ادراک پذیری

[اِ پَ] (حامص مرکب)قابلیت دریافت و فهم و تعقل.


ادراک کردن

[اِ کَ دَ] (مص مرکب)دریافتن. فهمیدن. درک کردن :
چشم از آن حسن جهانگیر چه ادراک کند
در حبابی چه قدر جلوه کند دریائی.
صائب.


ادراک ناپذیر

[اِ پَ] (نف مرکب)غیرقابل فهم و تعقل.


ادراکی

[اِ] (ص نسبی)(1) منسوب به ادراک.
(1) - Perceptif.


ادرام

[اِ] (ع مص) ادرام صبی؛ جُنبان شدن دندان شیر کودک و لغ شدن تا بجایش دندان دیگر برآید. || ادرام ارض؛ برآوردن زمین دَرْماء را. || ادرام فصیل؛ جذعه یا ثنی شدن گرفتن شتربچه و آن در سال پنجم و ششم باشد.


ادرام

[اَ] (اِ) ادرمکش را گویند و آن درفشی است که نمدزین و تکلتو را بدان دوزند. (برهان قاطع). درفشی که نمدزین به آن دوزند و در تحفه آدرم بمد و حذف الف دوم آورده، نمدمال را گویند. (شعوری). ادرم کش بود و آن درفشی است که ادرمه را بدان بدوزند....


ادرامکش

[اَ کَ] (اِ) رجوع به ادرام و ادرمکش و درفش شود.


ادرامیتنه

[ ] (اِخ) بندریست در میسیا مقابل جزیرهء لسبوس بطرف شمال غربی آسیای صغیر. (کتاب اعمال رسولان 27:2) و اکنون هم به ادرامیتی مسمی است و بمسافت 60 یا 80 میل بشمال ازمیر واقع است و کشتی را که پولس حواری بعزم روم سوار شد از کشتی های همین بندر...


ادران

[ ] (اِخ) ابن اشک پدر شاپور اشکانی... و اردوان را در سیرالملوک آذروان نوشتست، آفدم، یعنی آخر و نسب او چنین گوید: آذروان بن بوداسف بن اشه بن ولداروان بن اشه بن اسفان. (مجمل التواریخ والقصص ص32). و ظاهراً این کلمه محرف اردوان است.


ادران

[اِ] (ع مص) چرکین گردیدن. || چرکین کردن. شوخگن گردانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || چریدن شتران علف ریزهء خشک را.


ادران

[اَ] (ع اِ) جِ دَرَن.


ادرانوس

[اَ] (اِخ) اطرانوس. نام قدیم رنداکوس بوده و آن نهریست در ناحیت خداوندگار و یکی از دو شعبه ای که چون بیکدیگر پیوندد رود اولوآباد را تشکیل کند. منبع او کوههای کوتاهیه و شابخانه است و از آطرانوس عبور کند و سپس بطرف شمال میل کند و از قریهء آبولیوند...


ادرب

[اَ رُ] (ع اِ) جِ درب.


ادرب

[اَ رَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از درَب. مدرب تر. آزمایش دیده تر.


ادرباذانی

[ ] (اِخ) ظاهراً محرف اتروپاتکان نام فرمانروای آذربایجان پس از اسکندر. ابن الندیم گوید: من کلام جم الشید ابن اونجهان الی ادرباذانی، قد امرتک بسیاسه الاقالیم السبعه(1). (الفهرست چ مصر ص19).
(1) - بدیهی است که از عصر آتروپاتکان تا عصر جمشید پادشاه داستانی فاصلهء بسیار است و مراد ابن...


ادرج

[ ] (اِخ) شهری بنانهادهء جبله بن الحرث. رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص175 شود.


ادرجان

[] (معرب، اِ) رجوع به دریگان شود.


ادرجه

[اُ رُجْ جَ] (ع اِ) نردبان.


ادرخش

[اَ رَ] (اِ) درخش. برق آتش آسمانی که به تازی صاعقه خوانند. (آنندراج). بعضی صاعقه و رعد را گفته اند و بقول اکثر لغتی است در درخش و بقول سامانی درخش مخفف آذرخش است: برق بالفتح؛ درخش و ادرخش. (منتهی الارب). و رجوع به آذرخش شود.


ادرد

[اَ رَ] (ع ص) مرد بی دندان :
تا بر سپهر اعظم نقاش لوح را
دائم قلم نه کندزبان و نه ادرد است.
ابوالفرج رونی.
مؤنث: دَرْداء. ج، دُرْد.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید