میلان
(اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش اسکو شهرستان تبریز، واقع در 2 هزارگزی شمال اسکو با 1516 تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج4). این ده امروز به صورت قصبه یا شهرکی آباد و زیبا با خیابان و...
میلان
(اِخ) دهی است از دهستان فلاورد بخش لردگان شهرستان شهرکرد، واقع در 41هزارگزی جنوب خاوری لردگان با 920 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
میلانلو
(اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش شیروان قوچان که در جنوب باختری قوچان و جنوب دهستان کلیان واقع است. هوای آن سردسیر و جمعیت آن جمعاً 9690 تن و آبادیهای آن 32 است. آب دهستان از چشمه و قنوات تأمین می شود و محصول عمدهء آن غلات و انگور است....
میلاو
(اِ) شاگرد. (لغت فرس اسدی) (فرهنگ اوبهی) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (یادداشت مؤلف). به معنی شاگرد است که در مقابل اوستاد باشد. (برهان) :
میلاو منی ای فغ و استاد توام من
پیش آی و سه بوسه ده و میلاویه میلاو.
رودکی.
اوستاد زمانْش میلاو است
شیر گردون ز هیبتش گاو است.
ابوسعید ابوالخیر(1).
|| خدمتکار. (ناظم...
میلاوه
[وَ / وِ] (اِ مرکب) شاگردانه و پولی که علاوه بر مزد استاد به شاگرد می دهند. (ناظم الاطباء). میلاویه. شاگردانه بود. (فرهنگ اوبهی) (لغت فرس اسدی) (صحاح الفرس). شاگردانه یعنی اجرتی که به شاگرد دهند. (انجمن آرا) (آنندراج). به معنی شاگردانه است و آن دو سه پولی بود که...
میلاویدن
[دَ] (مص) اخذ کردن. گرفتن. (یادداشت مؤلف) :
میلاو منی ای فغ و استاد توام من
پیش آی و سه بوسه ده و میلاویه می لاو.
رودکی.
میلاویه
[یَ / یِ] (اِ مرکب) شاگردانه بود. (لغت فرس اسدی). میلاوه :
میلاو منی ای فغ و استاد توام من
پیش آی و سه بوسه ده و میلاویه می لاو(1).
رودکی.
و رجوع به میلاوه و میلاو شود. || دشت. دست لاف. (یادداشت مؤلف). و رجوع به لاویدن و دست لاف شود. || جایزه....
میلاه
(ع اِ) مئلاه. رجوع به مئلاه شود.
میلاه
(ع ص) باد سخت. (منتهی الارب، مادهء ول ه) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ماده شتر اندوهناک بر گم کردن گشنی که به همراه آن پرورش یافته. || ماده شتر سخت واله بر بچهء خود. || زن سخت اندوهمند و ناشکیبای بر فوت فرزند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
میل بازی
(حامص مرکب) ورزش پهلوانان در گود با میل. بازی کردن ورزشکاران با میل در گود زورخانه. عملی است که زورخانه کاران برای نشان دادن چابکی و شیرین کاری و مهارت کنند و آن به هوا پرتاب کردن یک یا دو میل است به نوبت و گرفتن آنها به استادی در...
میل پالک
[لَ] (اِخ) رودخانهء خشکی است که از میان گرشیر می گذرد و در سرحد غربی ایران جاری است و خط سرحدی ایران و عراق از آن عبور می کند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص39).
میلت
[لِ] (اِخ) نام یکی از شهرهای قدیم و مشهور که در ساحل غربی آسیای صغیر قرار داشته و بعدها به دو قسمت تقسیم شده است. نخست بوسیلهء مهاجران کرت بنا شد و بعد مهاجران یونیهء یونان به تجدید بنای آن پرداختند به طوری که در سال 750 ق. م. آبادترین...
میل تخت
[تَ] (اِ مرکب) قسمی قفل پیچ. (یادداشت مؤلف).
میلتن
[تُ] (اِخ) میلتون. رجوع به میلتون شود.
میلتون
[تُ] (اِخ)(1) جان. از ادبا و شعرای بزرگ انگلستان است. به سال 1608 م. در لندن پا به عرصهء هستی نهاد و تا 24 سالگی به تحصیل در مدرسهء سن پول کمبریج اشتغال ورزید و بعد به دانشگاه کمبریج رفت. زندگانی او بیشتر در امور سیاسی گذشت و مقاله های...
میلدار
(نف مرکب) دارای میل. || دارای خطوط موازی طولانی یا برجستگی های موازی در پارچه.
میلدار
(اِخ) از کوههای شمال قزوین نزدیک امامزاده باراجین.
میل سرخ
(اِخ) نام کوهی است در حوالی تفت یزد. (آنندراج).
میل سفید
[سِ] (اِخ) دهی است از دهستان پیرتاج بخش حومهء شهرستان بیجار، واقع در 32هزارگزی جنوب خاوری بیجار با 200 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. به این ده حوض قره خان می گویند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
میل سفید
[سِ] (اِخ) دهی است از دهستان ندوشن بخش خضرآباد شهرستان یزد، واقع در 36هزارگزی باختر خضرآباد با 194 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
