هفتادمیخ
[هَ] (اِ مرکب) ظاهراً نوعی خیمه و چادر و سراپردهء بزرگ است. (یادداشت به خط مؤلف) :
خم آورد پشت سنان ستیخ
سراپرده برکند و هفتادمیخ.
فردوسی (از لغت فرس).
هفتادمیش
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمان. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
هفتاد و دو تن
[هَ دُ دُ تَ] (اِخ) نام عامی است که بر شهیدان واقعهء کربلا اطلاق شده است. آخرین کسانی که با امام حسین علیه السلام در جنگ با سپاه یزید مقاومت کردند و کشته شدند هفتادودو تن بودند.
هفتاد و دو شاخ
[هَ دُ دُ] (اِ مرکب)عبارت از هفتادودو ملت یا هفتادودو درجه که در وجود آدمی باشد. (غیاث). کنایه از هفتادودو قوم و هفتادودو ترتیل قرآن و هفتادودو ملت است. (آنندراج) (برهان).
هفتاد و دو کشتی
[هَ دُ دُ کَ / کِ] (اِ مرکب) هفتادودو ملت. (برهان). رجوع به هفتادودو ملت شود.
هفتاد و دو گروه
[هَ دُ دُ گُ] (اِ مرکب)هفتادودو ملت : از هفتادودو گروه از امت مصطفی (ص)، دشمن تر امیرالمؤمنین را ناصبیان و خارجیان و مجبرانند. (کتاب النقض).
هفتاد و دو ملت
[هَ دُ دُ مِلْ لَ] (اِ مرکب)باید دانست که همگی ملتها هفتادوسه اند، یکی از آن سنت و جماعت و هفتادودو سوای آن در اصل شش گروه اند: رافضیه، خارجیه، جبریه، قدریه، جهمیه، مرجیه، و هر گروهی از اینها این است: فرقه های «رافضیه» شامل دوازده فرقه اند بدین شرح:...
هفتالیان
[هِ] (اِخ) نام قومی است که به هپتالیان و هیاطله نیز معروف اند. رجوع به این دو مدخل شود.
هفتان
[هَ] (اِخ) از قرای اصفهان. (معجم البلدان). اکنون در استان اصفهان بدین نام دهی نیست.
هفتان بالا
[هَ نِ] (اِخ) دهی است از بخش طرخوران شهرستان اراک دارای 284 تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و محصول عمده اش غله و بادام است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
هفتان پایین
[هَ نِ] (اِخ) دهی است از بخش طرخوران شهرستان اراک دارای 60 تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).
هفت اختان
[هَ اُ] (اِ مرکب) کنایه از هفت کوکب است که زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و قمر باشد. (برهان).
هفت اختر
[هَ اَ تَ] (اِ مرکب) قمر و عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل. سیارات سبع. نام فارسی آنها این است: ماه، تیر، ناهید، خورشید یا مهر، بهرام، برجیس و کیوان. (یادداشت مؤلف). به اعتقاد قدما جای این سبعهء سیاره به ترتیب در هفت فلک یا...
هفت اختران
[هَ اَ تَ] (اِ مرکب)(1)هفت اختر. هفت سیاره. هفت کوکب :
گشایندهء راز هفت اختران
ولایت خداوند هشتم قران.نظامی.
شمسهء نه مسند هفت اختران
ختم رسل، خاتم پیغمبران.نظامی.
رجوع به هفت اختر شود.
(1) - این ترکیب از مواردی است که به خلاف قیاس معدود در آن جمع بسته شده است و از نوادر استعمالات فارسی...
هفت اخگر نیاره
[هَ اَ گَ رِ نَ رَ / رِ] (اِ مرکب) هفت دَرَک جهنم. || (اِخ) هفت آتشکدهء مشهور. (ناظم الاطباء). رجوع به هفت آذر شود.
هفت اژدها
[هَ اَ / اِ دَ / دِ] (اِ مرکب)کنایت از هفت کوکب است. (آنندراج) (برهان). هفت سیاره. (ناظم الاطباء) :
از خنجر زهرآبگون هفت اژدها را ریخت خون
همت ز نه پرده برون دل هشت مرعا داشته.
خاقانی.
هفت اصل
[هَ اَ] (اِ مرکب) کنایه از هفت طبقهء زمین است. (برهان). هفت رقعهء ادکن. || هفت اقلیم را نیز هفت اصل گویند. (برهان). رجوع به هفت اقلیم شود.
هفت اعضا
[هَ اَ] (اِ مرکب) کنایه از مجموع بدن آدمی است، و تقسیم آن بدین ترتیب است: سر با گردن، سینه و آنچه در آن است، پشت و آلت تناسل، و دو دست و دو پای. (آنندراج). هفت اندام. (ناظم الاطباء) :
او کشیده ز هفت اعضا، جان
تو همی گوی هفت که...
هفت افزار
[هَ اَ] (اِ مرکب) انواع دیگ افزار. آنچه برای خوشمزگی و گوارایی غذا بدان آمیزند :
چونکه پختم به دور هفت هزار
دیگ پختی چنین به هفت افزار.نظامی.
هفت اقلیم
[هَ اِ] (اِ مرکب) در گاتها از هپته بومی(1) یعنی هفت بوم سخن رفته است: زردشت از دیوپرستان شکایت کند و گوید که آنان به واسطهء دروغ وخودستایی در روی هفت بوم شهرتی یافتند. در دیگر بخشهای اوستا به جای هفت بوم غالباً هپتوکرشوره(2)یعنی هفت کشور یاد شده است. در...
