هفت بیخ
[هَ] (اِ مرکب) کنایت از آباء علوی و هفت سیاره :
شش جهت را به هفت بیخ برآر
نه فلک را به چارمیخ درآر.نظامی.
هفت بیرون
[هَ] (اِ مرکب) کنایت از عالم و جهان است :
ما که جزئی ز سبع گردونیم
با تو بیرون ز هفت بیرونیم.نظامی.
هفت پا
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس که تعداد کمی سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
هفت پاره
[هَ رِ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کازرون که 82 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهء شاپور و محصول عمده اش غله و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج7).
هفت پایه
[هَ یَ / یِ] (ص مرکب) هرچیز که دارای هفت پایه باشد :
کمر هفت چشمه را دربست
بر سر تخت هفت پایه نشست.نظامی.
هفت پدر
[هَ پِ دَ] (اِ مرکب) هفت بانو که کنایت از سبعهء سیاره باشد. (برهان). || هفت آسمان را نیز گفته اند، چه آنها را آبای علوی می خوانند. (برهان).
هفت پر ثریا
[هَ پَ رِ ثُ رَیْ یا] (اِخ)کنایت از کوچکترین ستاره ای است که در پروین است. (آنندراج) :
مرغ طرب نامه به پر بازبست
هفت پر مرغ ثریا شکست.نظامی.
هفت پرده
[هَ پَ دَ / دِ] (اِ مرکب) هفت پردهء چشم. (از برهان) :
اشک حرم نشین نهانخانهء مرا
زآنسوی هفت پرده به بازار می کشی.حافظ.
|| هفت آسمان. (برهان) :
چرخ مشعبد از رخ عابدفریب تو
در زیر هفت پرده خیالی نیافته.سعدی.
|| هفت پردهء ساز. (برهان).
هفت پردهء ازرق
[هَ پَ دَ / دِ یِ اَ رَ] (اِ مرکب) هفت آسمان. (برهان).
هفت پرگار
[هَ پَ] (اِ مرکب) هفت آسمان. (برهان) :
فهرست جمال هفت پرگار
وز هفت خلیفه جامگی دار.نظامی.
در مرکز خط هفت پرگار
یک نوبتی نشانده بر کار.نظامی.
هفت پرند
[هَ پَ رَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت زمین است :
زین هفت پرند پرنیان رنگ
گر پای برون نهی خوری سنگ.نظامی.
هفت پشت
[هَ پُ] (اِ مرکب) هفت نسل که پس از هر کسی از او و فرزندانش در وجود آیند. مقابل هفت جد.
- هفت پشت کسی را به سگ آبی رساندن؛کسی را به تعریف غیرواقع به کمال اغراق و مبالغه ستودن، مث شخصی در تعریف شخصی یا چیزی اغراق از حد برد،...
هفت پوست
[هَ] (اِ مرکب) هفت بنیان است که کنایه از هفت آسمان باشد. (برهان) :
همه آفریده ست در هفت پوست
بدو آفرین، کآفریننده اوست.نظامی.
هفت پهلو
[هَ پَ] (ص مرکب، اِ مرکب)هفت ضلعی. رجوع به هفت بر شود. || نام گیاهی است. (یادداشت مؤلف). گیاهی است. (ابن البیطار). رجوع به هفت برگ شود.
هفت پیر
[هَ] (اِخ) اشاره به هفت استاد قرای قرآن است که نافع مدنی، ابن کثیر مکی، ابوعمر بصری، ابن عامر شامی، عاصم کوفی و حمزهء کوفی و کسائی کوفی باشند. (برهان).
هفت پیر
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش اردل شهرستان شهرکرد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
هفت پیروزه کاخ
[هَ زَ / زِ] (اِ مرکب)هفت آسمان. هفت خراس :
به آنی بر این هفت پیروزه کاخ
کنی پردهء تنگ هستی فراخ.نظامی.
هفت پیکر
[هَ پَ / پِ کَ] (اِ مرکب)کنایت از هفت آسمان. (برهان). || هفت کوکب سیار. (برهان). || جایی که در آن هفت گونه نقش باشد :
آن سراچه که هفت پیکر بود
بلکه ارتنگ هفت کشور بود.نظامی.
هفت تابنده
[هَ بَ دَ / دِ] (اِ مرکب)سیارات سبع. هفت کوکب :
اخترانند آسمانْشان جایگاه
هفت تابنده دوان در دود و آه.رودکی.
هفت تاش
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان سقز که 100 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، توتون و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
