ادجورث د فیرمن

[اِ جِ وُ دُ مُ] (اِخ)(1)هانری اسکس. متولد در ادجورث تون(2) بسال 1745م. آخرین کنفسور لوئی شانزدهم که او را تا پایهء دار مشایعت کرد و گویند ادجورث این کلمات را خطاب به لوئی بدانگاه گفت و آن چون تعبیری مثلی شهرت یافته است: «پسر سن لوئی! بآسمان شو»(3). ادجورث...


ادجیجاء

[اِ] (ع مص) تاریک شدن شب.


ادجیجان

[اِ] (ع مص) ابرناک گردیدن روز.


ادحاس

[اِ] (ع مص) اِدحاس سُنبل؛ پر شدن خوشه از دانه ها.


ادحاض

[اِ] (ع مص) باطل کردن. (تاج المصادر بیهقی). دفع کردن. باطل کردن حجت. مغلوب کردن. || لغزانیدن پای. بخیزانیدن. (تاج المصادر بیهقی). || قرعه انداختن. || گردانیدن آفتاب بمغرب از وسط السّماء.


ادحاق

[اِ] (ع مص) راندن. دور گردانیدن. دور کردن. (تاج المصادر بیهقی).


ادحال

[اِ] (ع مص) درآمدن در نقب. || پوشیده شدن.


ادحل

[اَ حُ] (ع اِ) جِ دَحْل، بمعنی مغاک تنگ دهان فراخ شکم که در آن بتوان رفت.


ادحواء

[اِ حِ] (ع مص) گسترده شدن. گسترده گردیدن. پهن گشتن.


ادحوه

[اُ حُوْ وَ] (ع اِ) جای بیضه نهادن و چوزه برآوردن شترمرغ در ریگستان. اُدحیّ. اُدحیّه.


ادحی

[اُ حی ی] (ع اِ) آشیان شترمرغ. (مهذب الاسماء). جای بیضه نهادن شترمرغ در ریگستان و جای چوزه برآوردن آن. اُدحیّه. اُدحوّه. ج، اَداحی.


ادحی النعام

[اُ حی یُنْ نَ] (اِخ) اکلیل جنوبی. افسر جنوبی. یکی از صور فلکی و گروهی او را ادحی النعام خوانند؛ ای جایگاه خایه نهادن اشترمرغ. (التفهیم بیرونی ص106). و رجوع به اکلیل شود.


ادحیه

[اُ حی یَ] (ع اِ) جای بیضه نهادن و چوزه برآوردن شترمرغ. اُدحی. ادحوّه.


ادخار

[اِ] (ع مص) خرد کردن. || خوار گردانیدن.


ادخار

[اِدْ دِ] (ع مص) اِذّخار. ذخیره کردن. ذخیره نهادن. اندوختن. جمع کردن. یخنی نهادن. انبار کردن. پس انداز کردن. نهان کردن چیزی : حلاوت عاجل او را از کسب خیرات و ادخار حسنات بازدارد. (کلیله و دمنه). || برگزیدن.


ادخال

[اِ] (ع مص) درآوردن. (تاج المصادر بیهقی). ایلاج. بدرون بردن. دربردن. (مؤید الفضلاء). داخل کردن. نقیض اخراج. قوله تعالی: «رب ادخلنی مدخل صدق(1)»؛ ای مدخلاً رضیّاً. || بسیاردرخت شدن زمین. (تاج المصادر بیهقی). || ادخال فی الامر؛ ما یخالفه و یفسده. (تاج المصادر بیهقی). || نهادن. گذاشتن.
(1) - قرآن 17/80.


ادخال

[اِدْ دِ] (ع مص) درآمدن. درشدن. دررفتن بچیزی.


ادخان

[اِدْ دِ] (ع مص) دود کردن. (تاج المصادر بیهقی). خود را دود کردن بچیزی. || ادخان نار؛ دود برآمدن از آتش. || ادّخان زرع؛ سخت شدن دانهء کشت.


ادخر

[اِ خِ] (ع اِ)(1) با دال مهمله (ابن بیطار). اِذخر. تبن مکی.
(1) - Schananthus.


ادخل

[اَ خَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از دخول. درآمده تر.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید