ادمه

[اَ مَ] (اِخ) شهریست از شهرهای سهل که خدای تعالی آنرا باژگونه گردانید و آنرا ملکی خاص بود که او را ملک ادمه گفتندی و در مروج الذهب «ادما» و در ابن الوردی «أذمی» آمده است. (ضمیمهء معجم البلدان). یکی از شهرهای پنجگانهء «سدیم» بود که بعلت عصیان ساکنینش از...


ادمی

[اُ دَ ما] (اِخ) نام کوهی است بفارس و در صحاح آمده ادمی بر وزن فعلی بضم فاء و فتح عین و موضعی است. محمودبن عمر گوید ادمی زمینی است سنگزار در بلاد قُشیر. قتّال کلابی گوید:
و أرسل مروانُ الامیرُ رسولهُ
لاَتیهُ اِنی اذاً لمضللُ
و فی ساحه العنقاء أوفی عمایه
أو الاُدمی...


ادمی

[اَ دَ می ی] (اِخ) آدمی(1). ابوعلی حسین بن محمد منجم و مهندس. او راست: کتاب الحراقات والخیطان و عمل الساعات. (ابن الندیم).
(1) - در فهرست ابن الندیم چاپ مصر ادمی با همزه آمده است و ظاهراً با الف صحیح است و ما بمتابعت این چاپ در اینجا یاد کرده...


ادمی

[اَ دَ می ی] (اِخ) آدمی(1). رازی. ابوسعید سهل بن زیاد. از اصحاب ابی محمد حسن بن علی علیه السلام. یکی از فقهاء و محدثین شیعه.
(1) - در فهرست ابن الندیم چاپ مصر ادمی با همزه آمده است و ظاهراً با الف صحیح است و ما بمتابعت این چاپ در...


ادمیم

[اَ دُمْ می] (اِخ) (لفظی عبریست جمع أدم یا أدوم و معنی آن قرمزست) عقبه یا راهی است واقع در برابر جلجال در جهت جنوبی وادئی که طریق اریحا و وادی اردن به اورشلیم از آن گذرد. وجه تسمیهء وی آنست که قطاع الطریق در آنجا دم (خون) عابرین میریختند...


ادمیماه

[اِ] (ع مص) اذمیماه. بیهوش شدن. بیهوش گردیدن. (منتهی الارب). || از شدت گرما بجوش زدن نزدیک گشتن.


ادمیه

[ ] (اِخ) فرقه ای از فرق میان عیسی و محمد علیه السلام. (ابن الندیم).(1)
(1) - مطابق نسخهء چاپ مصر.


ادن

[اَ دَن ن] (ع ص) کوزپشت (مرد). مرد خمیده. (مؤید الفضلاء). مرد خمیده پشت. (آنندراج). آنک پشت وی به دو درآمده بود. (تاج المصادر بیهقی) (مهذب الاسماء). قوزپشت. سینه و پشت به اندرون رفته. || پشت فرونشسته. || آنکه گردنش بدوش فروشده باشد. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || کوتاه دستها...


ادن

[اِ دِ] (اِخ)(1) (ایتونای(2) رومیان است) شطی است در انگلستان که بخلیج سُلوَی و بحر ایرلند ریزد و از کارلیل تا مصب وی قابل کشتی رانی است. طول مسیر آن تقریباً 100 هزار گز است.
(1) - Eden.
(2) - Ituna.


ادناء

[اَ] (ع ص، اِ) جِ دَنی ء.


ادناء

[اِ] (ع مص) نزدیک گردیدن. (منتهی الارب). استدناء. نزدیک شدن. || نزدیک گردانیدن کسی را. (منتهی الارب). نزدیک کردن. (تاج المصادر بیهقی). نزدیک آوردن. || ادناء ناقه؛ نزدیک شدن نتاج ناقه. (منتهی الارب). نزدیک آمدن زه اشتر. (تاج المصادر بیهقی). || بزیست تنگ زندگانی کردن. (منتهی الارب). در تنگدستی بودن....


ادناء

[اِدْ دِ] (ع مص) دُنوّ. نزدیک آمدن. نزدیک گردیدن.


ادنائی

[اَ دُ] (اِخ)(1) نامی از نامهای خدای تعالی نزد یهود.
(1) - Adonai.


ادناس

[اَ] (ع ص، اِ) جِ دَنس، بمعنی آلوده به ریم و مرد آلوده آبرو و زشت خو. || جِ دَنس، بمعنی ریمناکی و چرک. (غیاث).


ادناف

[اِ] (ع مص) بیمار شدن به بیماری گران و سخت. بیمار گران شدن. || بیمار کردن به بیماری گران. بیمار گران کردن. (منتهی الارب). || لاغر شدن. نزار شدن. (زوزنی). || لاغر کردن. نزار کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || ادناف شمس؛ نزدیک بغروب شدن و زرد گشتن آفتاب. نزدیک...


ادنان

[اِ] (ع مص) اقامت کردن. (منتهی الارب).


ادنأ

[اَ نَءْ] (ع ص) قوزپشت. گوژپشت. (صراح): رجلٌ اَدْنَأ؛ مرد گوژپشت. (منتهی الارب). اَجْنَأ. اَحْدَب. اَهْدَأ. || تَیْسٌ اَدْنَأ؛ سُرودوتاشده. (مهذب الاسماء). مؤنث: دَنْأی.


ادند

[اِ دِ] (اِ) بنقل شعوری دو معنی دارد: عدد مجهول و لنگه یعنی یک طرف بار یعنی عدل و در لغت نامه های دیگر دیده نشد.


ادنس

[اَ نَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از دنس. نجس تر. ریمناک تر.


ادنف

[اَ نَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از ادناف.
- امثال: ادنف من المتمنی. رجوع به مجمع الامثال میدانی چ طهران ص 345 و 346 در اصب من المتمنیه شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید