هریر
[هَ] (ع مص، اِ) زنوییدن سگ و زونویه. (تاج المصادر بیهقی). بانگ کردن سگ. (یادداشت به خط مؤلف). بانگ سگ از سرما کمتر از نباح. و یوم هریر روزی است که در آن میان بکربن وائل و تمیم جنگ شد و حارث بن بیبه، سید تمیم کشته شد. || مکروه...
هریر
[هَ] (اِخ) (لیله ال ...) رجوع به لیله الهریر شود.
هریر
[هُ رَ] (اِخ) (یوم ال ...) جنگی که میان بکر و بنی تمیم واقع شد و در آن حارث بن بیبه المجاشعی کشته شد. (از مجمع الامثال میدانی). رجوع به هَریر شود.
هریر
[هَ] (اِخ) بقول ابن الندیم یکی از بلغای عشرهء ناس است. (یادداشت به خط مؤلف).
هری رز
[هَ رَ] (اِخ) دهی است از دهستان سام شهرستان ملایر که در 18هزارگزی جنوب شهر ملایر واقع و دارای 227 تن سکنه است. از چشمه مشروب میشود. محصول عمده اش غلات دیم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج5).
هری رود
[هَ] (اِخ) رودی است که بر هرات گذرد و طول آن 800 هزار گز است. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به هری شود.
هریره
[هَ رَ] (اِخ) ناحیتی است که آخر دهناء باشد. (از معجم البلدان).
هریریه
[هُ رَ ری یَ] (اِخ) فرقه ای از راوندیه که اصحاب ابوهریرهء راوندی هستند و آنها را عباسیهء خلص نیز میخوانند... طرفدار امامت عباس بن عبدالمطلب عم حضرت رسول، و معتقد به ولایت ابومسلم اند. و در حق عباس و اولاد او غلو بسیار کنند. (از خاندان نوبختی تألیف عباس...
هریزه
[هُ رَ زَ] (اِخ) موضعی است در دهناء. (منتهی الارب). رجوع به هریره شود.
هریس
[هَ] (معرب، اِ) طعامی که از گوشت و حبوبات ترتیب دهند و بهترین آن آن است که از گندم و گوشت مرغ سازند. (منتهی الارب). طعامی از دانهء خردشده و گوشت و در النوادر آمده است: دانهء خرد شده بوسیلهء مهراس پیش از آنکه پخته شود و چون پخته شود...
هریس
[هِ] (اِخ) از بخشهای پنجگانهء شهرستان اهر. حدود آن: از شمال بخش مرکزی اهر و از جنوب بخش بستان آباد و از خاور بخش مهربان و از باختر بخش ورزقان است. دهستان خانمرود با 16 آبادی و 11228 تن سکنه و دهستان بدوستان با 36 آبادی و 19919 تن سکنه...
هریس
[هِ] (اِخ) مرکز بخش هریس و دهستان خانمرود از شهرستان اهر. دارای 5499 تن سکنه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و سردرختی و کار مردم زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هریس
[هِ] (اِخ) دهی است از دهستان هریس شهرستان سراب که دارای 2055 تن سکنه و آب آن از چشمه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هریس
[هِ] (اِخ) دهی است از شرفخانه از بخش شبستر شهرستان تبریز. دارای 1192 تن سکنه و آب آن از چشمه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هریس
[هِ] (اِخ) دهی است از بخش سنجد شهرستان هروآباد که دارای 618 تن سکنه است. محصول عمده اش غله و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هریس
[هِ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان مراغه که دارای 189 تن سکنه است. محصول عمده اش غله و نخود و بادام و کرچک و زردآلو و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هریس
[هِ] (اِخ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر که 367 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ابری و چشمه ها و محصول عمده اش غله، حبوبات، سردرختی و انگور و شغل اهالی زراعت و باغداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج4).
هریسان
[] (اِخ) از طسوج خوزان. (تاریخ قم ص115). در مآخذ جغرافیایی متأخر نام این ده نیست.
هریسان
[] (اِخ) این دیه را دارابن دارا بنا کرده و به نام درم خریدگان خود نهاده است و بدین دیه از ممالیک او یک راوریسان نام بوده است، دارا گفت که این دیه را به نام او کنند. پس به مرور وریسان را هریسان گفتند. چنین گویند که یکبار از...
هریسان
[] (اِخ) از دیه های ساوه. (تاریخ قم ص140).
