نهول
[نُ] (ع ص، اِ) جِ ناهل رجوع به ناهِل شود.
نه و نو کردن
[نَ وُ کَ دَ] (مص مرکب) در تداول، نپذیرفتن قبول نکردن امتناع نمودن انکار کردن ابا نمودن (یادداشت مؤلف).
نهویه
[نُ یِ] (اِخ) دهی است از دهستان و بخش قیروکارزین شهرستان فیروزآباد در 17 هزارگزی جنوب شرقی قیر و 6 هزارگزی رودخانهء قره آغاج واقع است و یکصد تن سکنه دارد آبش از چشمه و محصول عمده اش خرما و انار و برنج و شغل مردمش ( زراعت و باغداری...
نه هارتی و نه پارتی
[نَ یُ نَ] (ق مرکب) در تداول، بی مقدمه (یادداشت مؤلف).
نهی
[نَهْ یْ] (ع مص) بازداشتن (ترجمان علامهء جرجانی ص 102 ) (غیاث اللغات) (مجمل اللغه) وازدن (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) بازداشتن کسی را از کار و گفت و جز آن، خلاف امر (از منتهی الارب) منع کردن (غیاث اللغات) به عمل یا به سخن کسی را از کاری یا چیزی...
نهی
[نَهْ یْ / نِهْ یْ] (ع اِ) حوض بزرگ آبگیر یا شبیه آن (منتهی الارب) آبگیر درشت (مهذب الاسماء) غدیر یا مانند آن (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) ج، انهی، انهاء، نهی [ نُ ی ی ]، نهاء.
نهی
[نَ هی ی] (ع ص) مرد به پایان خردمندی رسیده (منتهی الارب) رجل نهی، متناهی العقل (اقرب الموارد) (از متن اللغه) ج، انهیاء || آنکه بغایت فربهی و چاقی رسیده است: بعیر نهی و ناقه نهیه (از اقرب الموارد) رجوع به نهیه شود.
نهی
[نُ ها] (ع اِ)( 1) جِ نهیه به معنی عقل ها و خردها رجوع به نُهْیَه شود || عقل را نهی گویند چون بازدارد آدمی را از هر زشتی و خلاف خردی (از اقرب الموارد) خرد عقل (از متن اللغه) : شب چو روز رستخیز آن رازها کشت می کرد...
نهی
[نَ / نِ] (ع ص) النَهی و النِهی به صورت اتباع، متناهی العقل، گویند: هو نَهٍ و نِهٍ ج، نَهون، نِهون (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نهی
[نِ ها] (ع اِ) زجاج (اقرب الموارد).
نهی
[نُ هی ی] (ع اِ) جِ نهی به معنی غدیر و آبگیر است رجوع به نَهی و نِهی شود.
نهی ء
[نَ] (ع ص، اِ) گوشت نیم پخته (منتهی الارب) گوشت نیم جوش (آنندراج) گوشت نیم پز (ناظم الاطباء).
نهیب
[نِ / نَ]( 1) (اِ) ترس بیم (لغت فرس اسدی) (یادداشت مؤلف) (برهان قاطع) (غیاث اللغات) (آنندراج) خوف هراس هول (ناظم الاطباء) نهیو (جهانگیری) : تیغش بخواب خورد همی خون مرگ را مرگ از نهیب خویش مر آن شاه را بخورد عماره بیامد یکی مردم پرفریب ترا دل پر از...
نهیب
[نَ] (ع ص) غارت کننده (ناظم الاطباء).
نهیبه
[نَ بِ] (اِ) ترس و بیم و غارت کفار (ناظم الاطباء) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 397 شود.
نهیبی
[نُ هَ با / نُهْ هَ با] (ع اِمص)غارتگری (ناظم الاطباء).
نهیبیدن
[نَ دَ] (مص) ترسیدن هراسیدن (ناظم الاطباء) رجوع به نهیب شود || بیم کردن ترسانیدن (ناظم الاطباء) رجوع به نهیب شود.
نهیت
[نَ] (ع مص) زأر زئیر بانگ کردن شیر به صدائی دون زئیر و غرش و نزدیک به ناله و انین بانگ کردن شیر (از منتهی الارب) بانگ کردن آدمی و خر و شیر رجوع به نهات و نیز رجوع به اقرب الموارد و متن اللغه شود || دم سرد و...
نهیج
[نَ] (ع مص) ربو بهر نهج (از متن اللغه) رجوع به نَهَج شود (|| اِ) ربو و تواتر نفس بر اثر حرکت تند (از اقرب الموارد) نَهَج (از المنجد) تتابع نفس تاسه دمه دما (یادداشت مؤلف).
نهید
[نَ] (ع ص، اِ) نوعی از خوردنی که از مغز حنظل و آرد ترکیب کنند (برهان قاطع) رجوع به نهیده شود || مسکهء تنک، و فی الصحاح: زبد نهید؛ اذا لم یکن رقیقاً، کذا فی الشمس و غیرها (منتهی الارب) مسکهء سطبر که تنک نباشد (فرهنگ خطی) زبد و گفته...
