هزاردین

[هَ] (اِخ) دهی است از بخش قلعه زراس شهرستان اهواز. جلگه ای است گرم و دارای 68 تن سکنه می باشد. آب آن از چاه و قنات و محصول آن غله است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج6).


هزاررخشان

[هَ / هِ زارْ، رَ] (اِ مرکب)گیاهی است که میوهء آن مانند خوشهء انگور و پوست آن سطبر است و در دباغت به کار آید. (آنندراج). مصحف هزارجشان. (حاشیهء برهان چ معین). هزارافشان. (برهان). هزارجشان. هزارکشان. رجوع به هزارکشان و هزارافشان و هزارجشان شود.


هزاررنگ

[هَ / هِ زارْ، رَ] (ص مرکب)چیزی که دارای رنگهای گوناگون باشد. (ناظم الاطباء).


هزاررنگ برآمدن

[هَ / هِ زارْ، رَ بَ مَ دَ] (مص مرکب) به چندین طور خود را آراستن. (ناظم الاطباء) :
هزاررنگ برآمد به پیش روی تو گل
ولی نشد که تواند نمود رنگ تو را.
محمدقلی سلیم (از آنندراج).


هزار رنگ برآوردن

[هَ / هِ رَ بَ وَ دَ](مص مرکب) به چندین طور خود را نمودن. رنگ عوض کردن. کارهای غیرمنتظره کردن. جورواجور شدن. ناپایدار بودن روزگار :
هزار رنگ(1) برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آیینهء تصور ماست.
انوری (دیوان چ نفیسی ص27).
|| چیزی را به صورت های گوناگون درآوردن و ظاهر ساختن....


هزاررو

[هَ / هِ] (ص مرکب) سخت منافق. (یادداشت به خط مؤلف).


هزاررود

[هِ] (اِخ) دهی است از بخش سیردان شهرستان زنجان که 1271 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانهء محلی و محصول آن غله، پنبه، گردو، انار و زیتون است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج2).


هزارسب

[هَ رَ] (اِخ) رجوع به هزاراسب شود.


هزارستون

[هِ سُ] (اِخ) نام دیگر کاخ صدستون خشایارشا در تخت جمشید. (سبک شناسی بهار ج1 ص15). رجوع به صدستون شود.


هزارستون

[هِ سُ] (اِخ) نام عمارتی که ابوالمجاهد محمد تغلق بدر چاچی بنا نهاده و شاعری گفته است :
نُه سقف بی ستون که به شش روز شد تمام
در گوشهء هزارستون تو مضمر است.
؟ (از آنندراج).


هزارسف

[هَ رَ] (اِخ) رجوع به هزاراسب شود.


هزارسفند

[هِ رِ فَ] (اِ مرکب) رجوع به هزاراسپند شود.


هزارف

[هُ رِ] (ع ص) شترمرغ سریع سبک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). هزراف. (آنندراج).


هزار فرقه زدن

[هَ / هِ فِ قَ / قِ زَ دَ](مص مرکب) به کنایت، به این در و آن در زدن. به هر کاری راضی بودن و تلاش کردن بسیار برای زندگی یا رسیدن به مقصود.


هزارفشان

[هَ / هِ رَ] (اِ مرکب)هزارافشان. هزارجشان. رجوع به هزارافشان و هزارجشان و هزارکشان شود.


هزارکانیان

[هَ] (اِخ) دهی است از بخش دیوان درهء شهرستان سنندج، دارای 200 تن سکنه. آب آن از رودخانهء قزل اوزن و چشمه و محصول آن غله، توتون، عسل و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج5).


هزار کردن

[هَ / هِ کَ دَ] (مص مرکب)تألیف (تاج المصادر بیهقی)، که مشتق از الف به معنی هزار است. به هزار رسانیدن تعداد چیزی.


هزارکشان

[هَ / هِ کَ] (اِ مرکب) نباتی است شبیه به تاک انگور اما خاردار. تارهایی دارد که مانند تاک بر مجاور خود می پیچد و ثمر آن سرخ و به قدر نخودی است و ثمر آن را سیاهدارو گویند و بیخ آن را عودالحیه خوانند. هزارافشان نیز گویند و هزارجشان...


هزارکوه

[هِ] (اِخ) نام محلی در اصطخر و از اعمال فارس است. (معجم البلدان).


هزارگان

[هَ / هِ] (ص نسبی) هزاران. هزار : هزارگان درم فرمود ایشان را و همگان امید گرفتند. (تاریخ بیهقی). || مرتبهء چهارم اعداد دهدهی که پس از صدگان است و آن شامل اعداد چهاررقمی است.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید