هفت الوان
[هَ اَلْ] (اِ مرکب) کنایه از طعامهای گوناگون و رنگارنگ است، و طعامی را نیز گویند که از آسمان به جهت عیسی علیه السلام نازل شد، و آن نان و نمک و ماهی و سرکه و عسل و روغن و تره بوده است. (از برهان).
هفت امام
[هَ اِ] (اِخ) امام ابوحنیفه، امام شافعی، امام مالک، امام احمدبن حنبل، امام ابویوسف، امام محمد، امام زفر. (غیاث). || نیز هفت امام اوّل شیعه را گویند که فرقهء اسماعیلیه را منسوباً به ایشان «هفت امامی» خوانند.
هفت امامی
[هَ اِ] (اِخ) سبعیه. باطنیان. ملاحده. اسماعیلیه. (یادداشت مؤلف). نامی است که به شیعیان اسماعیلی داده اند زیرا آنها از امام هشتم به بعد ائمهء شیعه را قبول ندارند. رجوع به اسماعیلیه شود.
هفت انجم
[هَ اَ جُ] (اِ مرکب) هفت ستاره. هفت اختر :
آنکه ملکش برتر از نوبت تنند
برتر از هفت انجمش نوبت زنند.مولوی.
هفت اندام
[هَ اَ] (اِ مرکب) به حسب ظاهر اول سر، دوم سینه، سوم پشت، چهارم و پنجم هر دو دست، ششم و هفتم هر دو پای. و به حسب باطن دماغ، دل، جگر، سپرز، شش، زهره و معده، و بعضی به جای معده گرده نوشته اند. (غیاث از لطایف). و موافق...
هفت اوتاد
[هَ اَ / اُو] (اِ مرکب) هفت تن. مردان علوی. (یادداشت مؤلف). رجوع به هفت تنان شود.
هفت اورنگ
[هَ اَ / اُو رَ] (اِ مرکب)هفتورنگ. هفت تخت، چه اورنگ تخت را میگویند. (برهان). || (اِخ) کنایت از هفت ستاره است که آن را عربان بنات النعش خوانند و آن به صورت خرس است، و به عربی دب می گویند و از جمله چهل وهشت صورت فلک البروج باشد...
هفت ایوان
[هَ اَیْ / اِی] (اِ مرکب) کنایه از هفت آسمان است. (برهان).
هفت باغ
[هَ] (اِ مرکب) کنایت از دنیاست و هفت اقلیم :
پنداشته ای تو کم چراغی
آرایش روی هفت باغی؟
(منسوب به نظامی).
هفت بام
[هَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت آسمان است. هفت فلک. هفت خراس. هفت ایوان :
بر طرهء هفت بام عالم
نه طاس بهشته ای نه پرچم.نظامی.
هفت بانو
[هَ] (اِ مرکب) به معنی هفت آینه است که هفت کوکب باشد. (برهان).
هفت بحر
[هَ بَ] (اِ مرکب) هفت دریا. (یادداشت مؤلف) :
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک روی تر شوی.
حافظ.
هفت بر
[هَ بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)هفت ضلعی. سطحی که دارای هفت ضلع باشد.
هفت برادران
[هَ بَ دَ] (اِخ) به معنی هفت اورنگ است که هفت ستارهء بنات النعش باشد. (برهان). هفت خواهران. رجوع به هفت خواهران شود.
هفت برگ
[هَ بَ] (اِ مرکب) دارویی است که آن را مازریون میگویند، دفع مرض استسقا می کند. (برهان). برگ درختی است شیردار به قدر درخت سماق و بر دو سه رنگ است و به شیرازی آن را هشت رو و به عربی مازریون نامند. (از انجمن آرا).
هفت بلگ
[هَ بَ] (اِ مرکب) مازریون. (یادداشت مؤلف از بحر الجواهر). هفت برگ. رجوع به مازریون و هفت برگ شود.
هفت بنا
[هَ بِ] (اِ مرکب) به معنی هفت پرگار است که کنایه از هفت آسمان باشد. (برهان).
هفت بند
[هَ بَ] (اِ مرکب) گیاهی است از ردهء گندم سیاه از تیرهء توشک ها که خزنده است و به عنوان مدر به کار میرود. (از گیاه شناسی گل گلاب ص273). || نیز کنایت از دنیا و هفت اقلیم است :
ز خود بگذر که با این چارپیوند
نشاید رست از این هفت...
هفت بنیان
[هَ بُنْ] (اِ مرکب) به معنی هفت بناست که کنایت از هفت آسمان باشد. (برهان).
هفت بهر
[هَ بَ] (اِ مرکب) (اصطلاح نجوم) تقسیم هر برج است به هفت قسمت متساوی و دادن هر قسمت به صفتی خاص به کوکبی از کواکب. (یادداشت مؤلف).
