه) (ناظم الاطباء). || زمین بی گیاه. (ناظم الاطباء).
میله
[لَ / لِ] (اِ مرکب) شبیه به میل و مانند میل. (ناظم الاطباء) || قطعهء نازک و بلند از چوب یا آهن یا فلزی دیگر که در ساختمان و جز آن به کار رود. || میل آهنین که در مرکز سنگ زیر آسیا (در آسیاهای آبی و دستی) استوار است...
میله
[لَ] (اِخ) ظاهراً شهری بوده است این سوی جیحون در شمال افغانستان کنونی :
ز بیم تیغ تو تا چین ز ترکان ره تهی گردد
اگر زین سوی جیحون گردبادی خیزد از میله.
فرخی.
بگتگین حاجب ساخته با مردم تمام دم ایشان گرفت از پیش وی به اندخود و میله درآمدند و بگتگین بتفت...
میله
[لَ] (اِخ) دهی است از دهستان دشت سربخش مرکزی شهرستان آمل، واقع در 5/10هزارگزی خاوری آمل با 480 تن سکنه. آب آن از رودخانهء کاری هراز و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج3).
میله سر
[لَ سَ] (اِخ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد، واقع در 30هزارگزی جنوب خاور شاه آباد با 1300 تن سکنه. آب آن از سراب میله سر است. سراب میله سر جزء این ده منظور و چادر نشین هستند و اکثر گله داران در زمستان گرمسیر میروند....
میله سرا
[لَ سَ] (اِخ) دهی است از دهستان ماسال بخش ماسال شاندرمن شهرستان طوالش، واقع در 2هزارگزی شمال بازار ماسال با 280 تن سکنه. آب آن از رودخانهء ماسال و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
میلی
(اِ) گربه را گویند که عربان سنور خوانند. (آنندراج) (برهان). گربه. (ناظم الاطباء)(1).
(1) - احتمال دارد دگرگون شدهء «بلی» [ ب ل لی ] باشد که در زبان اردو به معنی گربه است.
میلی
(ص نسبی) منسوب به میل (واحد اندازه گیری مسافت): مادر هشت میلی جزیره بودیم. رجوع به میل شود.
میلی
(فرانسوی، پیشوند)(1) پیشوند حاکی از یکهزارم واحد اصلی. (از دایره المعارف کیه). پیشوند دلالت کننده بر یکهزارم واحد غالب مقیاسات(2)، میلیمتر (یکهزارم متر)، میلی لیتر (یکهزارم لیتر)، میلی گرم (یکهزارم گرم)، میلی گراد (یکهزارم گراد)، میلی میکرون (یکهزارم میکرون).
(1) - Milli. (2) - واحد مقیاساتی که به توان میرسند (مانند...
میلی
[مَ / مِ] (ص نسبی) آنکه در میل و اراده و خواهش و آرزوی خود آزاد باشد. (ناظم الاطباء). || دمدمی مزاج در تداول عامه. که بر اراده ای ثابت و استوار نباشد. که از نظامات و نسقها دقیقاً پیروی نکند و هرگاه که خواهد به کاری پردازد که متابع...
میلی
[مَ / مِ] (اِخ) میلی تبریزی یا میلی ترک. نامش میرزاقلی و از اتراک است و در مشهد مقدس رضوی نشو و نما یافته و صاحب خلق مستحسن بوده و خالی از فضیلت نبوده است. طبعی شکفته داشته است و شعر زیر از اوست:
به سینه تیری از آن غمزه خورده...
میلی
[مَ / مِ] (اِخ) مولانا میلی از ولایت حصار است طالب علمی دارد و معما را نیز نیک میداند. از اوست:
جفا همین نه از آن شوخ بی وفا دیدم
ز هر که چشم وفا داشتم جفا دیدم.
(از مجالس النفایس چ حکمت ص159).
میلی از حصار شادمان از اقلیم چهارم است. وی معما...
میلیار
(فرانسوی، عدد، ص، اِ)(1) میلیارد. رجوع به میلیارد شود.
(1) - Milliard.
میلیارد
(فرانسوی، عدد، ص، اِ) میلیار (بیلیون)(1). هزار هزار هزار. هزار میلیون. دوهزار کرور.
(1) - Billion.
