ادخل زدن

[اَ خَ زَ دَ] (مص مرکب) در تداول عوام، تخمین زدن. حرز.


ادخن

[اَ خَ] (ع ص) نعت است از دخن. طعام ادخن؛ تیرهء سیاه وام. (دستوراللغهء ادیب نطنزی). تیرهء سیاه بام. (تاج المصادر بیهقی). تیره گون: کبش اَدخن. مؤنث: دَخْناء.


ادخنه

[اَ خِ نَ] (ع اِ) جِ دُخان. دودها. بخارها. (آنندراج).


ادخیقی

[] (اِخ) نام کتابی از هرمس در صناعت کیمیا. (ابن الندیم).


ادد

[اُ دَ] (اِخ) ابن قینان. چهل ودومین جدّ رسول اکرم صلی الله علیه و آله. (انساب سمعانی ص4). و برخی نسب وی را تا آدم چنین آورده اند: همیسع بن مقوم بن تارخ بن سرح بن حمل بن قیداربن شالخ بن ارفحشدبن سام بن نوح بن لامک بن مثوشلخ بن...


ادد

[اُ دَ / دُ] (اِخ) پدر قبیله ای از عرب.


ادد

[اِ دَ] (ع اِ) جِ اِده. سختیهای زمانه.


اددی

[اُ دَ دی] (ص نسبی) منسوب به قبیلهء اُدَد.


ادر

[اَ دَ] (ع مص) به بیماری اُدرَه مبتلا شدن. بیماری ادره برآوردن کسی. دبه خایه شدن. به تناس مبتلا شدن. بادخایه شدن. مفتوق شدن.


ادر

[اُ دُ] (ع ص، اِ) جِ آدر.


ادر

[اَ دَرر] (ع ص) درازخایه. (منتهی الارب).


ادر

[اُ دِ] (اِخ)(1) رودی در آلمان که سرچشمهء آن در سودت میباشد و از سیلزی و برسلو و فرانکفورت و شتتین گذرد و در بحر بالتیک ریزد. طول آن 864 هزار گز است.
(1) - Oder.


ادرا

[اَ] (اِخ) فرضه ای از اعمال غرناطه در اسپانیا مشهور به ابدیره(1)، واقع در ساحل بحرالمتوسط بمسافت 60 هزارگزی شمال غربی المریه(2). سکنهء آن 8000 تن و تجارت آن شراب است و معادن ارزیز دارد. (ضمیمهء معجم البلدان).
(1) - Abdere.
(2) - Almeria.


ادراء

[اِ] (ع مص) آگاهانیدن. آگاه کردن. (زوزنی). دریابانیدن. آموزانیدن. اعلام کردن. آگاهانیدن کسی را حیله ای یا عام است. (منتهی الارب). || فریب دادن. فریفتن. (تاج المصادر بیهقی): ادری الصید؛ فریب داد آنرا. (منتهی الارب). || فروهشتن ناقه شیر را از پستان، گاه نتاج. انزال لبن و ارخاء پستان. فرودآوردن...


ادراء

[اِدْ دِ] (ع مص) شانه کردن زن موی را. || فریب دادن. فریفتن. || بعمد بغزو و غارت قومی رفتن: ادّروا مکاناً؛ کأنهم اعتمدوه بالغزو الغاره. (منتهی الارب). || دریئه ساختن ستور را برای صید و دریئه چیزی است که صیاد پس آن پنهان شود.


ادراء

[اَ] (ع ص) خصیهء اَدراء؛ خصیهء کلان بی ناخوشی ادره و فتق.


ادراب

[اِدْ دِ] (ع مص) درآمدن زمین دشمنان را از بلاد روم.


ادراج

[اِ] (ع مص) درنوردیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پیچیدن. درهم پیچیدن.
- ادراج کتاب؛ درنوردیدن نامه را.
|| ادراج ناقه؛ درگذشتن از یکسال و بچه نیاوردن او. || ادراج بناقه؛ بستن سَرِ پستان او را. || دربردن. ادخال. || ادراج دلو؛ بنرمی کشیدن آب چاه بدان.


ادراج

[اَ] (ع اِ) جِ دُرج، بمعنی دوکدان و طبلهء زنان که پیرایه و جواهر در وی نهند. || جِ دَرج. راهها: رَجعَ فلان الی ادراجه او رجع ادراجه؛ ای الطریق الذی جاء منه. (منتهی الارب). || ذهب دَمه ادراج الریاح؛ یعنی خون او رایگان رفت. || و در مثال ذیل...


ادرار

[اِ] (ع مص) گردانیدن تیر بر ناخن. || بسیارشیر شدن.
-ادرار ناقه؛ بسیار شیر دادن آن.
|| ادرار مغزل؛ سخت برگردانیدن دوک را. || ادرار شیئی؛ حرکت دادن آن. || ادرار ریح سحاب را؛ بباریدن داشتن. دوشیدن باد ابر را. بیرون آوردن باد باران از ابر. (تاج المصادر بیهقی) :
باران بهمنی همه...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید