احوب

[اَ وَ] (ع ن تف) گناهکارتر. || کسی که مطیع امر والدین نباشد: هو اعقّ و احوب.


احوج

[اَ وَ] (ع ن تف) محتاج تر. حاجتمندتر. نیازمندتر. اعوز. اعدم. || فقیر که هیچ ندارد.


احوذ

[اَ وَ] (ع ص) رفتار بشتاب. شتابی در رفتار. شتاب.


احوذی

[اَ وَ ذی ی] (ع ص) حویذ. مرد سبک فهم. تیزخاطر. || نیک کارگزار که هر کار بر وی آسان گردد. آنکه بر او چیزی فوت نشود از هشیاری. (مهذب الاسماء). جلد. چابکدست. کاربر. حاذق. || نرم و سبک راننده. احوزی. || آنکه زر را در میان دو انگشت برزد...


احور

[اَ وَ] (ع ص) سیاه چشم. دارای چشمی مانند چشم آهو تمام سیاه. || آنکه سپیدهء چشم وی سخت سپید بود و سیاهی سخت سیاه. (مهذب الاسماء). آنکه سیاههء چشم او سخت سیاه باشد و سپیده سخت سفید. (زوزنی). آنکه سیاهی چشم بسیار سیاه و سپیدی چشم بسیار سپید دارد....


احور

[اَ وَ] (ع اِ) از اعلام مردان عرب است.


احور

[اَ وَ] (اِخ) نام مخلافی بیمن. (معجم البلدان) (مراصدالاطلاع).


احورار

[اِ وِ] (ع مص) سخت سپید گردیدن. سپید شدن. (تاج المصادر بیهقی). || احور گردیدن. سیاه چشم شدن. (تاج المصادر بیهقی).
- احورار عین؛ حوراء گردیدن چشم. سخت سفید و سخت سیاه شدن سپیدی و سیاهی چشم. سیاههء چشم سخت سیاه و سپیدهء آن سخت سپید شدن. (زوزنی).


احوران

[اَ وَ] (ع ص، اِ) تثنیهء احور. || (اِخ) موضعی است مذکور در شعر. (معجم البلدان).


احوره

[اَ وِ رَ] (ع اِ) جِ حُوار و حِوار، بمعنی بچهء ناقه همینکه بزاید یا آنکه از شیر بازشده باشد.


احوری

[اَ وَ ری ی] (ع ص) سپید نازک. (مؤید الفضلاء). سپید روشن. || نرم و نازک. || آنکه دارای پوست نرم و تابان و درخشان بود.


احوز

[اَ وَ] (ع ص) مرد سبک فهم و تیزخاطر و چالاک در کارها.


احوز

[اَ وَ] (ع اِ) از اعلام مردان عرب است.


احوزی

[اَ وَ زی ی] (ع ص) احوذی. مرد سبک فهم و تیزخاطر و چست و چالاک در کارها. || چیزی سبک و چست. آنکه بر او چیزی فوت نشود. || سیاه. || نیک راننده. || نیک کارگذار. || الجامع لما یشدّ من الامور به، من الحوز و هو الجمع.


احوس

[اَ وَ] (ع ص) دلاور. بهادر. دلیر. آنکه از هیچکس نترسد. شجاع. بی خوف. ج، حوس. || (اِ) گرگ.


احوس

[اَ وَ] (اِخ) محلی است در بلاد مزینه با نخل و زراعت بسیار. (مراصدالاطلاع).


احوص

[اَ وَ] (ع ص) مرد که دنبالهء چشم وی یا دنبالهء یک چشم وی تنگ باشد. تنگ چشم. تنگ گوشهءچشم. (زوزنی). آنکه یک چشم تنگتر از دیگری دارد. چشم دوردرافتاده. مؤنث: حَوْصاء. ج، حوص.


احوص

[اَ وَ] (ع اِ) از اعلام مردان عرب است. ج، اَحاوص.


احوص

[اَ وَ] (اِخ) ابن جواب مکنی به ابوالجواب. تابعی است.


احوص

[اَ وَ] (اِخ) ابن محمد بن عاصم بن عبدالله بن ثابت بن ابی الافلح. ابوعبیدالله مرزبانی در الموشح از او روایت کرده است. رجوع به الموشح چ مصر ص159 ، 164 ، 187 ، 189 ، 231 ، 301 شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید