نهمی
[نُ می ی] (ص نسبی) منسوب است به نهم که بطنی است از محله (از الانساب سمعانی).
نهمی
[نِ می ی] (ص نسبی) منسوب است به نهم که بطنی است از همدان (از الانساب سمعانی).
نهمی
[نُ هُ] (ص نسبی، اِ) در مرتبهء نهم در ردیف نهم نهمین.
نهمین
[نُ هُ] (ص نسبی، اِ) نهمی در مرتبه و ردیف نهم.
نهنانه
[نَ نَ] (اِ) کلیچه و نان سفید (یادداشت مؤلف از حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی) اما در همهء فرهنگها بهنانه و پهنانه را به این معنی آورده اند (یادداشت مؤلف) : چو بنهاد آن تل سوسن به پیش من چنان بودم که پیش گرسنه بنهی ترید چرب و نهنانه بوشکور...
نهنبان
[نُ هُمْ / نَ هُمْ / نِ هَمْ]( 1) (اِ) سرپوش دیگ و طبق و تنور و امثال آن نهنبن (جهانگیری) (برهان قاطع) (رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) نیز رجوع به نهنبن شود : لطیف ار شد ز سوزش قطرهء آبت به دیگ گل کنی بازش کثیف ار بنهی...
نهنبن
[نُ هُمْ بَ / نُ هَمْ بَ / نَ هُمْ بَ / نِ هَمْ بِ]( 1) (اِ) سر دیگ و کوزه ها و تنور بود (لغت فرس اسدی ص 391 ) سر دیگ و تنور باشد (اوبهی) سرپوش دیگ (غیاث اللغات) (فرهنگ خطی) سر دیگ و تنور و اوانی ها...
نهنبیدن
پسوند مصدری به معنی نهان کردن (از حاشیهء برهان قاطع) (فرهنگ فارسی « یدن » به معنی نهفت و « نهنب » [نِ هُمْ دَ]( 1) (مص) از معین) پوشیدن پنهان کردن مخفی نمودن سرپوش گذاشتن و سد کردن (ناظم الاطباء) رجوع به نهنبیده شود ( 1) - ناظم الاطباء...
نهنبیده
[نِ هَمْ دَ / دِ]( 1) (ن مف) هرچیز پوشیده و پنهان (برهان قاطع) هر چیز پنهان کرده (انجمن آرا) (آنندراج) هرچیز پنهان (جهانگیری) و رجوع به انجمن آرا شود پنهان پوشیده مخفی (ناظم الاطباء ||) دفینه (برهان قاطع) (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) سخن پنهان...
نهنج
[نِ هِ]( 1) (اِ) جوال ظرفی که از موی و پشم بافند و آرد و گندم و امثال آن در آن کنند (برهان قاطع) (آنندراج) گوال گاله کیسهء بزرگ پشمی جوال (فرهنگ خطی) جوال مویین و یا پشمین (ناظم الاطباء ||) برجستگی سر گلهای مرکب که گلهای کوچک بر روی...
نهنجه
[نَ هِ جِ] (اِخ) دهی است از دهستان ترک شهرستان ملایر در 23 هزارگزی شهر ملایر و 3 هزارگزی جادهء ملایر به همدان، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 594 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و صیفی و لبنیات، شغل اهالی ( زراعت و گله...
نهند
[نَ هَ] (اِخ) دهی است از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر در 26 هزارگزی شمال شرقی تبریز و 12 هزارگزی جادهء اهر به تبریز، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع و دارای 1100 تن سکنه است آبش از چشمه و رود نهند، محصولش غلات و ( حبوبات، شغل اهالی...
نهندره
[نِ هَ دَ رَ / رِ] (اِ مرکب) نهاندره (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نهانخانه مخزن گنجینه (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) رجوع به نهاندره شود.
نهنده
[نِ / نَ هَ دَ / دِ] (نف) گذارنده که می نهد نعت فاعلی است از نهادن رجوع به نهادن شود.
نهنگ
[نَ هَ] (اِ)( 1) تمساح (برهان قاطع) (السامی) (دهار) (تحفهء حکیم مؤمن) (نصاب) (منتهی الارب) فرس البحر اسب آبی (یادداشت مؤلف) جانوری است معروف که در دریا در میان ماهیان بحری به منزلهء شیر است در صحرا و بیشه و بنابراین صاحب مؤیدالفضلا گفته که شیر آبی است و آن...
نهنگ
[نَ هَ] (اِخ) دهی است از دهستان باباجانی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان در 12 هزارگزی مشرق ده شیخ، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء زمکان، محصولش جو و لبنیات و کتیرا و سقز و بلوط، ( شغل مردمش گله داری و جمع...
نهنگ کلاش
[نَ هَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوهء شهرستان سنندج، در 45 هزارگزی جنوب غربی پاوه، در فاصلهء دهات نهنگ باباجانی و هوش، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 128 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش لبنیات و انواع محصولات جنگلی از قبیل سقز...
نه نه
غیر ملفوظ است « ه» [نَ نَ / نَ نِ]( 1) (اِ) ننه رجوع به ننه شود ( 1) - هر دو.
نهنه
[نَ نَهْ] (ع اِ) جامهء تنگ بافته (آنندراج) (منتهی الارب) ثوب رقیق النسج (متن اللغه) (اقرب الموارد).
نهنهه
[نَ نَ هَ] (ع مص) بازداشتن کسی را از کاری و سرزنش نمودن( 1) (از منتهی الارب) واداشتن (زوزنی) منع کردن و بازداشتن از کاری (از متن اللغه ||) بانگ برزدن بر سبع تا بازایستد (از منتهی الارب) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) ( 1) - نَهْنَهَهُ عن الشی...
