هفت حرف خاکی
[هَحَ فِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) دال بی نقطه و حای بی نقطه و لام و عین بی نقطه و رای بی نقطه و خای نقطه دار و غین نقطه دار. (برهان).
هفت حرف هوایی
[هَ حَ فِ هَ](ترکیب وصفی، اِ مرکب) بای ابجد و واو و یای حطی و نون و صاد بی نقطه و تای قرشت و ضاد نقطه دار. (برهان).
هفت حصار
[هَ حِ] (اِ مرکب) کنایت از هفت آسمان است :
تا فلک برکشیده هفت حصار
منجنیقی چنین نشد بر کار.نظامی.
هفت حکایت
[هَ حِ یَ] (اِ مرکب) کنایه از خواص هفت اندام است، یعنی هر یک چه خاصیت دارند و به چه کار می آیند. (برهان).
هفت حوض
[هَ حُو] (اِخ) جایی بالای درکه در شمال تهران. (یادداشت مؤلف).
هفت خاتون
[هَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت کوکب است که سبعهء سیاره باشد. (برهان) :
هفت خاتون را در این خرگاه سبز
داه این درگاه والا دیده ام.خاقانی.
رجوع به هفت اختر، هفت اختران و هفت ستاره شود.
هفت خاک
[هَ] (اِ مرکب) اقالیم سبعه. هفت اقلیم. (یادداشت مؤلف). رجوع به «هفت آب و خاک» و «هفت رقعهء ادکن» شود.
هفت خال
[هَ] (اِ مرکب) ورق بازی که دارای هفت خال باشد. (یادداشت مؤلف). هفت خال بنابر انواع خالهای ورق چهار نوع است: هفت خال دل، هفت خال خشت، هفت خال پیک و هفت خال خاج یا گشنیز.
هفت خان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش اردکان شهرستان شیراز که 166 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و چغندر است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج7).
هفت خانه
[هَ نِ] (اِخ) دهی است از بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر که 250 تن سکنه دارد. آب آن از قنات، محصول عمده اش غله، پنبه، زیره و انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
هفت خانی
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش خزل شهرستان نهاوند که 50 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، توتون، کتیرا و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
هفت خدنگ
[هَ خَ دَ] (اِ مرکب) کنایت از سبعهء سیاره است :
این هفت خدنگ چارمیخی
وین نه سپر هزارمیخی.نظامی.
هفت خراس
[هَ خَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت آسمان است که سماوات سبع باشد. (برهان). رجوع به هفت چشم خراس و نیز رجوع به خراس شود.
هفت خرگاه
[هَ خَ] (اِ مرکب) هفت فلک. هفت آسمان. هفت خراس :
ای شاه مقربان درگاه
بزم تو ورای هفت خرگاه.نظامی.
وشاق تنگ چشم هفت خرگاه
بدان ختلی شده نزد شهنشاه.نظامی.
هفت خروارکوس
[هَ خَرْ] (اِ مرکب)به معنی هفت خراس است که کنایه از هفت آسمان باشد. (برهان) :
چو سالار این هفت خروارکوس
برآورد بانگ از گلوی خروس.نظامی.
هفت خزانه
[هَ خِ / خَ نَ / نِ] (اِ مرکب)هفت خزینه. هفت عضو باطن آدمی زاد :
بر هفت خزانه درگشاده
بر چارگهر قدم نهاده.نظامی.
رجوع به هفت خزینه شود.
هفت خزینه
[هَ خَ نَ / نِ] (اِ مرکب)کنایت از هفت عضو باطن آدمی است که آن معده و جگر و شُش و دل و زَهره و سپرز و گرده باشد. (برهان). || کنایت از هفت آسمان هم هست. (برهان).
هفت خضرا
[هَ خَ] (اِ مرکب) به معنی دومِ هفت خزینه است که هفت آسمان باشد. (برهان). هفت آسمان. هفت فلک. هفت خروارکوس. هفت خراس. رجوع به این مدخل ها شود.
هفت خط
[هَ خَط ط / خَ] (اِ مرکب)کنایت از اقالیم سبعه است. (آنندراج) :
کرد رها در حرم کاینات
هفت خط و چارحد و شش جهات.نظامی.
|| خطوط جام جم است که آن خط جور و خط بغداد و خط بصره و خط ازرق و خط اشک و خط کاسه گر و خط فرودینه...
هفت خط جام
[هَ خَطْ طِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) قدما جام را با هفت خط مجسم کرده اند که به ترتیب از بالا به پایین عبارت است از: خط جور، خط بغداد، خط بصره، خط ازرق، خط ورشکر، خط کاسه گر و خط فرودینه. (از رسالهء «شمارهء هفت و هفت پیکر نظامی»...
