هفت ده
[هَ دَهْ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) هفده. (ناظم الاطباء). رجوع به هفده شود. || آراسته و زینت کرده و زیورپوشیده و مزین. (برهان) (رشیدی).
هفت ده
[هَ دِهْ] (اِ مرکب) هفت آسمان. || هفت اقلیم. (برهان). هفت ده خاکی. هفت رقعهء ادکن :
کعبهء جان زآنسوی نه شهر جوی و هفت ده
کاین دو جا را نفس امیر و طبع دهقان دیده اند.
خاقانی.
بر در این هفت ده قحط وفاست
راه شهرستان جان خواهم گزید.خاقانی.
- هفت ده خاکی؛ هفت ده....
هفت راه
[هَ] (اِ مرکب) کنایه از هفت پردهء چشم است که صلبیه، مشیمیه، شبکیه، عنکبوتیه، عنبیه، قرنیه و ملتحمه باشد. (برهان). رجوع به هفت پرده شود.
هفت رخشان
[هَ رَ] (اِ مرکب) کنایه از هفت کوکب است که سبعهء سیاره باشد. (برهان).
هفت رصد
[هَ رَ صَ] (اِ مرکب)هفت اقلیم. (برهان). هفت خاک. هفت ده. رجوع به این مدخل ها شود.
هفت رقعهء ادکن
[هَ رُ عَ / عِ یِ اَ کَ](ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از هفت طبقهء زمین است. (برهان). رجوع به شادروان ادکن شود.
هفترک
[هَ رَ] (اِخ) نام بزرگترین شهری از مکران بوده. (انجمن آرا) (از معجم البلدان).
هفت رنگ
[هَ رَ] (ص مرکب، اِ مرکب)اول آن سیاه است و به زحل تعلق دارد، و غبرائی که رنگ خاک باشد به مشتری و سرخ به مریخ و زرد به آفتاب و سفید به زهره و کبود به عطارد و زنگاری به قمر. || نام گلی است در هندوستان، و آن...
هفت رنگی
[هَ رَ] (حامص مرکب)هفت رنگ بودن. حیله گری. || (ص نسبی) مکار و محیل. (آنندراج).
هفت رنگی
[هَ رَ] (اِخ) از شاعران خراسان است و این مطلع از اوست:
همه شب سرگذشت کاکل دلدار میگویم
به گیسویی گرفتارم از آن بسیار می گویم.
(از مجالس النفایس میرعلیشیر نوایی ص392).
هفت رنگی از شاعران قرن نهم هجری است.
هفت رواق
[هَ رَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت آسمان است :
وین هفت رواق زیر پرده
آخر به گزاف نیست کرده.نظامی.
هفت رود
[هَ] (اِخ) هفت آب. نام قدیم پنجاب است. (از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی تألیف معین ص25) :
بکن شادم از شادی این سرود
مگر بگذرم زآب این هفت رود.نظامی.
چو هندوی شب زین رواق کبود
رسن بست بر فرضهء هفت رود.نظامی.
هفت روزه
[هَ زَ / زِ] (ص نسبی) آنچه هفت روز مانده باشد.
هفت روس
[هَ] (اِخ) هفت قسمت و هفت ولایت روس. در آن زمان روس به هفت ولایت و هفت قسمت تقسیم می شده که نام چهار قسمت آن چنین است: برطاس، آلان، خزران و ایو. (از حاشیهء شرفنامهء نظامی چ وحید دستگردی ص431) :
یکی لشکر انگیخت از هفت روس
به کردار هرهفت کرده...
هفت زرده
[هَ زَ دَ / دِ] (اِ مرکب) نرگس صدبرگ را گویند، و به عربی عبهر مضاعف خوانند. (برهان). بهترینِ نرگسها که صدبرگ نیز گویند و به تازی عبهر مضاعف. (رشیدی).
هفت زمین
[هَ زَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت کشور و هفت اقلیم باشد. (برهان).
هفت سار
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش صومای شهرستان ارومیه که 115 تن سکنه دارد. آب آن از چشمهء رودسر و محصول عمده اش غله و توتون است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هفت سالار
[هَ] (اِ مرکب) به کنایه، سبعهء سیاره. (یادداشت مؤلف) :
هفت سالار کاندرین فلک اند
همه گرد آمدند در دووداه.رودکی.
هفت سایره
[هَ یِ رَ / رِ] (اِ مرکب)هفت سیاره. سیارات سبع :
گفتم ز هفت دایره این هفت هشت میل
گفتا ز هفت سایره این هفت هشت اثر.
ناصرخسرو.
هفت سبع
[هَ سُ] (اِخ) مراد از هفت حصهء قرآن مجید که آن را هفت منزل گویند به جهت آنکه قاریان سلف در یک هفته ختم قرآن مجید مقرر نموده اند... (غیاث) :
انگار که هفت سبع خواندی
یا هفت هزار سال ماندی.نظامی.
زین سحر سحرگهی که دانم
مجموعهء هفت سبع خوانم.نظامی.
اگر خود هفت سبع از...
