همیوبول
[هِ بُلْ] (اِ) سکهء اشکانی معادل دوازده درهم. (یادداشت مؤلف).
همیون
[هُ ما] (ص) همایون : خاک بارگاه همیون را سجده گاه شاهان دنیا کناد. (کلیله و دمنه). رجوع به همایون شود.
هن
[هَ] (اِ) منت. (برهان). مؤلف انجمن آرا نویسد: به فتح اول در جهانگیری و رشیدی و برهان به معنی منت آورده اند و گفته اند رودکی گفته :
گر همه نعمت یک روز به ما بخشد
ننهد منت بر ما و پذیرد هن.
و این سه بزرگوار هر یک سه خطا کرده اند....
هن
[هَن ن] (ع مص) گریستن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نالیدن. (منتهی الارب). حن. (اقرب الموارد). رجوع به حن شود.
هن
[هَن ن / هَ] (ع اِ) شرم زن. (منتهی الارب). || یکی از اسماء سته است. || در شعر کنایه از هر اسم جنس است به معنی چیزی: هذا هنک؛ یعنی این چیز توست و به صورت هنه مؤنث آید. (اقرب الموارد).
هن
[هُنْ نَ] (ع ضمیر) ایشان. گروهی زنان. (ترجمان جرجانی). ضمیر مغایب جمع است برای مؤنث.
هنا
[هِ] (ع مص) عطا دادن. (تاج المصادر بیهقی).
هنا
[هَ] (ع اِ) نسب پست. (از اقرب الموارد).
هنا
[هَ نَ] (ع ضمیر) لغتی است در انا. (اقرب الموارد). من، ضمیر متکلم مفرد. رجوع به انا شود.
هنا
[هُ نا / هُنْ نا] (ع ق) اینجا. (منتهی الارب).
هناء
[هِ] (ع اِ) قطران. || خوشهء خرما که باران خورده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
هناء
[هِ] (اِخ) بطنی از قبیلهء طی و آنان فرزندان هناءبن عمروبن غوث بن طی هستند. (صبح الاعشی).
هناء
[هِ] (اِخ) دهی است از بخش کوهک شهرستان جهرم. دارای 393 تن سکنه، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، پنبه، خرما و انگور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج2).
هنائت
[هَ ءَ] (ع مص) هناءه. گوارا شدن :جهت لطافت و صفاوت و منفعت و هنائت آب اصفهان. (ترجمهء محاسن اصفهان ص135).
هناءه
[هَ ءَ] (ع مص) گوارنده گردیدن طعام بعد ناگواری. || بی رنج و مشقت رسیدن. (منتهی الارب). || اصلاح کردن طعام را. (اقرب الموارد).
هنائی
[هَ ئی ی] (ص نسبی) منسوب به هناء یا از بنی هناء از قبیلهء طی.
هنائی
[هَ] (اِخ) ابوالحسن علی بن حسن، معروف به دوسی. از مردم مصر و از علمای نحو و لغت و پیرو مذهب کوفیان است. او راست: کتاب مجردالغریب که بمانند کتاب العین و به ترتیب ابتثی تدوین کرده است، دیگر المنضد، دیگر کتاب الفرید در علم لغت. (از فهرست ابن الندیم).
هنابذ
[هَ بِ] (ع اِ) جِ هنبذه. (منتهی الارب). به معنی کار سخت. (از اقرب الموارد). رجوع به هنبذه شود.
هنابیر
[هَ] (ع اِ) جای هلاک. || دوزخ. || زمین بلند. (منتهی الارب). ریگزار بلند، واحد آن هنبوره است و خود مقلوب نهابیر است. (اقرب الموارد).
هنادسه
[هَ دِ سَ] (ع ص، اِ) جِ هُندوس. (منتهی الارب). به معنی دانای امور. (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به هندوس شود.
