اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) نام پسر گشتاسب کیانی و او در جنگ با تورانیان کشته شد :
نخستین کی نامدار اردشیر
پسِ شهریار، آن نبرده دلیر
پیاده کند(1) ترک چندان سوار
کز اختر نباشد مر آن را شمار
ولیکن سرانجام کشته شود
نکونامش اندرنوشته شود.دقیقی.
(1) - ظ: کشد.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) نام سواری از لشکر گشتاسپ در جنگ ارجاسب که کشتهء زریر را در میدان به بستور پسر زریر بنمود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) آرتاشِس طبق نوشته های موسی خورنی مورخ ارمنستان و سِبه اوس. دوم از پادشاهان اشکانی ایران، که با شاهان اشکانی از اردوان اول تا فرهاد اول مطابق است. (ایران باستان ص2612 از نامهای ایرانی تألیف یوستی ص413).
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) آرتاشِس یا آرداشِس پسر ارشک پادشاه ارمنستان که 26 سال سلطنت کرد. (ایران باستان ص2585 و 2586).
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) اَرتَخشَثرَه پسر خشیارشا. (ایران باستان ص1613).
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) (ملک...) آخرین ملوک شبانکاره که در 742 ه . ق. بحکومت رسیده و در سال 756 امیر مبارزالدین (مؤسس سلسلهء آل مظفر) بخاک شبانکاره لشکر کشیده و شاه قطب الدین محمود پسر خود را بدفع ملک اردشیر فرستاد و او در این سال تمام خاک...
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن بیژن. پهلوان عهد بهمن بن اسفندیار. (مجمل التواریخ والقصص ص92).
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن حسن. رجوع به اردشیرحسام الدوله بن حسن شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن دیلمسپار (دیلمسپاه) نجمی. از این شاعر در مقدمهء بعض نسخ لغت نامهء اسدی نامی برده شده است و اسدی گوید: فرزندم حکیم جلیل اوحد اردشیربن دیلمسپار النجمی الشاعر... از من... لغت نامه ای خواست الخ. و در لغت نامه نیز بیت ذیل بنام نجمی...
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن سیف الدوله. رجوع به اردشیر حسام الدوله با حرب شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن شیرویه. رجوع به اردشیر دوم (ساسانی) شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن علاءالدوله حسن. رجوع به اردشیر حسام الدوله بن حسن شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن فخرالدوله. رجوع به اردشیر حسام الدوله بن نماور... شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن قباد. رجوع به اردشیر سوم (ساسانی) شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن کینخوار. رجوع به اردشیر حسام الدوله بن کینخوار شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن نام آورد یا نماور. رجوع به اردشیر حسام الدوله بن نماور و اسپندار اردشیر شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن هُرمز. رجوع به اردشیر دوم (ساسانی) شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) ابن یزدجرد. ابن عبد ربه آرد: فی سیره العجم اّن اردشیربن یزدجرد لما استوثق له امره، جمع الناس فخطبهم خطبه حضهم فیها علی الالفه و الطاعه، و حذرهم المعصیه و مفارقه الجماعه، و صفف الناس اربعه(1). (عقدالفرید چ محمد سعیدالعریان ج 2صص 10 - 11)....
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) بهمن بن اسفندیار پدر داراب (در داستانهای ایرانی) و او را بهمن نیز نام بود. (مؤید الفضلاء). چون جدش گشتاسب او را بسیار دلیر دید بدین لقب ملقب کرد. (غیاث اللغات) (برهان قاطع). کی بهمن پسر اسفندیار بود و مادرش را نام استور(1) بود و...
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) تواچی. از امرای شاهرخ میرزا که بسفارت بختای رفت و در سنهء 822 ه . ق. بازگشت. (حبط ج 2ص 196).
