اختیاط

[اِ] (ع مص) گذشتن بسرعت بر... || گذشتن یک بار بر... || گام زدن.


اختیاف

[اِ] (ع مص) به خیف منی آمدن و فروکش شدن در آن.


اختیال

[اِ] (ع مص) گردن کشی کردن. (تاج المصادر بیهقی). تکبر کردن. (مؤید الفضلاء). کبر. خُیلاء. بزرگ منشی. بزرگی کردن. تبختر. || خرامیدن. فیریدن. || خیال نمودن. (مؤید الفضلاء). خیال کردن. (غیاث).


اختیان

[اِ] (ع مص) دَغَلی و ناراستی کردن. (منتهی الارب). خیانت کردن. خیانت. (زوزنی).


اختین

[اُ تَ] (ع اِ) تثنیهء اُخت. دو خواهر: جمع بین اختین حرام است.


اخثاء

[اَ] (ع اِ) جِ خِثی. سرگین های گاو و پیل.


اخثاء

[اِ] (ع مص) افروختن سرگین گاو و پیل را.


اخثاء

[ ] (اِخ) یاقوت گوید این کلمه لقب است و اسم او ندانم و کسی را که از او یادی کرده باشد نیافتم جز آنچه ابوبکر المبرمان، در کتاب خود، فی نکت کتاب سیبویه، در باب فرق میان «الکلم والکلام » از او نقل کرده است. رجوع به معجم الادباء...


اخثاءالبقر

[اَ ئُلْ بَ قَ] (ع اِ مرکب)پاچک دشتی. (لغات الطب از مؤیدالفضلا). در تحفهء حکیم مؤمن آمده: ب خاء معجمه سرگین گاو است، در آخر اول گرم و در دوم خشک و محلل و جاذب و آشامیدن دو مثقال تا سه مثقال و نیم از سوختهء او جهت استسقا و...


اخثار

[اِ] (ع مص) سطبر و جغرات گردانیدن شیر را. کلچانیدن. || اخثار زَبد؛ مسکه را فسرانیدن، یعنی ناگداخته گذاشتن. بناگداختن مسکه. (تاج المصادر بیهقی).
-امثال: مایدری ا یخثر ام یذیب؛ دربارهء کسی گویند که بیرون شد کار نداند و متردد باشد.


اخثال

[اُ] (اِخ) وادیی است بنی اسد را و آنرا ذواخثال گویند و دارای زراعت است و در راه بصره واقع است و ابواحمد عسکری آنرا با حاء مهمله ذکر کرده است. (معجم البلدان).


اخثم

[اَ ثَ] (ع ص، اِ) پهن بینی. (مهذب الاسماء). پهن و سطبر بینی. || آنکه سرگوش وی پهن باشد. || شیر. اسد. || شمشیر پهن. || شرم سطبر، در زن.


اخثم

[اَ ثَ] (ع اِ) از اعلام مردان عربست.


اخجاء

[اِ] (ع مص) الحاح کردن در سؤال. || بسیار درآمیختن.


اخجال

[اِ] (ع مص) شرمنده کردن. خجل کردن. || بسیارگیاه و پیچیده گیاه شدن. (منتهی الارب). بسیارنبات شدن. (تاج المصادر بیهقی). || اِخجال حمض؛ دراز و درهم پیچیده گردیدن آن.


اخجسته

[اَ جَ تَ / تِ] (اِ) آستان در خانه. (برهان قاطع). شاهدی برای این معنی جز بیتی از لطیفی نام که مجعول بنظر می آید یافت نشد. (شعوری) (آنندراج). || گل ارغوان. (شعوری از مجمع الفرس).


اخجل

[اَ جَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خَجَل. شرمنده تر: اخجَل من مقمور.


اخجی

[اَ جا] (ع ص) آنکه سر پاها نزدیک نهد و پاشنه ها دور در رفتن. || زن بسیارآب فاسده القعر که تک رحم وی دور باشد.


اخ چولو

[اُ] (اِخ) یکی از طوایف ایل قشقائی ایران که مرکب از 100 خانوار است و در کاکان لشنی و خفر و آباده مسکن دارند.


اخچه

[اَ چَ / چِ] (ترکی، اِ) آقچه. اَقْچه. ریزهء زر. || روپیه و آقچه بقاف نیز گویند. (غیاث اللغات). || مهر زر و نقره. مهر درم از زر و نقره. سرسکه. میخ درم. مهریست سیمین. (مؤید الفضلاء). || سکهء زر. زر رائج.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید