میکرب
[رُ] (فرانسوی، اِ)(1) میکروب. جانوران ذره بینی بسیار کوچک. (از لغات فرهنگستان). هر یک از موجودات زندهء یک سلولی و ذره بینی (اعم از موجودات یک سلولی گیاهی یا حیوانی) که غالباً بیماری زا می باشند. میکربها را معمو به سه دستهء جانوری و گیاهی و ویروسها تقسیم می کنند....
میکرب شناس
[رُ شِ] (نف مرکب)میکروبیولژیست(1). (لغات فرهنگستان). آنکه در شناخت میکروب تخصص دارد.
(1) - Microbiologiste.
میکرب شناسی
[رُ شِ] (حامص مرکب)میکروبیولوژی(1). (لغات فرهنگستان). علم شناسایی میکربها بخصوص از نظر امراضی که باعث می شوند.
(1) - Microbiologie.
میکرب کش
[رُ کُ] (نف مرکب) دارو و هر ماده ای که سبب کشتن میکرب باشد.
میکربیولژی
[رُ یُ لُ] (فرانسوی، اِ)(1)میکرب شناسی. شناخت میکرب. رجوع به میکرب شناسی شود.
(1) - Microbiologie.
میکربیولژیست
[رُ یُ لُ] (فرانسوی، ص)(1) میکرب شناس. رجوع به میکرب شناس شود.
(1) - Microbiologiste.
میکرسکپ
[رُ کُ] (فرانسوی، اِ)(1)ریزبین. (لغات فرهنگستان). ذره بین. (یادداشت مؤلف). اسبابی که برای دیدن اشیاء فوق العاده ریزه که رؤیت آنها با چشم ممکن نیست بکار رود. دستگاهی جهت رؤیت ذرات ریزی که دیدن آنها با چشم طبیعی میسر نیست و آن از دو دستگاه عدسی تشکیل یافته یکی به...
میکرسکپی
[رُ کُ] (ص نسبی)میکرسکپیک(1). منسوب به میکرسکپ. آنچه با میکرسکپ دیده شود. رجوع به میکرسکپ شود.
(1) - Microscopique.
میکرفن
[رُ فُ] (فرانسوی، اِ)(1) میکروفن. رجوع به میکروفن شود.
(1) - Microphone.
میکروب
[رُ] (فرانسوی، اِ) رجوع به میکرب شود.
میکروپیل
[رُ] (فرانسوی، اِ)(1) سوراخی در کوریون، واقع در تخمدان جانوارن که اسپرماتوزوئید از آن وارد پرتوپلاسم تخم می شود. (از جانورشناسی عمومی دکتر فاطمی ص42 و 145). و رجوع به گیاه شناسی ثابتی ص473 شود.
(1) - Micropyle.
میکروتوم
[رُ تُمْ] (فرانسوی، اِ)(1) در عملیات میکرسکپی، یکی از ابزارهای تهیهء مقطع می باشد که بخصوص در مطالعات نسج شناسی مورد استفاده می باشد. (از گیاه شناسی ثابتی ص13).
(1) - Microtome.
میکروسکوپ
[رُ کُ] (فرانسوی، اِ)رجوع به میکرسکپ شود.
میکروفن
[رُ فُ] (فرانسوی، اِ)(1)میکرفن. میکرفون. گوشی. آلتی که ارتعاشات صوتی را به تموجات الکتریکی تبدیل کند. بلندگو.
(1) - Microphone.
میکروفیلم
[رُ] (فرانسوی، اِ)(1) فیلم به قطع کوچک که برای برداشتن عکس از سندی یا رساله و کتابی به کار رود و سپس به هر اندازه که خواهند بزرگ کنند.
(1) - Microfilm.
میکروگرافی
[رُ گِ] (فرانسوی، اِ)(1)خردنگاری. (لغات فرهنگستان). علم مطالعه و بررسی ذرات به یاری میکروسکپ.
(1) - Micrography.
میکرولیتیک
[رُ] (فرانسوی، اِ)(1)ریزدانه. (لغات فرهنگستان). سنگهایی که از عناصر بسیار ریز ساخته شده اند.
(1) - Microlitique.
میکرومتر
[رُ مِ] (فرانسوی، اِ)(1) ابزاری که بوسیلهء آن ابعاد کمتر از میلیمتر را می سنجند.
(1) - Micrometre.
میکرون
[رُ] (فرانسوی، اِ)(1) واحد اندازه گیری قطر سلولها و میکربها و دیگر ذرات ذره بینی.
(1) - Micron.
میک زدن
[زَ دَ] (مص مرکب) (اصطلاح عامیانه) مکیدن. مک زدن. (فرهنگ لغات عامیانه).
