اخر

[اَ خَ] (ص تفضیلی) نعت تفضیلی منحوت از خر فارسی بمعنی حمار در معنی وصفی آن. خرتر. و چون «ای اَخَرّ بتشدید» گویند مزید مبالغه را خواهند.


اخر

[اَ خِ] (ع ص) مطرود از خیر. در دشنام گویند ابعد الله الاخِر؛ یعنی دور داراد خدا این مطرود دور از خیر را. (منتهی الارب).


اخر

[اُ خُ] (ع اِ) پس، ضد قدم. گویند شقه اُخُراً و من اُخُرٍ؛ درید آنرا از پس. و جاء اخراً؛ آمد پس همه. (منتهی الارب).


اخر

[اُ خَ] (ع ص، اِ) جِ آخر و اخری.


اخرا

[اُ] (یونانی، اِ)(1) (گِل...) نام خاکی برنگ زرد و سرخ و جز آن که در بعض سواحل و جزائر جنوبی ایران هست و از آن رنگ گیرند. و گِلِ مختوم قسمی از آن است . ارتکان. ارتکین. گلک (اصطلاح جزیرهء قشم و هرمز). فاده.
(1) - کلمهء یونانی است okhra که...


اخراب

[اَ] (ع اِ) جِ خُربه و خِربَه و خَرَب.


اخراب

[اِ] (ع مص) ناآباد گردانیدن چیزی را. ویران کردن. (تاج المصادر بیهقی). ویران کردن خانه را.


اخراب

[اَ] (اِخ) موضعی است به نجد. (منتهی الارب). و ثغور و حدود را اخراب گویند و اخراب غرور موضعی است در شعر جمیل. (مراصدالاطلاع).


اخرات

[اَ] (ع اِ) جِ خَرت. چشمه و روزنه های سوزن و سوراخهای گوش و امثال آن. || حلقه ها در سر تنگهای ستور.


اخرات

[اَ خُ] (اِ) آخُرات. آخُرها. ابوریحان بیرونی در کتاب الجماهر (در ذکر اخبارالذهب و معادنه) آرد: و قد کان یوجد فی زرویان فی عنفوان ظهوره و اقبال شأنه فی جباله و هضباته تجاویف واسعه کالبیوت یسمونها أخرات، ای أواری مملؤه من قطاع ذهب کالسبائک کأنها خزائن معده لطلابها و کان...


اخراج

[اِ] (ع مص) بیرون کردن. بیرون کشیدن. بیرون آوردن. نقیض ادخال :
دی شوی بینی تو اخراج بهار
لیل گردی بینی ایلاج نهار.مولوی.
وجه بیرون رفتن عقل از سر عاشق مپرس
کرد نافرمانی سلطان ز شهر اخراج شد.
نسبتی.
-اخراج ساختن؛ دفع کردن. رد کردن. بدر کردن.
-اخراج کردن؛ بیرون کردن. دفع کردن. کسی را از شغل...


اخراج

[اَ] (ع اِ) جِ خرج.


اخراجات

[اِ] (ع اِ) جِ اخراج. || وجه معاش. وجه گذران : گفت [ عابد ] همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات. (گلستان). || آنچه از شهر و یا مملکتی از مال التجاره و جز آن بیرون برند. صادرات.


اخراجی

[اِ] (ص نسبی) منسوب به اِخراج :
آشفتهء زلف اوست هر جا تابی ست
دیوانهء چشم اوست هر جا خوابی ست
زندانی آه ماست هر جا سوزی ست
اخراجی چشم ماست هر جا آبی ست.
سودائی.


اخراد

[اِ] (ع مص) خاموش شدن (از خواری نه از حیاء). || شرم کردن. || مائل گردیدن به لهو. || درازی سکوت.


اخرار

[اِ] (ع مص) چیزی را زده انداختن. بیوکندن. (تاج المصادر بیهقی). بیفکندن. انداختن.


اخراس

[اِ] (ع مص) گنگ کردن. (تاج المصادر بیهقی). گنگ گردانیدن. گنگ و لال کردن. گنگلاج کردن.


اخراس

[اَ] (یونانی، اِ)(1) به یونانی کمثری بری است. (تحفهء حکیم مؤمن). امرود. گلابی وحشی.
(1) - Achras (Axras).


اخراص

[اَ] (ع اِ) جِ خُرَص و خُرُص و خُرص. چوبها که بدان انگبین چینند.


اخراط

[اِ] (ع مص) اخراط خریطه؛ خریطه را بدوال بستن. خریطه دوختن. دوال خریطه درهم افکندن. (تاج المصادر). || اِخراطِ شاه؛ خَرط گوسفند. چشم زخم رسیدن به پستان گوسفند. || منجمد و یا زردآب بیرون آمدن شیر بجهت نشستن گوسفند بر زمین نمناک.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید