احوی

[اَ وا] (ع ن تف) نعت تفضیلی از حوایه و حیّ. حاوی تر. گِردگیرنده تر. شامل تر.


احوی

[اَ وا] (ع ص) سیاه. سیاه مایل بسبزی. || سرخ مایل بسیاهی. || سیه گونه. گندم گونه. || سیاه لب. سیاه فام لب و جز آن. (زوزنی) (مهذب الاسماء). کبودوام لب و جز آن. || گیاهی که بسیاهی زند. مؤنث: حَوّاء. ج، حُوّ.


احویشا

[ ] (اِخ) دیری است عظیم باسعرت، مدینه ای از ولایت دیاربکر. و در آن راهبان بسیارند و در حوالی آن بساتین فراوانست و در نهایت عمارت است و جنب آن نهریست مشهور بنهرالروم و ابوبکر محمد بن طناب اللبادی بدان اشاره کند:
و فتیانٍ کهمل من اناس
خفافٍ فی الغدو و...


احویلال

[اِ وی] (ع مص) احویلال ارض؛ سبز شدن زمین و برابر شدن نبات آن. || احویلال عین؛ چپ شدن چشم. کاج، لوچ، حولاء شدن چشم.


احویلین

[اَ وَ لَ] (اِخ) یکی از دیار ربیعه در تهامه الیمن. (ضمیمهء معجم البلدان).


احویواء

[اِ وی] (ع مص) سیاه مایل بسبزی شدن. || سرخ مایل بسیاهی گردیدن.
- احویواء ارض؛ سبز گردیدن زمین.


احویه

[اَ ویَ] (ع اِ) جِ ج حِواء. خانه های مردم بر یکجا از خرگاه و جز آن. (منتهی الارب).


احیا

[اَحْ] (ع ن تف) بشرم تر.
- امثال: احیا من بکر.
احیا من فتاه.
احیا من مخدره.
احیا من هدی.
اخیلیه دربارهء توبه ابن الحمیر گوید:
فتی کان احیا من فتاه حییه
و اجرأ من لیث بخفان خادر.
(مجمع الامثال میدانی).
|| نعت تفضیلی از حیوه. دراززندگی تر.
-امثال: احیا من ضبّ؛ والضبّ زعموا انه طویل العمر. (مجمع الامثال میدانی).


احیاء

[اَحْ] (ع ص، اِ) جِ حَیّ. زنده ها. زندگان : و لا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیل الله امواتاً بل اَحیاءٌ عند ربهم یُرزقون. (قرآن 3/169).
به قسطنطین برند از نوک کلکم
حنوط و غالیه، موتی و احیا.خاقانی.
|| قبیله ها. قبائل : بفرمودش طلب کردن و در احیاء عرب بگردیدند و به...


احیاء

[اِحْ] (ع مص) اِحیا. زنده گردانیدن. زنده کردن : و تواتر دخلها و احیاء اموات و ترفیه ایشان به عدل متعلق است. (کلیله و دمنه).
از مثال شه امید مردهء من زنده گشت
روح را برهان احیا برنتابد بیش ازین.
خاقانی.
احیای روان مردگان را
بویت نفس مسیح مریم.سعدی.
-احیاء ارض؛ احیاء موات.
-احیاء موات؛ احیاء ارض....


احیاء

[اَحْ] (اِخ) آبی است که جنگ عبیده بن حارث فرستادهء پیغمبر صلی الله علیه و آله بدانجا روی داد. و آن در فرودسوی ثنیه المره واقع است. (معجم البلدان). و رجوع بامتاع الاسماع مقریزی جزء اول ص52 شود.


احیاء

[اَحْ] (اِخ) موضعی است نزدیک مصر منسوب به بنی خزرج. (منتهی الارب). قریه هائی است واقع در کنار نیل از جهت صعید که آنها را احیاء بنی خزرج گویند و آن شامل حیّ کبیر و حیّ صغیر است و بین آنها و فسطاط قریب ده فرسنگ مسافت است. (معجم البلدان).


احیاء کردن

[اِحْ کَ دَ] (مص مرکب)احیا کردن. زنده کردن :
چگونه ساخت از گل مرغ عیسی
چگونه کرد شخص عازر احیا.خاقانی.
|| آباد کردن. عمارت کردن. آباد کردن زمین و جز آن. دایر کردن.


احیاج

[اِحْ] (ع مص) درخت حاج(1)رویانیدن زمین. اشترغاز رویانیدن. حشیشه الجمال رویانیدن.
(1) - Alhagi. Alhage.


احیاد

[اَحْ] (ع اِ) جِ حَید، بمعنی برآمدگی کوه و هرچه بلند شده باشد از کنار چیزی.


احیاز

[اَحْ] (ع اِ) جِ حیّز. (دهار).


احیال

[اَحْ] (ع اِ) جِ حَیل.


احیال

[اِحْ] (ع مص) چاره ساختن. (دستورالاخوان قاضی بدر محمد دهار، نسخهء خطی مؤلف). || حواله پذیرفتن. (دستورالاخوان).


احیان

[اَحْ] (ع اِ) جِ حین. وقتها. زمانها :
کنون معشوق و می باید نوای چنگ و نی باید
سرود و رود کی باید جز این وقت و جز این احیان.
لامعی.
ج، احایین.


احیان

[اِحْ] (ع مص) مقیم گردیدن. هنگامی بجای ایستادن. (تاج المصادر بیهقی). || اِحیان اِبل؛ خداوند وقت دوشیدن شتر ماده گردیدن، یا خداوند وقت آگاه گردانیدن برای دوشیده گردیدن آنان. || رسیدن بوقت آنچه میخواهند کردن: اَحین القوم؛ حان لهم ما حاولوه. || هلاک کردن: احانه الله.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید