هرمز دوم

[هُ مُ زِ دُوْ وُ] (اِخ) رجوع به هرمزبن نرسی، هرمزد دوم و نیز رجوع به ساسانیان شود.


هرمزدیار

[هُ مَزْدْ] (اِخ) داراب... رجوع به داراب هرمزدیار شود.


هرمزدیشت

[هُ مَزْدْ یَ] (اِخ) نام فصل اول از کتاب یشتها که یکی از پنج بخش اوستای موجود است. (از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی چ 1 ص 120). رجوع به مقدمهء یشتها تألیف پورداود ص2 ببعد شود.


هرمز سوم

[هُ مُ زِ / سِوْ وُ] (اِخ) پسر یزدگرد دوم ساسانی. رجوع به هرمزبن یزدجرد و نیز رجوع به ساسانیان شود.


هرمزغند

[هُ مُ غَ] (اِخ) قریه ای است به پنج فرسنگی مرو. (معجم البلدان) (سمعانی).


هرمزغندی

[هُ مُ غَ دی ی] (ص نسبی)منسوب به هرمزغند مرو. (از سمعانی).


هرمزفره

[هُ مُ فَرْ رَ] (اِخ) جایی است از نواحی مرو در طرف برّ، در طریق خوارزم که اکنون مسفره اش نامند. (معجم البلدان). نام شهری بر کنار رودی به همین نام از بلاد خراسان. (صورالاقالیم اصطخری).


هرمزفرهی

[هُ مُ فَرْ رَ هی ی] (ص نسبی) منسوب به هرمزفره که قریه ای است در اقصی مرو از طرف بر. (سمعانی).


هرمزفنهاباد

[هُ مُ فَنْ نَ] (اِخ) این ده را به نام هرمز فنه بن جرجین بن میلادبن جرجین نام کرده اند. (تاریخ قم ص86). این نام در مآخذ جغرافیایی متأخر دیده نشد.


هرمزکوه

[هُ مُ] (اِخ) به طبرستان است و گویند در آن کوه غاری است که در آن چشمه ای روان است و اگر کسی آنجا رسد و بانگ کند آب بازایستد و اگر دیگری بیاید و بانگ کند آب روان شود و بدین صورت به بانگی میرود و به بانگی می...


هرمزه

[هَ مَ زَ] (ع اِ) کلام که از صاحب خود بپوشانی. (منتهی الارب). سخنی که از دوست خود بپوشانی. (اقرب الموارد). || ناکسی. (منتهی الارب). لؤم. (اقرب الموارد). || (مص) خاییدن لقمه را. (منتهی الارب). جویدن لقمه را چنانکه پیوسته آن را در دهان بگرداند و او را خوش نیاید....


هرمزی

[هُ مُ] (ص نسبی) منسوب به ارم هرمز. (تاج العروس).


هرمس

[هِ مِ] (اِخ)(1) پسر زئوس و مایا از جوانترین پلیادها است. وی در غاری واقع در کوه سیلن(2) در جنوب آرکادی به دنیا آمد و از آغاز تولد بسیار رشید و نیرومند بود و با ربودن قسمتی از احشام متعلق به آپولون صاحب گله ای شد پس از مدتی موفق...


هرمس

[هُ مُ] (اِخ) مصحف هرمز است. (از حاشیهء برهان چ معین). هرمز. نام فرشته ای است. (برهان). رجوع به هرمز شود.


هرمس

[هُ مُ] (اِ) نام روز اول هرماه شمسی. (برهان). رجوع به هرمز شود.


هرمس

[هِ مِ] (اِخ) ستارهء مشتری. (برهان). هرمز. اورمزد. هورمزد. هرمزد. رجوع به این مدخلها شود.


هرمس

[هِ مِ] (اِخ) نام ادریس پیغمبر و او پیغمبری بوده است و پادشاهی و حکمت را با هم داشته و علوم ریاضی را که حساب و هندسه و هیأت باشد او آورده است. (از برهان). رجوع به ادریس شود.


هرمس

[هِ مِ] (اِخ) بابلی. جامع اعداد و حکمت بوده و شاگرد فیثاغورث است. (برهان). یکی از اعلام و مشاهیر کلدانی و مشهور بصابی. (ابن الندیم). رجوع به هرمس نام ادریس پیغمبر... شود.


هرمس

[هِ مِ] (اِخ) سوم. شاگرد اسقلیوس(1)اول است که صاحب طب و کیمیا او بوده است. (برهان). قاضی صاعد اندلسی گوید: وی شاگرد فیثاغورس و از سکنهء مصر بوده و این غیر از هرمس بابلی است. (یادداشت به خط مؤلف). او راست کتابی در نشر و تعاویذ و عزائم. (ابن الندیم)....


هرمست

[هُ مُ] (اِ) هرمزد. هرمز که روز اول هر ماه باشد. (برهان). || (اِخ) ستارهء مشتری. (برهان). رجوع به هرمس و هُرمُز شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید