اخداء

[اِ] (ع مص) آهسته آهسته بر روی زمین رفتن.


اخداج

[اِ] (ع مص) ناقص شدن. || اخداج صلوه؛ ناقص گردانیدن نماز را. || اخداج ناقه؛ بچهء ناقص زادن شتر اگرچه مدتش تمام بود. (تاج المصادر). || اخداج صیفه؛ کم باران شدن تابستان. || اِخداج زَندَه؛ آتش ندادن آتش زَنه.


اخدار

[اِ] (ع مص) در زیر باران و ابر و باد درآمدن. در باران درشدن. || لازم گرفتن شیر بیشهء خود را. در بیشه شدن شیر. (زوزنی). ملازم شدن شیر و جز او در موضع خویش. (تاج المصادر بیهقی). || پنهان کردن بیشه یا درختستان شیر را. || خوابیده گردانیدن دست...


اخدار

[اَ] (ع اِ) جِ خِدر. و جِ اخدار، اخادیر است.


اخداع

[اِ] (ع مص) استوار گردانیدن چیزی را بچیزی. || برانگیختن کسی را بر مخادعه. || پنهان کردن. (تاج المصادر بیهقی). || در خزانه کردن. (آنندراج).


اخدال

[اَ] (ع ص، اِ) جِ خِدله و خَدله.


اخدام

[اِ] (ع مص) بچاکری یعنی خادمی دادن کسی را. خادم دادن. خادمی کردن کسی را. (زوزنی). || کسی را خادم کردن. کسی را فا خادمی کسی کردن. (تاج المصادر بیهقی). خدمت فرمودن کسی را. بخدمت داشتن.


اخدان

[اَ] (ع اِ) جِ خِدن، بمعنی دوست. (غیاث). و بمعنی معشوق. قوله تعالی: و لا متخذات اخدان. (قرآن 4/25).


اخدب

[اَ دَ] (ع ص) احمق و دراز شتابکار. دراز و ابله. (مهذب الاسماء). || دراز و خودسر و خودرأی. مؤنث: خَدْباء.


اخدر

[اَ دَ] (اِ) برادرزاده و خواهرزاده. (برهان قاطع). رجوع به افدر شود.


اخدر

[اَ دَ] (ع ص) شب تاریک.


اخدر

[اَ دَ] (اِخ) نام اسبی نر که اسب های اخدریه بدو منسوبست. || فحلیست که از بند رهائی یافته با ماده خران کاظمه آمیخت.


اخدری

[اَ دَ ری ی] (ع اِ) گورخر. خر وحشی. گور.


اخدری

[اَ دَ ری ی] (اِخ) سمعانی در انساب گوید: اخدری، هذا اسم یشبه النسبه و هو اسامه بن اخدری له صحبه وفد علی رسول الله صلی الله علیه و سلم مسلما، هکذا ذکره ابوحاتم البستی.


اخدریه

[اَ دَ ری یَ] (ع ص نسبی) اسبانی از نسل اخدر، فحلی معروف. خیل اخدریه از نسل اخدر، فحلی معروف است که در کاظمه با خران آمیزش کرد و این خیل از نسل اویند. (منتهی الارب). و صاحب تاج العروس گوید: و الاخدریه من الخیل منه [ الاخدر ] و...


اخدع

[اَ دَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خَدع. فریبنده تر: اخدع من ضبّ. || (اِ) رگ حجامتگاه. رگ گردن. رگ پشت. رگی است در جای حجامت عنق و آن شعبه ای از ورید باشد و آن دو است و مجموع آن دو را اخدعان گویند و یقال فلان شدیدالاخدع؛...


اخدعان

[اَ دَ] (ع اِ) تثنیهء اخدع. دو اخدع. دو رگ اخدع. دو رگ اند در موضع حجامت. دو رگ بجای حجامت. (دستوراللغه). رجوع به اخدع شود.


اخدم

[اَ دَ] (ع ص) هر اسب که سپیدی ساقش کوتاه گشته گرداگرد خرده گاه وی شده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). اسبی که پای وی بجای خلخال سپید بود.


اخدم

[اَ دَ] (اِخ) نام قریه ای است تابع قضاء حیفاء در لواء عکا، و از آنجا تا حیفا دو ساعت و نیم راه است و در اوائل قرن 19م. در حدود صد خانوار در آنجا سکنی داشته اند. رجوع به منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان ج 1 ص...


اخدود

[اُ] (ع اِ) کنده ای بدرازا. شکاف زمین. (مهذب الاسماء). گودال زمین. شکافی بدرازا در زمین و کوه. || نشانهء تازیانه. ج، اخادید. || (ص) ضربتِ اُخدود؛ آنکه در پوست شکاف آورد.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید