استانبربونات گواذ
[] (اِخ) کیقباد... اندر ناحیهء اصفهان بسیار آبادانی کرد و دیهها ساخت، و آنرا استانبر بونارت کواذ نام کردند بر زبان فهلوی و هنوز بجایست، و بدیگر نام قم رود خوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص 45). رجوع به استان ابرنو و تارت کواذ شود. حمزه گوید: فزاد فیها [...
استانبول
[اِ تامْ] (اِخ)(1) استامبول. اسلامبول. اسطمبول. اسطنبول. قسطنطنیه. قسطنطینیه(2). بوزنطیا(3). سابقاً پایتخت دولت عثمانی و یکی از مشهورترین بلاد عالم است. موقع و تقسیمات این شهر باعظمت از چهار قسمت عمده تشکیل شده:
1 - خود استانبول و ایّوب واقع در خارج سور آن، و چندین محله و قراء موسوم به...
استانبول
[اِ تامْ] (اِخ) (قدیم) قریهء کوچکی در قضای ایواجک از سنجاق بیغا، در هشت هزارگزی جنوب شرقی و در ساحل بحر. خرابه های شهر باستانی آلکساندریاتروآس در اطراف این قریه دیده میشود. در هنگام آبادی این ناحیت لنگرگاه مکملی هم داشته، اما امروز با ماسه پر شده است. (قاموس الاعلام...
استانبول
[اِ تامْ] (اِخ) (بوغاز...) نام دیگر بوسفور(1). تنگهء تنگ و درازی است بطول تقریباً 27 هزار گز در شمال شرقی شهر استانبول که اروپا را از آسیا جدا می سازد و دریای سیاه را با دریای مرمره متصل میکند. تنگ ترین محل این تنگه قسمت واقع بین روم ایلی و...
استانبول
[اِ تامْ] (اِخ) (خلیج...) خلیج قسطنطنیه. نام قدیم آن «خریسون کراس» آلتون بوینوز و به فرانسه کرن در(1) یعنی شاخ زرّین میباشد. خلیج تنگ و درازیست که از یک سو در بین استانبول و ایوب و از جانب دیگر در میان غلطه، ترسانه، و خاصکوی واقع شده و محفوظ ترین...
استانپ
[اِ نُ] (اِخ)(1) جیمز کنت دُ. فرمانده قشون و سیاستمدار انگلیسی، مولد پاریس 1673 و وفات 1721 م. || نبیرهء او، چارلز(2)، عالم و نویسندهء انگلیسی، مولد 1753 و وفات 1816 م. و رجوع به استانهپ شود.
(1) - Stanhope, James, comte de.
(2) - Charles.
استانتر
[اِ تا تُ] (اِخ)(1) در اساطیر یونانی یکی از رزم آوران یونان، قهرمان محاربهء تروا. وی آوازی مهیب داشت.
(1) - Stentor.
استاند
[اُ] (اِخ)(1) شهری در بلژیک (فلاندر غربی)، واقع در ساحل دریای شمال، دارای 45000 تن سکنه و صدف های مشهور و کنسروسازی.
(1) - Ostende.
استاندار
[اُ] (پهلوی، نف مرکب)(1) حاکم اُستان (ناحیت و ایالت) در زمان ساسانیان. (ایران در زمان ساسانیان ترجمهء یاسمی ص 86 و 348). رجوع به استندار شود. || در اصطلاح جدید، حاکم هر یک از ده استان (ناحیهء بزرگ) ایران.
(1) - ostandar.
استاندار
[اِ] (فرانسوی، اِ)(1) استاندارد. نمونه. انموذج. عیار.
(1) - Standard.
استاندال
[اِ] (اِخ)(1) هانری بیل. نویسندهء فرانسوی، مولد گرِنُبْل (1783 - 1842 م.). نویسندهء «شارترز دُپارم»(2) و «روژ اِ نوار»(3). وی روانشناسی ذکیّ و دارای روحی احساساتی است.
(1) - Stendhal, Henri Beyle.
(2) - Chartreuse de Parme.
(3) - Le Rouge et Le Noir.
استاندال
[اِ] (اِخ)(1) شهری به آلمان (پروس)، واقع در ساحل اوشت.
(1) - Stendal.
استاندن
[اِ دَ] (مص) ستاندن. گرفتن. اخذ :
من زکوه استان او در قحط سال
هم بصاعی باد می پیمود بس.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 207).
استانس
[اُ نِ] (اِخ)(1) فرزند داریوش دوم، و داریوش سوم نبیرهء استانس بود. (ایران باستان ص 990 و 1187).
(1) - Ostanes.
استان سو
[اِ نُ] (اِخ) حمزه بن الحسن گوید: نام ناحیه ایست موسوم بجبل، چنانکه ابوالسری سهل بن الحکم مرا حکایت کرد و گوید آن شامل ده و اند کوره است. (معجم البلدان).
استانکر الجامع
[ ] (اِخ) یکی از کتب طبّی هند که آنرا ابن دهن تفسیر کرده است. (الفهرست ابن الندیم چ مصر ص 421).
استانک رود
[اَ نَ] (اِخ) یکی از نواحی رانوس رستاق کجور. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 109 بخش انگلیسی).
استانکوی
[] (اِخ) یا استان کُس(1) یا استان کو(2). جزیرهء مستطیل و تنگی است در بحرالجزائر مقابل ساحل جنوب غربی آناطولی در دهانهء خلیج مستطیل معروف به استانکوی کورفزی. از شمال شرقی بسوی جنوب غربی بین 36 درجه و 40 دقیقه و 36 درجه و 55 دقیقهء عرض شمالی و 24...
استانکوی
[] (اِخ)(1) (خلیج...) خلیج مستطیلی است در جهت جنوبی سواحل غربی آناطولی، در سنجاق منتشا، و شبه جزیرهء مستطیل و تنگی که جهت شمالی آن دماغهء بودروم و جانب جنوبی دماغهء کرییو را تشکیل میدهد، گرداگرد این خلیج را فراگرفته و جزیرهء استانکوی در داخل آن واقع است. طول آن...
استانلی
[اِ] (اِخ)(1) از نویسندگان مشهور انگلستان. مولد وی 1620 م. در شهر کومبرلو. وفات در سنهء 1678 در لندن. او راست: تاریخ فلسفه و بعض آثار دیگر.
(1) - Stanley.
