احرم

[اَ رَ] (ع ن تف) حرامتر :
و اذا طلبت رضی الامیر بشربِها
و اخذتها فلقد ترکت الاحرما.متنبی.


احرم

[اَ رَ] (ع اِ) از اعلام است. (منتهی الارب).


احرم

[اَ رَ] (اِخ) ابن هبره الهمدانی. مردی جاهلی و حافظ ذکر او آورده است. (تاج العروس).


احرماز

[اِ رِمْ ما] (ع مص) ذکی گردیدن. تیزخاطر شدن. تحرمُز.


احرنباء

[اِ رِمْ] (ع مص) آمادهء خشم و تندی گردیدن. (منتهی الارب).


احرنجام

[اِ رِ] (ع مص) احرنجام ابِل؛ بر هم افتادن شتران در بازگشتن. اِحرنجام القوم؛ بر هم افتادن جماعت. || انبوهی کردن. اجتماع. ازدحام. || ارادهء کاری کرده بازایستادن از آن.


احرنفاز

[اِ رِ] (ع مص) مجتمع شدن. گرد آمدن: اِحرنفزوا للرّواح. (منتهی الارب).


احرنفاش

[اِ رِ] (ع مص) برآماسیدن و منتفخ گردیدن از خشم و آماده شدن بدی را. برای شر و غضب ساخته شدن.


احروجی

[اُ] (ص نسبی) نسبت است به احروج، که نام بطنی است از قبیلهء همدان. (سمعانی).


احرون

[اَ حَرْ رو] (ع ص، اِ) جِ حَره. (منتهی الارب). زمینهای سنگلاخ سوخته.


احری

[اَ را] (ع ن تف) سزاوارتر. الیق. اجدر. ارآی. شایسته تر. درخورتر. بسزاتر. اولی. احق. اصلح. اقمن: تا بر وجه اولی و احری ادا کرده آید. (چهارمقاله).


احریاء

[اَ] (ع ص، اِ) جِ حَریّ.


احریراف

[اِ] (ع مص) میل کردن. انحراف. چسبیدن. || برگشتن. (منتهی الارب).


احریض

[اِ] (ع ص) مرد برجامانده که برخاستن نتواند. زمین گیر. زَمِن. حَرَض. مُحرض. حارض. ج، اَحاریض.


احریض

[اِ] (ع اِ) گل رنگ. کافشه. گل کاغاله. گل کاچیره. کازیره. کاجیره. (مهذب الاسماء). کاژیره. عُصفُر. بهرم. بهرمان. مریق. نقد. زعفرانِ بدل و با آن زعفران را غش کنند. در اختیارات بدیعی آمده: احریض بهرم و بهرمان است و خربع و عصفر و مریق و نقد نیز گویند و در...


احزاء

[اِ] (ع مص) ترسیدن. || اِحزاء در سِلعه؛ تنگ گرفتن و دشواری کردن در سلعه. || احزاء بشی ء؛ دانستن آن. || بلند شدن. مشرف گردیدن. (منتهی الارب).


احزاب

[اَ] (ع اِ) جِ حِزب. گروهها. فوجها: در مدت مقام او بجرجان از احزاب و اصحاب او ظلم بسیار رفته بود. (ترجمهء تاریخ یمینی). و نکایتی قوی به اصحاب و احزاب او رسانیدند. (ترجمهء تاریخ یمینی).
-احزاب الرجل؛ لشکر مرد و یاران او که با او متفق باشند.
|| (اِخ) گروههای کفار...


احزاب

[اَ] (اِخ) ابن اسید المقری. نام ابورهم سباعی است. رجوع به ابورهم احزاب بن اسید... شود.


احزاب

[اَ] (اِخ) ابن اسید الظهری. ابورهم. تابعی است. رجوع به ابورهم احزاب... شود.


احزاب

[اَ] (اِخ) ابن اسید السمعی. ابورهم. تابعی است. رجوع به ابورهم احزاب... شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید