هشت آباد
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش گرمسار شهرستان دماوند که دارای 500 تن سکنه است. آب آن از حبله رود و محصول عمده اش غله، پنبه، بنشن، انار، انجیر و انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج1).
هشتا
[هَ] (ص مرکب، اِ مرکب) هشت تا. هشت واحد. (ناظم الاطباء).
هشتاد
[هَ] (عدد، ص، اِ) توصیفی عددی. هشت مرتبه ده. (ناظم الاطباء). ثمانین. نمایندهء آن در حساب جُمَّل حرف «ف» است. (یادداشت به خط مؤلف) :
چو گودرز و هشتاد پور گزین
همه نامداران باآفرین.فردوسی.
هشتادان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش طیبات شهرستان مشهد که در سه هزارگزی مرز ایران و افغانستان قرار دارد. دارای 132 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج9).
هشتادان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش شهداد شهرستان کرمان که دارای 275 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و حبوب است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
هشتادان
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش زرند شهرستان کرمان که 15 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
هشتادپهلو
[هَ پَ] (اِخ) کوهی است در جنوب خرم آباد. (از جغرافیای تاریخی غرب ایران ص29).
هشتادتن
[هَ تَ] (اِخ) نام کوهی بوده است در تنکابن. (از مازندران و استرآباد رابینو ص206 از ترجمهء فارسی).
هشتادجفت
[هَ جُ] (اِخ) دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار که دارای 265 تن سکنه است. آب آن از رودخانه و محصول عمده اش غله، لبنیات و یونجه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).
هشتادم
[هَ دُ] (عدد ترتیبی، ص نسبی)منسوب به هشتاد و آنچه در مرتبهء هشتاد واقع شده باشد. (ناظم الاطباء).
هشتادمی
[هَ دُ] (ص نسبی، اِ) رجوع به هشتادمین شود.
هشتادمین
[هَ دُ] (ص نسبی، اِ) هشتادم. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به هشتاد و هشتادم شود.
هشتادون
[هَ] (اِخ) دهی است از بخش زرند شهرستان کرمان که 15 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج8).
هشتادیل
[هَ] (اِخ) نام یکی از دهات دابو از توابع آمل بوده است. (از مازندران و استرآباد رابینو ص152 از ترجمهء فارسی).
هشتایجان
[هَ] (اِخ) دهی است در دوفرسخی فتح آباد فارس. (از فارسنامهء ناصری). رجوع به هشتیجان شود.
هشت باغ
[هَ] (اِخ) کنایه از هشت بهشت است. (برهان) :
بزم چو هشت باغ بین باده چهارجوی دان
خاصه که ساز عاشقان حورلقای نو زند.
خاقانی.
چرا ترسم از رفتن هشت باغ
که در با کلید است و ره با چراغ.نظامی.
گشته گل افشان وی از هشت باغ
بر همه گلبرگ و بر ابلیس داغ.نظامی.
هشت بر
[هَ بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)هشت ضلعی. ذوثمانیه اضلاع. (یادداشت به خط مؤلف).
هشت بستان
[هَ بُ] (اِخ) به معنی هشت باغ است که کنایه از هشت بهشت باشد. (برهان). رجوع به هشت باغ و هشت بهشت شود.
هشت بهشت
[هَ بِ هِ] (اِخ) هشت خلد. هشت بستان. هشت باغ. (از یادداشتهای مؤلف). یکی خلد، دوم دارالسلام، سوم دارالقرار، چهارم جنت عدن، پنجم جنت المأوی، ششم جنت النعیم، هفتم علیین، هشتم فردوس. (غیاث اللغات) :
هفت فلک با گهرت حقه ای
هشت بهشت از علمت شقه ای.نظامی.
با توام یک نفس از هشت...
هشت بهشت
[هَ بِ هِ] (اِخ) عمارتی است در شهر اصفهان نزدیک کاخ چهل ستون، به شکل هشت ضلعی. مرکب از تالار بزرگی است که در وسط قرار گرفته و دارای چهار طاق و چهار قسمت بنا می باشد.
