استاس
[اِ] (اِخ)(1) شاعر لاطینی، مولد ناپل. وی مؤلف «تبائید»(2) و «سیلوها»(3)است. سبک او دقیق و روشن ولی غالباً مصنوع است. (40 - 96 م.).
(1) - Stace.
(2) - Thebaide.
(3) - Sylves.
استاس
[اِ] (اِخ)(1) ژان سروه. کیمیاوی بلژیکی، مولد لووَن. وی را با دوما دربارهء گاز کربنیک و اوزان آتمی تحقیقات و تتبعاتیست. (1813 - 1891 م.).
(1) - Stas, Jean-Servais.
استاسیس
[اُ] (اِخ) استادسیس. یکی از مخالفین سلطهء عرب در ایران. استاسیس بسال 150 ه . ق. در خراسان بنام ابومسلم قیام کرد و در مدتی اندک چنانکه طبری و ابن اثیر روایت کرده اند، سیصد هزار مرد بدو گرد آمدند. از نسب استاسیس در منابع موجوده چیزی بدست نمی آید،...
استاسین
[اِ یُ] (فرانسوی، اِ)(1) ایستگاه. ایستادنگاه. محل توقف.
(1) - Station.
استاش
[اُ] (اِخ)(1) (سن...) وی سربازی در سپاه طرایانوس (تراژان) بود و در زمان ادریانوس بشهادت رسید. ذکران او 20 سپتامبر است.
(1) - Eustache (Saint).
استاش د سن پیر
[اُ دُ سَ یِ] (اِخ)(1)رجوع به سن پیر (اُستاش دُ) شود.
(1) - Eustache de Saint Pierre.
استاعلم
[اُ عَ لَ] (اِ مرکب) پارهء دزدیدهء خیاط.
-استاعلم کردن؛ دزدیدن خیاط، قسمتی از جامهء نابریده را. رجوع به استادعلم شود.
استاغ
[اِ] (ص) نازا. عقیم. عاقر. سترون.
-استاغ شدن شتر و گوسفند؛ عَیط. عِیاط. باردار نگردیدن آنها سالهایی. نازایندگی.
استافا
[اِ تافْ فا] (اِخ)(1) یکی از جزایر هِبرید. رجوع به هبرید شود.
(1) - Staffa.
استافارد
[اِ تافْ فا] (اِخ)(1) قصبه ای در ایتالیا، از ایالت کُنی، دارای 500 تن سکنه. فتح کاتینا و غلبه بر دولِ ساوُال بسال 1690 م. بدانجا روی داده است.
(1) - Staffard.
استافرد
[اِ فُ] (اِخ)(1) شهری به انگلستان، دارای 30000 تن سکنه. کرسی استافردشایر(2) است.
(1) - Stafford.
(2) - Staffordshire.
استافیل
[اِ] (از یونانی، اِ)(1) به لغت رومی انگور را گویند و بعربی عنب خوانند. (برهان) (غیاث) :
آنکه رومی بود گفت این قیل را
ترک کن، خواهم من استافیل را.مولوی.
.
(یونانی)
(1) - Staphule
استافیلوکوک
[اِ لُ کُکْ] (فرانسوی، اِ)(1)میکربی که در بثرهء حیوان و در گرد و غبار هست که تولید ریم کند، و از دستهء باکتریهای کروی است.
(1) - Staphylocoque.
استاک
[اِ] (اِ) شاخی را گویند که تازه از درخت تاک روئیده باشد. (برهان). ستاک. زغاک.
استاک
[] (اِ) به لغت تنکابن حماض است. (تحفهء حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه).
استاک
[] (اِخ) و در زیر این قلعه [قلعهء اسپیذدز فارس] دزکی است محکم استاک گویند آنرا. (فارسنامهء ابن البلخی چ کمبریج ص 158).
استاک
[اِ] (اِخ)(1) قصبه ای صنعتی واقع در مغرب مارسی، دارای محصولات شیمیائی.
(1) - Estaque.
استاکار
[اُ] (ص مرکب) مخفف استادکار. در اغلب ولایات مانند خراسان و گیلان بر صنعتگران از کفاش و خیاط و نجّار و یا کارگران فنی کارخانه ها اطلاق کنند و زیردستان آنها را شاگرد نامند. رجوع به استادکار شود. || (اِ مرکب) در بنّائی، قسمتی از بنا یا چیزی دیگر که...
استال
[اِ] (اِخ)(1) مادام دُ... دختر نِکِر، مولد پاریس سال 1766 م. نویسندهء مشهور فرانسوی. وی دارای افکار سیاسی آزادی خواهانه بود و به امر ناپلئون اول تبعید شد و در سال 1817 م. درگذشت. افکار ادبی او مبنای رمانتیسم گردید. او راست: دلفین(2)، کرین(3)، آلمان(4).
(1) - Stael, Mme de.
(2) -...
استال د لنه
[اِ دُ لُ نِ] (اِخ)(1) مارگریت، بارون دُ...) مولد پاریس، معلّم دوشس مِن، نویسندهء «خاطرات»(2) دقیق، که در آن اخلاق مردم عهد رژانس (نیابت سلطنت) را با نازکی تمام و صراحت و سادگی «کلاسیک» شرح داده است. (1684-1750 م.).
(1) - Staal de Launay, Marguerite,
baronne de.
(2) - Memoires.
