هفت سر
[هَ سَ] (ص مرکب) موجودی که دارای هفت سر باشد. به کنایت، غیرعادی و ترسناک.
-اژدهای هفت سر؛ کنایه از فلک است :
این هفت سر اژدهای خونخوار
در گرد تو حلقه است چون مار.نظامی.
فلکی کو به گرد ما کمر است
چه عجب کاژدهای هفت سر است.نظامی.
هفت سقف
[هَ سَ] (ص مرکب) کنایه از هفت آسمان است. (برهان) :
وین خانهء هفت سقف کرده
بر چار خلیفه وقف کرده.نظامی.
هفت سلام
[هَ سَ] (اِ مرکب) سلام قولاً من رب رحیم (قرآن 36/58)، سلام علی ابراهیم (قرآن 37/109)، سلام علی نوح فی العالمین (قرآن 37/79)، سلام علی موسی و هارون (قرآن37/120)، سلام علی آل یاسین (قرآن 37/130)، سلامٌ علیکم طبتم فادخلوها خالدین (قرآن 39/73)، سلام هی حتی مطلع الفجر (قرآن 97/5). (برهان).
هفت سلطان
[هَ سُ] (اِ مرکب) کنایت از هفت کوکب است که سبعهء سیاره باشد. (برهان). رجوع به هفت سیاره، هفت اختان، هفت برادران، هفت خواهران و هفت سیاره شود. || (اِخ) سلطان خراسان علیه السلام، سلطان ابراهیم ادهم، سلطان بایزید بسطامی، سلطان ابوسعید ابوالخیر، سلطان محمود غازی، سلطان سنجر قاضی و...
هفت سوی
[هَ] (اِخ) دهی است از دهستان بالاولایت باخرز از بخش طیبات شهرستان مشهد که 90 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج9).
هفت سیاره
[هَ سَیْ یا رَ / رِ] (اِ مرکب)هفت ستارهء سیار که عبارت از ماه، تیر، زهره، آفتاب، بهرام، برجیس و کیوان است. هفت خدنگ. هفت دختر خضرا. هفت دُر. هفت سالار :
ز سیر هفت سیاره(1)، ز دور هفت فلک
نظیر تو نتوان یافتن به هفت اقلیم.سوزنی.
هر هفت [ وزیر ] بر...
هفت سین
[هَ] (اِ مرکب) از مشهورترین مراسم نوروز آراستن است، و آن گرد آوردن هفت چیز است که نام آنها با حرف «س» آغاز گردد. معمو بین اشیاء ذیل: سیب، سیاهدانه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سبزه (دانه های گندم و امثال آن که قب در بشقابی کاشته و سبز کرده اند)،...
هفت شاخ
[هَ] (ص مرکب) آنچه دارای هفت شاخه باشد از درخت و جز آن.
- سرو هفت شاخ؛ دنیا و فلک :
از این سرو شش پهلوی هفت شاخ
که بالاش تنگ است و پهلو فراخ.نظامی.
هفت شادروان ادکن
[هَ دُرْ نِ اَ کَ](ترکیب وصفی، اِ مرکب) به معنی هفت رقعهء ادکن است که کنایه از هفت طبقهء زمین باشد. (برهان). رجوع به هفت رقعهء ادکن و هفت خاک شود.
هفت شمع
[هَ شَ] (اِ مرکب) به معنی هفت سلطان است که کنایه از هفت کوکب باشد. (برهان).
هفتشوئیه
[هَ یَ] (اِخ) دهی است از بخش حومهء شهرستان اصفهان که 220 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، پنبه و میوه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
هفت شوی
[هَ] (اِ مرکب) کنایه از آبای علوی یا سیارات سبع است :
ننگری کاین چهارزن هموار
همی از هفت شوی چون زاید؟ناصرخسرو.
هفت شهر طلسم نمرود
[هَ شَ رِ طِ لِ مِ نُ / نَ] (اِخ) طلسم آب، طلسم حوض، طبل، آینه، بت منادی بر مناره، بر روی آب رفتن درخت سایه گستر. (برهان). در روایات اسلامی آمده است که خلیفهء ثانی از دهقان فلوجه پرسید: عجایب بلاد شما چیست؟ دهقان گفت: بابِل عبارت از هفت...
هفت شهر عشق
[هَ شَ رِ عِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) منازل سلوک. مراحل کمال صوفی :
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
(منسوب به مولوی).
رجوع به هفت وادی شود.
هفت شهیدان
[هَ شَ] (اِخ) محلی در خوزستان. رجوع به پیرگاه شود.
هفتصد
[هَ صَ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) هفت برابر صد. هفت مرتبه صد تا. نمایندهء آن در حساب جُمَّل «ذ» (منقوط) است.
هفتصدگانی
[هَ صَ] (ص نسبی) آنچه شامل هفتصد واحد از چیزی باشد. دارای هفتصد دینار یا درم بها، یا دارای هفتصد مثقال زر : خلعت عارضی پوشید و در آن خلعت کمر هفتصدگانی بست و پیش آمد و خدمت کرد. (تاریخ بیهقی). او را به جامه خانه برد و خلعت سخت...
هفت صندوق
[هَ صَ] (اِخ) دهی است از بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین که 479 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چشمه و محصول عمده اش غله، انگور، قیسی، بادام و لبنیات است. امامزاده ای به نام هفت زیارتگاه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج1).
هفت ضلعی
[هَ ضِ] (ص نسبی، اِ مرکب)هفت بر. شکلی هندسی که دارای هفت ضلع باشد.
هفت طارم
[هَ رَ] (اِ مرکب) کنایه از هفت آسمان است. (برهان) : سُرادِق مزعفر در چهرهء هفت طارم اخضر کشیده. (سندبادنامه).
