هفت آب خاکی
[هَ بِ] (اِ مرکب) مراد هفت دریای دنیاست. (آنندراج از فرهنگ اسکندرنامه). هفت آب. رجوع به هفت آب شود.
هفت آب و خاک
[هَ بُ] (اِ مرکب)هفت دریا و هفت اقلیم زمین. هرچه برّ و بحر در زمین وجود دارد :
دامن از این خنبرهء دودناک
پاک بشویید به هفت آب و خاک.نظامی.
هفت آتشکده
[هَ تَ کَ دَ / دِ] (اِخ)رجوع به هفت آذر شود.
هفت آذر
[هَ ذَ] (اِخ) هفت آتشکدهء معروف ایران قدیم: آذرمهر، آذرنوش، آذربهرام، آذرآیین، آذرخرین، آذربرزین، آذرزردشت. (یادداشت مؤلف). رجوع به رسالهء «شمارهء هفت و هفت پیکر نظامی» تألیف محمد معین ص37 شود.
هفت آسمان
[هَسْ / سِ] (اِ مرکب)عبارت از فلک های قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل است. (یادداشت مؤلف) :
جهان فیلسوف جهان داندم
رصدبند هفت آسمان داندم.نظامی.
به پرگار هفت آسمان بلند
به فهرست هفت اختر ارجمند.نظامی.
از پی لعلی که برآرد ز کان
رخنه کند بیضهء هفت آسمان.نظامی.
سایران در آستانهای دگر
غیر این هفت آسمان...
هفت آسیا
[هَ] (اِ مرکب) کنایت از هفت فلک است که فلک زحل و فلک مشتری و فلک مریخ و فلک آفتاب و فلک زهره و فلک عطارد و فلک قمر باشد. (برهان).
هفت آسیا
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش فریمان شهرستان مشهد دارای 177 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
هفت آشان جیب
[هَ جِ] (اِخ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان دارای 130 تن سکنه. آب آن از سراب هفت آشان و محصول عمده اش غله، حبوب و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
هفت آشان صحبت
[هَ صُ بَ] (اِخ)دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاهان دارای 140 تن سکنه. محصول عمده اش چغندرقند، صیفی، غله، حبوب، جزئی قلمستان و لبنیات و آب آن از سراب هفت آشان است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
هفت آشیان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش سنقر شهرستان کرمانشاهان دارای 350 تن سکنه. آب آن از رودخانه و محصول عمده اش غله، حبوب و توتون است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
هفت آینه
[هَ یِ نَ / نِ] (اِ مرکب) کنایه از هفت کوکب باشد که سبعهء سیاره است. (آنندراج) (برهان).
هفت آیینه
[هَ نَ / نِ] (اِ مرکب) هفت آینه. رجوع به هفت آینه شود.
هفتاد
[هَ] (عدد، ص، اِ) سبعین. هفت برابر ده. در حساب جُمَّل نمایندهء آن حرف «ع» است. (از یادداشتهای مؤلف) :
کنون سال عمرم به هفتاد شد
امیدم به یکباره بر باد شد.
(منسوب به فردوسی).
چو سال اندرآمد به هفتادویک
همی زیر شعر اندر آمد فلک.فردوسی.
ترکیب ها:
- هفتادکرد.؛ هفتادگام. هفتادم. هفتادمیخ. هفتاد و دو تن....
هفتادپولان
[هَ] (اِخ) نام قریه ای بوده است از ری که طغرل بیک سلجوقی در آنجا بر ابراهیم نیال برادر خود ظفر یافت و او را به زه کمان خفه کرد. (انجمن آرا).
هفتادر
[هَ دُ] (اِخ) دهی است از بخش اردکان شهرستان یزد دارای 626 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و صنعت دستی زنان کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج10).
هفتادرود
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند که سکنه ای ندارد و در بهار مالدارها به آنجا میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
هفتادکرد
[هَ کَ] (اِخ) توریه السبعین یا توریه الثمانین، و آن ترجمهء تورات است که به حکم بطلمیوس فیلادلف در 283 ق . م. هفتادودو تن یهودی مصری کردند، و این قدیمترین و مشهورترین تورات هاست. (یادداشت به خط مؤلف) :
کنیزک به دادار سوگند خورد
به زنار و شمّاس و هفتادکرد.فردوسی.
هفتادکشتی
[هَ کُ] (اِ مرکب) کنایت از هفتاد علت است. گویند امراضی که حیوانات را عارض شود هفتاد است. (برهان).
هفتادگام
[هَ] (اِ مرکب) اشاره از بسیار گام. (آنندراج از فرهنگ اسکندرنامه).
هفتادم
[هَ دُ] (عدد ترتیبی، ص نسبی)آنچه در مرتبهء هفتاد واقع شود. منسوب به هفتاد. (ناظم الاطباء).
