ارشکیه

[اَ شَ کی یَ] (اِخ) نام شهر ری در قدیم و آن اقامتگاه شاهان اشکانی در فصل بهار بود. (ایران باستان ص 2645).


ارشگونی

[اَ] (اِخ) اشکانیان بقول مورخین ارمنی. (ایران باستان ص 2607).


ارشم

[اَ شَ] (ع ص، اِ) هرچه که بر وی خطها و سیاهی و نگارها باشد. (منتهی الارب). || آن که بوی طعام برد و حریص بر آن گردد. (منتهی الارب). آنک طعام بوید و حریص باشد بر وی. (تاج المصادر بیهقی). آنکه طعامی بوید از حریصی. (مهذب الاسماء). || اندک...


ارشمیدس

[اَ شِ دِ](1) (اِخ) ارخمیدس. ارشمیدوس. ارشمدوس(2). از مردم سوراقوسا(3) از جزیرهء صقلیه(4). مولد او287 ق.م. و وفات وی در 212 ق.م. بزرگترین مهندس و حکیم ریاضی قدیم. وی در جوانی برای کسب علم نزد اقلیدس به اسکندریه رفت و چون بوطن خویش بازگشت به تحقیقات و مطالعات پرداخت و...


ارشمیدوس

[اَ رِ] (اِخ) رجوع به ارشمیدس و الجماهر بیرونی ص 187 شود.


ارشن

[اَ شَ] (اوستایی، اِ) اسب نر. این لغت در پهلوی گوشن یا وشن و در فارسی گشن آمده است و سیاوش (نام پسر کیکاوس) در اوستا سیاورشن (از: سیاو، به معنی سیاه + ارشن) است. یعنی دارندهء اسپ سیاه. رجوع به فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 252،...


ارشن

[اَ شَ] (ترکی، اِ) در دشت قبچاق بمعنی ابر است. (فرهنگ شعوری).


ارشه ارشه

[اَ شِهْ اَ شِهْ / اُ شُهْ اُ شُهْ] (ع صوت) کلامی است که هنگام راندن شتر گویند و زیر دم او را خارند تا تیز رود. (از منتهی الارب).


ارشیا

[اَ] (هزوارش، اِ) بلغت زند و پازند تخت و اورنگ شهان را گویند. (برهان). عرش.


ارشیتاس

[اَ] (اِخ) رجوع به ارخوطس شود.


ارشیجانس

[اَ نِ] (اِخ)(1) رجوع به ارخیجانس و عیون الانباء ج 1 ص 34، 36، 49، 102 شود و او راست: کتاب اسقام الارحام و علاجها. (کشف الظنون).
(1) - Archigenes.


ارشیدونه

[اَ نَ] (اِخ)(1) شهری است در اسپانیا (مالقه)(2) دارای 7800 سکنه.
(1) - Archidona.
(2) - Malaga.


ارشی نوالد

[اِ نُ] (اِخ)(1) ارکینوالد(2). حاکم قصر نستری(3) در 640 م. در عصر کلویس دوم و استرازی(4) در 656 م.
(1) - Erchinoald.
(2) - Erkinoald.
(3) - Neustrie.
(4) - Austrasie.


ارشیه

[اَ یَ] (ع اِ) جِ رِشاء.


ارص

[اَ رَص ص] (ع ص) آنکه دندانها نزدیک یکدیگر دارد. تنگ دندان. آنکه دندان بهم پیوسته دارد. الصّ. ناگشاده دندان. مؤنث: رَصّاء. ج، رُصّ. (مهذب الاسماء).


ارصاء

[اِ] (ع مص) پائیدن در جائی و نگذاشتن آنرا. (منتهی الارب).


ارصاد

[اَ] (ع ص، اِ) گروه چشم دارندگان. (منتهی الارب). || جِ رَصَد، به معنی گیاه و باران اندک. (منتهی الارب). || جِ رَصَد (اصطلاح نجوم).


ارصاد

[اِ] (ع مص) آمادهء چیزی شدن. (منتهی الارب). || آماده کردن. مهیا ساختن. (منتهی الارب). ساختن. (تاج المصادر بیهقی). بساختن. (زوزنی). مهیا داشتن. مهیا کردن برای کسی. || پاداش دادن کسی را بخیر یا بشر. || ترقب. انتظار. چشم داشتن. (آنندراج): والذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین...


ارصاع

[اِ] (ع مص) درنشاندن در چیزی (چنانکه نیزه را). || سخت خستن به نیزه. (منتهی الارب). ناپیدا کردن سنان در مطعون. (تاج المصادر بیهقی). || صاحب بچه شدن خرمابن. (منتهی الارب).


ارصاف

[اِ] (ع مص) آمیختن شراب به آب رصف (آبی که از کوه بر سنگی فروریزد). (منتهی الارب).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید