هرشل

[هِ شِ] (اِخ)(1) ویلیام. متولد 1738 و متوفی به سال 1822 م. ستاره شناس نامدار انگلیسی، از مردم هانور آلمان است. به سال 1757 به انگلستان رفت و پس از تحصیلات و مطالعات خود به عنوان دانشمندی انگلیسی شناخته شد. در ژانویهء سال 1787 م. موفق شد دو قمر در...


هرشم

[هِ شَم م] (ع ص، اِ) سنگ نرم. (منتهی الارب). سنگ نرم و سنگ سخت. از اضداد است. (اقرب الموارد). || کوه نرم. (منتهی الارب). کوه نرم و در اللسان آمده است که هرشم جبل رقیق پرآب است. (از اقرب الموارد).


هرشمه

[هِ شَمْ مَ] (ع ص) گوسپند بسیارشیر. (منتهی الارب). الغزیره من الغنم. (اقرب الموارد). || زمین درشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هرشن

[هِ شِ] (ع ص) فراخ کنج دهان. (منتهی الارب). ج، هراشن. ابن درید گوید: صحت آن را نمیدانم. (از اقرب الموارد).


هرشه

[هَ شَ / شِ] (اِ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درخت پیچد و آن را به عربی حبل المساکین گویند. (برهان). لبلاب را گویند. (جهانگیری).


هرشی

[هَ شا] (اِخ) کریوه ای است در راه مکه در نزدیکی حجفه. از دریا پیداست. (معجم البلدان) (منتهی الارب).


هرشی

[هَ شا] (اِخ) وادیی است در راه مکه. (منتهی الارب). زمین فرازی است که نباتات بسیار در آن روید و در راه شام به مدینه و به مکه قرار دارد. زمین مسطح است. (معجم البلدان).


هرشی

[هَ شی ی] (ص نسبی) منسوب به هرش که نام جد خاندانی است. (از انساب سمعانی). شاید هم منسوب به ناحیت هرشی [ هَ شا ] باشد.


هرشیر

[هَ] (اِخ) نام قریه ای بوده است در میان ری و قزوین. (آنندراج) (انجمن آرا) (از معجم البلدان).


هرص

[هَ رَ] (ع اِ) کرم. || گرخشک بدن. || (مص) مبتلا گردیدن به گرخشک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).


هرض

[هَ رَ] (ع اِ) گرخشک که بر اندام برآید از حرارت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هرص شود.


هرض

[هَ] (ع مص) دریدن جامه را. (منتهی الارب). مزق الثوب. (از اقرب الموارد).


هرضیف

[هِ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).


هرط

[هِ / هَ] (ع اِ) گوشت لاغر شبیه آب بینی خشک. (منتهی الارب). گوشت لاغر ماننده به مخاط که به کار نیاید از لاغری. (اقرب الموارد).


هرط

[هِ رَ] (ع ص، اِ) جِ هرطه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هرطه شود.


هرط

[هِ] (ع ص) شتر مادهء کلانسال. ج، اهراط، هروط. (منتهی الارب). ج، هراط. (اقرب الموارد). || مرد مالدار. (منتهی الارب). || میش کلانسال لاغر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هرط

[هَ] (ع مص) طعن کردن و دریدن ناموس کسی را. (منتهی الارب). تعرض کردن برادر خود را یا در ناموس برادر خود. (اقرب الموارد). || بدگفتن. (منتهی الارب). خلط در کلام. (اقرب الموارد). || سخن نااستوار و ردی گفتن. (منتهی الارب). تنقص. (اقرب الموارد).


هرطال

[هِ] (ع ص) درازقامت. (منتهی الارب).


هرطقه

[هَ طَ قَ] (ع اِمص) کفر. الحاد. ضد مذهب. (دزی ج2 ص754).


هرطمان

[هَ طَ / هُ طُ] (معرب، اِ) دانه ای است که در میان گندم و جو میروید و آن را قرطمان هم میگویند به ضم قاف. (برهان). دانه ای است متوسط میان جو و گندم، نافع جهت اسهال و سرفه. (منتهی الارب). دانه ای است شبیه به خلر و بعضی...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید