هفت قلم
[هَ قَ لَ] (اِ مرکب) هفت نوع شیوهء کتابت خط فارسی است که نامهای آنها بدین قرار است: ثلث، محقق، توقیع، ریحان، رقاع، نسخ، و تعلیق. (از برهان). اقلام معروف قدیم شش قلم است که عبارتند از: ثلث، ریحان، نسخ، رقاع، تعلیق، و غبار. این شیوه ها در تاریخ خط...
هفتک
[هَ تَ] (اِ) فارسیان یک ربع کلام الله را خوانند. (برهان).
هفت کار
[هَ] (ص مرکب) چیزی که در آن هفت رنگ بافته باشند. (انجمن آرا) (برهان) :
باز فراش چمن یعنی نسیم نوبهار
بر چمن گسترد فرشی از پرند هفت کار.
ابن یمین.
هفت کحلی
[هَ کُ] (اِ مرکب) به معنی اول هفت گاه است که هفت آسمان باشد. (برهان).
هفتکده
[هَ کَ دَ] (اِخ) دهی است از بخش زرین آباد شهرستان ایلام دارای 160 تن سکنه. آب آن از رودخانهء میمه و محصول عمده اش غله و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
هفت کرده
[هَ کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)آرایش کرده. آراسته. دارای آرایش کامل. هرهفت کرده :
سحرگه این عروس هفت کرده
برون آمد به ناز از پشت پرده.نظامی.
رجوع به هرهفت کرده شود.
هفت کره
[هَ کُ رَ / رِ] (اِ مرکب)هفت آسمان را گویند. (برهان).
هفت کشخور
[هَ کِ وَ] (اِ مرکب)هفت کشور : بقا باد پادشاه دادگر و خسرو هفت کشخور را. (سندبادنامه). رجوع به هفت کشور شود.
هفت کشور
[هَ کِشْ وَ] (اِ مرکب)هفت اقلیم. هفت قسمت بزرگ جهان قدیم :
زمین هفت کشور به شاهی تو راست
سپاهی و گاهی و راهی تو راست.فردوسی.
به هر هفت کشور همی بنگرید
که آید نشانی ز بیژن پدید.فردوسی.
پس آن جام بر کف نهاد و بدید
در او هفت کشور همی بنگرید.فردوسی.
همیشه شاد و خندان باد...
هفت کول
[هَ] (اِ مرکب) درختچه ای است که در جنگلهای شمالی ایران تا ارتفاع 2600 گزی دیده میشود. (یادداشت مؤلف). فحرا. زین دار. گرمه شو. پلدخور. (یادداشت مؤلف).
هفت کوه
[هَ] (اِ مرکب) محمد داراشکوه در مجمع البحرین پس از ذکر هفت زمین که هندوان آنها را سپت دیپ نامند، آرد: «... و هفت کوه را که اهل هند آنها را سپت کلاچل(1)گویند بر گرد هر زمینی کوهی را محیط میدانند، و نام کوهها این است: سمیرو، سموپت، همکوت، همون،...
هفتگانه
[هَ نَ / نِ] (ص نسبی) هفت تایی. هرچیز که تعداد آن هفت باشد :
این هفتگانه شمع بر این منظر ای پسر
از کردگار ما به سوی ما پیمبرند.
ناصرخسرو.
سلطان در یک روزی آن قلاع هفتگانه بستد و غارت کرد. (ترجمهء تاریخ یمینی).
سگ به دریای هفتگانه مشوی
که چو شستی پلیدتر باشد.سعدی.
هفتگانی
[هَ] (ص نسبی) هفت تا هفت تا. آنچه هفت هفت تکرار شود : اگر دورهای هفتگانی هفت تمام بودی واجب کردی که روز بحران روز چهل ودوم و هشتادوچهارم بودی نه چهلم و هشتادم. (ذخیرهء خوارزمشاهی).
هفت گاه
[هَ] (اِ مرکب) هفت فلک. (انجمن آرا) (برهان) :
یکدلهء شش جهت و هفتگاه
نقطهء نه دایره بهرامشاه.نظامی.
|| هفت کشور. (برهان). مثال معنی اول برای این معنی هم مناسب مینماید.
هفت گرد
[هَ گِ] (اِ مرکب) کنایه از هفت آسمان است. (یادداشت مؤلف) :
ز پرورده سیر آید این هفت گرد
شود بی گنه کشته چون یزدگرد.فردوسی.
به فرمان شاه جهان یزدگرد
که سالار بُد اندر این هفت گرد.فردوسی.
به ژرفی نگه کن که با یزدگرد
چه کرد این برافراخته هفت گرد.فردوسی.
هفت گردون
[هَ گَ] (اِ مرکب)هفت آسمان. هفت چرخ. هفت فلک. هفت کحلی :
جلالش برنگیرد هفت گردون
سپاهش برنتابد هفت کشور.عنصری.
بر سرش ناگهان شبیخون برد
گرد بالای هفت گردون برد.نظامی.
ما که جزوی ز هفت گردونیم
با تو بیرون ز هفت بیرونیم.نظامی.
چون بنالد زار بی شکر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله.مولوی.
هفت گره
[هَ گِ رِهْ] (اِ مرکب) کنایت از هفت آسمان. (برهان) :
گر هفت گره به چرخ دادی
هفتاد گره بدو گشادی.نظامی.
|| کنایت از هفت زمین یا هفت کشور. (برهان) :
زین دو سه چنبر که بر افلاک زد
هفت گره بر کمر خاک زد.نظامی.
هفتگل
[هَ گِ] (اِخ) نام یکی از بخشهای شهرستان اهواز است که میان بخش های رامهرمز و باغ ملک قرار گرفته است. چاههای نفت این منطقه قابل ملاحظه است و دومین منطقهء نفت خیز ایران به شمار میرود. از 24 چاه نفت این منطقه سالیانه بالغ بر ده میلیون تن نفت...
هفتگل
[هَ گِ] (اِخ) قصبهء مرکزی بخش هفتگل از شهرستان اهواز که تا اهواز 90 هزار گز فاصله دارد. هوای آن گرم است و آب آن به وسیلهء لوله از رودخانهء زرد تأمین می شود. ساکنان از طایفهء بختیاری و قشقائی هستند و بیشتر در استخدام شرکت نفت اند. (از فرهنگ...
هفت گنبد
[هَ گُمْ بَ] (اِ مرکب) هفت کره است که هفت آسمان باشد. (برهان) :
خبر یافتند از ره کین و مهر
که در هفت گنبد چه دارد سپهر؟نظامی.
زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت.
حافظ.
|| (اِخ) هفت گنبد بهرام گور را هم میگویند و به هفت منظر شهرت...
