هشت گنج
[هَ گَ] (اِخ) نام گنج های هشتگانهء خسرو پرویز است که گنج عروس، گنج بادآورد، دیبه خسروی، گنج افراسیاب، گنج سوخته، گنج خضرا، گنج شادآورد و گنج بار باشد. (برهان). علاوه بر آن گنج شایگان بوده است. (یادداشت مؤلف). رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
هشت گوشه
[هَ شَ / شِ] (ص مرکب)مثمن و آنچه دارای هشت گوشه باشد. (ناظم الاطباء).
هشت گیر
[هِ] (اِمص مرکب) (از: هشت، مرخم هشتن + گیر، ریشهء فعل گرفتن) در اصطلاح بنایان این است که ردیفی را برجسته و ردیفی را فرورفته چینند تا دیواری دیگر چون بدان متصل گردد، نیک پیوندد. (یادداشت به خط مؤلف).
هشتل
[هَ تَ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان آمل که دارای 500 تن سکنه است. آب آن از رودخانهء هراز و محصول عمده اش برنج، جو، حبوب و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج3).
هشت لو
[هَ] (اِ مرکب) ورق بازی که دارای هشت خال باشد. (یادداشت به خط مؤلف).
هشتم
[هَ تُ] (عدد ترتیبی، ص نسبی) آنچه در مرتبهء هشت قرار گیرد، پیش از نُه و پس از هفت.
هشت مأوی
[هَ مَءْ وا] (اِخ) کنایت از هشت بهشت است. (برهان). هشت بستان. هشت بهشت. رجوع به این مدخل ها شود.
هشت مرعی
[هَ مَ عا] (اِخ) به معنی هشت مأوی است که کنایه از هشت بهشت باشد. (برهان) :
از خنجر زهرآب گون هفت اژدها را ریخت خون
همت ز نُه پرده برون، دل هشت مرعی داشته.
خاقانی.
هشت مرغ
[هَ مَ] (اِخ) دهی است از بخش حومهء شهرستان قوچان دارای 373 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
هشت منظر
[هَ مَ ظَ] (اِخ) به معنی هشت مرعی است که هشت بهشت باشد. (برهان) :
یک دو شد از سه حرفش، چاراصل و پنج شعبه
شش وز و هفت خسرو، نُه قصر و هشت منظر.
خاقانی.
|| هشت فلک را نیز گویند که فلک البروج و فلک زحل و فلک مشتری و فلک مریخ...
هشتمی
[هَ تُ] (ص نسبی، اِ) (از: هشتم، عدد ترتیبی + ـی، پسوند نسبت) هشتم. آنکه پس از هفتمی قرار دارد.
هشتمین
[هَ تُ] (ص نسبی، اِ) هشتم. رجوع به هشتمی و هشتم شود.
هشتن
[هِ تَ / هَ تَ] (مص) گذاشتن. (برهان). نهادن. روی چیزی یا بر جایی قرار دادن :
چون درآمد آن کدیور مرد رفت
بیل هشت و داسگاله برگرفت.رودکی.
تو حاصل نکردی به کوشش بهشت
خدا در تو خوی بهشتی نهشت.سعدی.
- فروهشتن.؛ رجوع به فروهشتن شود.
|| باقی گذاشتن. به جای گذاشتن پس از خود :
پس...
هشتنبر
[هَ تَمْ بَ] (اِخ) سپیدی خفی باشد در آسمان که تن آن در شش برج و دنب در برج هفتم است. و دنب آن را خمیدگی و تیرگی باشد. تنین فلک. اژدهای فلک. (از یادداشتهای مؤلف).
هشت و بان
[هَ تُ] (اِ مرکب) رازی گوید: جوی معروف است و منسوب به هند. ابومعاذ گوید: گیاهی است که با فواره مشابهت دارد. (از ترجمهء صیدنه).
هشت و چار
[هَ تُ] (اِخ) دوازده امام. (یادداشت به خط مؤلف) :
خداوندا به حق هشت وچارت
ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی.باباطاهر.
هشت و چار چشم فلک
[هَ تُ چَ / چِ مِ فَ لَ] (اِ مرکب) کنایه از دوازده برج فلک باشد. (غیاث).
هشتوکان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش شوسف شهرستان بیرجند دارای 149 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
هشتوگان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش کهنوج شهرستان جیرفت دارای 200 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و خرماست. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
هشتوگان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش شوسف شهرستان بیرجند دارای 63 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمده اش لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
