اردخل
[اِ دَ] (ع ص) مرد نازک اندام پرگوشت. (منتهی الارب). پرگوشت. فربه.
اردد
[ ] (اِخ) رجوع به مانی شود.
اردد
[اِ دُ] (اِخ) قریه ای است در مجارستان شرقی بمسافت 65 میلی شمال شرقی (دربزین) و در آن کارخانه های شیشه سازی و قلعه ای خراب است. سکنهء آن 1670 تن است. (ضمیمهء معجم البلدان).
ارددوله
[ ] (اِ) آردجونه. (مؤید الفضلاء). آردهاله. آش اُماج. رجوع به آردهاله شود.
ارد دوم
[اُ رُ دِ دُوْ وُ] (اِخ) پس از کشتن فرهادک، نجبای پارت شخصی را اُرُد نام بر تخت نشانیدند. او از خانوادهء سلطنت بود از فرهادک در گوشه ای پنهان و گمنام میزیست و هیچ انتظار نداشت که روزی او را بسلطنت بطلبند بنابراین، وقتی که فرستادگان نجباء نزد او...
اردر
[اِ] (اِخ)(1) رودخانه ایست بفرانسهء شعبهء لوار، که از کنار نانت گذرد و 105 هزار گز طول آن است.
(1) - Erdre.
اردره
[اَ دَ رَ] (اِخ) ولایتی است در مملکت دهمهء سودان بحری در افریقا و نهر لاغوس آنرا مشروب سازد و آن در بین 46 دقیقه طول شرقی و 6 درجه و 6 دقیقهء عرض شمالی واقع است و خاک آن حاصلخیز است ولی هوای آن ناسازگار است خصوصاً برای فرنگیان....
اردس
[اُ رُ دُ] (اِخ) نام اُرُد پادشاه اشکانی به یونانی و بر سکه ای از ارد اول اردس بازلیس (اردشاه) منقوش است. (ایران باستان ص 2676).
اردستان
[اَ دَ / دِ](1) (اِخ) آردستان. شهری نزدیک اصفهان. (منتهی الارب). اصطخری گوید اردستان شهریست میان کاشان و اصفهان و مسافت او تا اصفهان هجده فرسخ و تا زواره دو فرسخ و واقع است در طرف بیابانی که مشهور است بمفازهء کوه کرکس. بنای آن محکم و باروئی دارد و...
اردستانی
[اَ دَ / دِ] (ص نسبی) منسوب به اردستان. جماعتی از محدثین بدین نسبت خوانده میشوند. (انساب سمعانی). و رجوع به اسکافی و محمد بن ربیع... شود.
اردسه
[اَ ؟] (اِخ) قصبه ایست مرکز قضای طرول از سنجاق گومشخانه طربزون، در مغرب جبل قولات و ساحل یسار رود حارشوت، در 18 ساعتی ارزروم بکنار جاده واقع است. (قاموس الاعلام ترکی).
اردش
[اَ رَ دُ] (اِ) نام مقدار معینی است از گناهان بزعم فارسیان. (برهان قاطع) (آنندراج).
اردش
[اَ دَ] (اِخ) شهریست قدیم به ارمنستان و پایتخت آن. موقع وی بر کنار نهر الرس بمسافت 68 میلی جنوب شرقی اریوان و آنرا ارضاشاش والی ارمینیهء کبری187 ق. م. بنا کرد و سپس شهر بسوخت و باز بنا شد و آنگاه ایرانیان به سال 370 م. آنرا تصرف کردند...
اردش
[اَ دِ] (اِخ)(1) (رود...) رودیست به فرانسه بطول 112 هزارگز. منبع آن سِوِنّ است و برود رُن ریزد.
(1) - Ardeche.
اردش
[اَ دِ] (اِخ)(1) ولایتی است در جنوب شرقی فرانسه. مساحت آن 2134 میل مربع و ارتفاع آن از سطح دریا 70 تا 1800 گز است، از صادرات آن حریر نیکو و انواع حیوانات و شمع و پنیر و مقوا و غیره است و در آن آتشفشانهای بسیار است و پیوسته...
اردشام
[اَ] (اِخ) ارشام. پسر ارتاسِس دوم و برادر تیگران اول از سلسلهء اشکانیان ارمنستان. وی به سال 38 ق.م. بسلطنت رسید و او را ماآنوسافِلول نیز نامیده اند. (ایران باستان ص 2636).
اردشان
[اَ دَ] (اِخ) اردشین. قصبه و اسکلهء کوچکی است در قضای آتنه از سنجاق لازستان ولایت طربزون و در هفت هزارگزی شمال شرقی آتنه واقع است. (قاموس الاعلام ترکی).
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (ص) کسی را گویند که در قوت و شجاعت بی تهور و جبن باشد. (جهانگیری) (برهان قاطع)(1) (آنندراج):
چو دیدش بدانگونه وی را دلیر
همیخواند ازین پس ورا اردشیر.فردوسی.
(1) - و این معنی ظاهراً از اشتقاق غلط کلمهء اردشیر ناشی شده است. رجوع به فقرهء ذیل شود.
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) مرکب است از لفظ ارد بالفتح که به معنی خشم و قهر است یا از لفظ ارد بضم که به معنی مانند و نظیر است. (غیاث اللغات). و معنی ترکیبی اردشیر، شیر خشمناک است. (منتهی الارب) (برهان قاطع). اسد غضبان. و این وجه اشتقاق صحیح...
اردشیر
[اَ دَ / دِ] (اِخ) موبد موبدان شاه فیروز یزدگرد و او تا زمان نوشروان حیات داشت.
