ادوارد
[اِ] (اِخ)(1) (جزیرهء پرنس...) رجوع به پرنس ادوارد شود.
(1) - Edouard (l'ile du Prince).
ادوارد
[اِ] (اِخ)(1) اول یا ادوارد قدیم. پادشاه آنگلوساکسن (901 - 924م.). || ادوارد دوم، یا شهید، پادشاه آنگلوساکسن (975 - 978م.). || ادوارد سوم لوکنفسور، پادشاه آنگلوساکسن در 1042م. (1004 - 1066م.).
(1) - Edouard.
ادوارد
[اِ] (اِخ) اول، پادشاه انگلستان (1272 - 1307م.). وی گالواها را مغلوب کرد، با اسکاتلندیان جنگ سخت داد و چون به آزادی پارلمانی احترام میگذاشت، بدو لقب ژوستینین بریتانیا داد (1239 - 1307م.). و رجوع به تاریخ مغول ص 204 و 245 و 283 شود. || ادوارد دوم، پادشاه انگلستان...
ادوارد
[اِ] (اِخ) پسر ژان اول، پادشاه پرتقال در 1432م. وی قانون «کُد» را انتشار داد (1391 - 1438م.).
ادوارد
[اِ] (اِخ) پسر ادوارد سوم، پرنس دُگال که بمناسبت رنگ سلاح خویش به پرنس نوار (شاهزادهء سیاه) مشهور گردید. وی در جنگ پواتیِه پیروز شد و ژان لُبُن را بزندان افکند (1330 - 1376م.).
ادوارد
[اِ] (اِخ)(1) لُ لی برال. کنت ساوآ (1323 - 1329م.) وی متحد وفی فرانسه بود.
(1) - Edouard le Liberal.
ادوارد
[اِ] (اِخ)(1) (کودکان...) پردهء نقاشی عمل پُل دُلارُش. این پرده ادوارد پنجم و دوک دُیُرک را که در اطاقی در برج لندن توقیف شده اند، نشان میدهد هر دو شاهزاده بر تخت خواب نشسته اند و از سیمای ادوارد پنجم، رنج درونی و حزن او آشکار است و بجامهء سیاه...
ادوارد
[اِ] (اِخ)(1) پلانتاژنه. از خاندان سلاطین پلانتاژنه پسر دوک کلارنس (ژُرژ) و مادر او دختر کنت وارویک مسماه به ایزابل است. او از طرف جد خویش بکنتی وارویک تعیین شد ودر 1485 م. چون بدعوی حق وراثت حکومت برخاست هانری هفتم او را دستگیر و محبوس ساخته و در 1499م....
ادوارد برون
[اِدْ بْرَ / بِ رَ] (اِخ)(1)مستشرق معروف انگلیسی. رجوع به براون شود.
(1) - Edward Browne.
ادوارد دلانکاستر
[اِ دُ] (اِخ)(1) پرنس دُگال، پسر هانری ششم و مارگِریت دانژو. وی کوشش کرد که ادوارد چهارم را از سلطنت خلع کند لکن بدست طرفداران وی کشته شد (1453 - 1471م.).
(1) - Edouard de Lancastre.
ادواردز
[اِ] (اِخ)(1) طبیعی دان انگلیسی، متولد در وِستهام (1693 - 1773م.). او راست: تاریخ طبیعی پرندگان نامعروف.
(1) - Edwards.
ادوار مرقص
[اِ ؟] (اِخ) اللاذقی. او راست: الغرر مشتمل بر نثر و نظم که آنرا بسال 1905 م. در اسیوط تدوین کرده است و آن در مصر (بدون تاریخ) بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات).
ادوار می یر
[اِ مَیْ یِ] (اِخ)(1) مستشرق و عالم به تاریخ مشرق قدیم و متخصص در تاریخ مصر. او راست: تاریخ عهد قدیم(2). رجوع به ایران باستان ص 34 و 61 و 631 و 675 و 679 و 1574 شود.
(1) - Edward Meyer. Alterthums.
(2) - Geschichte des
ادوار و الاکوار
[اَدْ وَلْ اَکْ] (ع اِ مرکب)(علم ال ....) ذکره من فروع علم الهیئه و قال والدور یطلق فی اصطلاحهم علی ثلثمائه و ستین سنه شمسیه و الکور علی مائه و عشرین سنه قمریه و یبحث فی العلم المذکور عن تبدیل الاحوال الجاریه فی کل دور و کور و قال هذا...
ادوالا
[اَ دُ] (اِخ)(1) فرضهء بحریه در مقاطعهء گُتِبُرگ و بُهوس سوئد. عدد سکنهء آن 4000 تن و تجارت آن چوب و قطران و غیره است. (ضمیمهء معجم البلدان).
(1) - Uddevalla.
ادوئن
[اِ ءَ] (اِخ)(1) مردم گُل که شهر عمدهء آنان بیبراکت (اُتُن) بود. بنابر درخواست ایشان سزار بگل شد ولی بعدها آنان با وِرسَن ژتریکس متحد شدند.
(1) - eduens.
ادوای
[اَدْ] (هزوارش، اِ) به لغت زند و پازند به معنی آواز باشد و به عربی صدا گویند(1). (برهان قاطع). و ظاهراً این صورت محرف آوای باشد.
(1) - صدا، عکس صوت است نه آواز یعنی صوت.
ادوجشنس
[؟ جِ نِ] (اِ) نامی از نامهای فارسی و جزء دوم محرف گشنسب [ گُشن اسب ]، بمعنی دارندهء اسب فحل است.
ادوده
[اَ دَهْ] ( ) این کلمه در بیت مسعودسعد آمده است :
یکی بودم و داند ایزد همی
که بر من موکل کم از ده نبود
بگوش اندرم جز کس و بس نشد
بلفظ اندرم جز ادوده نبود.
و معنی آن معلوم نشد. و ظاهراً از اتباع است، مثل کس و بس.
ادور
[اَ وُ] (ع اِ) اَدْؤُر. جِ دار.
