اسپونتینی

[اِ پُنْ] (اِخ) رجوع به اسپنتی نی شود.


اسپ و نیزه

[اَ پُ نَ زَ] (اِخ) یکی از کوههای ییلاقی شاه کوه و ساور. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 69 ، 65 ، 126 و 166 بخش انگلیسی).


اسپوهن

[اِ پُهْنْ] (اِخ)(1) یکی از مشاهیر دانشمندان کشور آلمان، مولد بسال 1792 م. در دورتموند و وفات 1824. وی کتابی دربارهء اخلاق مصریان باستان و زبان آنان نوشت و آثار بسیار در جغرافیا و تاریخ و ادبیات عتیقه نیز از او بیادگار مانده است و بعض آثار مؤلفان باستان لاتن...


اسپه

[اِ پَهْ] (اِ) مخفف اسپاه. لشکر. عسکر. سپاه. قشون :
حمله بردند اسپه جسمانیان
جانب قلعه و دز روحانیان.مولوی.
|| سگ. کلب.


اسپه

[اَ پَ / پِ] (ص نسبی، پسوند) مرکب از اسپ + ـه، پسوند نسبت: دواسپه؛ با دو اسپ، دارای دو اسب. سه اسپه؛ با سه اسپ. رجوع به فهرست شاهنامهء ولف شود.


اسپه

[اِ پِ] (اِخ) موضعی در جنوب اصفهان.


اسپهان

[اِ پَ] (اِخ) اصفهان. اسپاهان. سپاهان. اصفاهان. صفاهان. رجوع به اسپاهان و اصفهان شود :
اسپهان نیمهء جهان گفتند
نیمی از وصف اسپهان گفتند.؟
|| (اِ) نام آهنگی از موسیقی.


اسپهانک

[اِ پَ نَ] (اِ) نام آهنگی از موسیقی.


اسپهبد

[اِ پَ بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)سپاهبد. سپهبد. سردار. (برهان). سپهسالار. (غیاث). فرمانده لشکر. سردار لشکر. (جهانگیری). خداوند لشکر. امیرالجیش. معرب آن اسفهبد (برهان) و اصفهبد(1) :
دگر روز گشتاسب با موبدان
ردان و بزرگان و اسپهبدان
نشست و سگالید از هر دری
ببخشید هر کار بر هر سری.دقیقی.
باستاد در پیش، نیزه بدست
تو گفتی...


اسپهبد

[اِ پَ بَ] (اِخ) بختیار. رجوع به بختیار... شود.


اسپهبد

[اِ پَ بَ] (اِخ) ناحیه ای از طبرستان و شاید بجهت انتساب به حکمرانان آن ناحیت به این نام نامیده شده باشد. (مرآت البلدان).


اسپهبد

[اِ پَ بَ] (اِخ) ابن اسفار. یاقوت در معجم الادباء (چ مارگلیوث ج 2 ص 308) نام او را در زمرهء ابناء ملوک و امرا و قواد یاد کند و مارگلیوث گوید: گمان برم اسفار دیلمی باشد که نام وی در تجارب الامم آمده است.


اسپهبد

[اِ پَ بَ] (اِخ) جیل جیلان. رجوع به مرزبان بن رستم شود.


اسپهبدان

[اِ پَ بَ] (اِخ) اصبهبذان. نام شهری بناحیهء دیلم. || بخش شرقی مازندران را به لقب شاهان آن ناحیت اسپهبد یا اسپهبدان نامیده اند. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 3 و 52 بخش انگلیسی).


اسپهبدان طبرستان

[اِ پَ بَ نِ طَ بَ رِ] (اِخ) سلسلهء ملوک طبرستان. آل باوند. رجوع به آل باوند و اسپهبدیه شود.


اسپهبدخوره

[اِ پَ بَ خوَرْ / خُرْ رَ / رِ](اِ مرکب) اسفهبدخورّه. (جهانگیری). اشراقیان فارس نفس ناطقه را گویند که آن قوّت متکلمهء انسانی است. (برهان).


اسپهبدی

[اِ پَ بَ] (ص نسبی) منسوب به اسپهبد.


اسپهبدیه

[اِ پَ بَ دی یَ / یِ] (ص، نسبی، اِ) اصبهبذیه. نام نوعی از دراهم عراق. || (اِخ) نام مدرسه ای ببغداد میان دو درب.


اسپهبدیه

[اِ پَ بَ دی یَ] (اِخ) شعبه ای از آل باوند که از 466 تا 606 ه . ق. / 1073 - 1210م. در طبرستان حکومت رانده اند و نام آنان از این قرار است: 1 - حسام الدوله شهریاربن قارن بن سرخاب بن شهریار، 37 سال. 2 - نجم...


اسپهبذ

[اِ پَ بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)رجوع به اسپهبد و اسفهبد شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید