نوین
( [نُ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان خورخورهء بخش دیواندرهء شهرستان سنندج (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5.
نوینده
[یَ دَ / دِ] (ص) تیزفهم و عاقل و دانا و ذهین و چالاک و زیرک (ناظم الاطباء)؟ نیز رجوع به نوننده شود.
نویه
[یَ / یِ] (اِ) شاخ تر و تازه را گویند که از درخت رسته باشد (از برهان) (از آنندراج) سرع (برهان قاطع) (السامی) سرعوع (السامی ||) رطوبت و تری که در درختان است (ناظم الاطباء ||) نوحه (فرهنگ اسدی نخجوانی،از یادداشت مؤلف) فریاد و فغان و زاری و ناله (از...
نویه
[یِ] (اِخ) دهی است از دهستان سرچهان بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده، در 85 هزارگزی جنوب شرقی سوریان و 9 هزارگزی جادهء شیراز به اصفهان، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 350 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش ( غلات و حبوبات و انگور، شغل مردمش زراعت...
نوییدن
[دَ] (مص) نوحه کردن (انجمن آرا) (از برهان) نالیدن (از برهان) نوا کردن (از آنندراج) به بانگ بلند گریه کردن و زاریدن (ناظم الاطباء) نویدن رجوع به نویدن شود : کسی که کان عسل شد چرا ترش گوید کسی که مرده ندارد چرا همی نوید مولوی (از انجمن آرا ||)...
نوییل
(اِخ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوهء شهرستان سنندج، در 25 هزارگزی جنوب پاوه و 12 هزارگزی مغرب راه پاوه به کرمانشاه، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 214 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و گردو و ( توت و انار و لبنیات،...
نویین
(ترکی / مغولی، اِ) کلمهء مغولی نویَن نویان نوئین : سخن شیرین بود پیر کهن را ندانم بشنود نویین اعظمسعدی رجوع به نویان شود.
نه
نوشته شود( 2) و هرگاه بین آن و فعل کلمه ای یا « ن » [نَ]( 1) (حرف ربط) حرف نفی است که چون بر سر فعل درآید به صورت آید : چون ترا دید زردگونه شده سرد گردد دلش نه نابیناسترودکی این تیغ نه از بهر « نه »...
نهٍ
[نَ هِنْ / نِ هِنْ] (ع ص) رجل نهٍ، مرد نیک خردمند (از منتهی الارب) مردی خردمند (مهذب الاسماء).
نه
[نُهْ] (عدد، ص، اِ)( 1) یکی از اعداد فرد که بلافاصله پس از هشت می آید، یعنی هشت بعلاوهء یک و به عربی تسعه گویند (ناظم الاطباء) عدد اصلی بین هشت و ده نمایندهء آن در ارقام هندسی 9 است و در حساب جمل حرف ط است || کنایه از...
نه
[نِهْ] (ریشهء فعل) ریشهء فعل نهادن است رجوع به نهادن شود.
نه
[نَ / نِ] (پسوند) در بعضی مرکبات مخفف انده (علامت نعت فاعلی) است: گزنه (= گزنده)، دوسنه (= دوسنده)، کارتنه (= کارتننده)، آکنه (= آکننده)، پاروزنه (= پاروزننده)، سرپوشنه، شکاونه (از یادداشتهای مؤلف) آتشزنه.
نه
[نِ] (پیشوند) به معنی شهر است که عربان مدینه و بلد خوانند، همچون نشابور که نه شابور است یعنی شهر شاپور و نهاوند یعنی شهر آوند، چه در آنجا ظروف و اوانی بسیار می ساخته اند (از جهانگیری) (برهان قاطع) مثل این است که این کلمه معنی مخصوص دارد در...
نه
[نِ] (اِخ) شهرکی است آبادان [ از حدود خراسان ] و با کشت و برز بسیار و پشه اندر وی نشود (حدود العالم ||) نام ولایتی نیز بوده است از سیستان، یکی از شعرا در فتح آنجا و مدح ممدوح خود گفته : فرخنده بُوَد بر ملک عادل پیروز فتح...
نه آوردن
[نَ وَ دَ] (مص مرکب) در انجام کاری تردید کردن کسی را از کردن کاری بازداشتن.
نها
[نِ] (ع اِ) آبگینه شیشه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) رجوع به نهاء شود.
نهاء
[نُ / نِ] (ع اِ) مقدار اندازه (از منتهی الارب) قدر (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) یقال نهاء مأه، ای مقدار مأه (از منتهی الارب).
نهاء
[نِ] (ع اِ) جِ نهی رجوع به نهی شود || پایان (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) غایت و آخر چیزی (از اقرب الموارد) انجام انتها (ناظم الاطباء) نهایت هرچیزی (از متن اللغه ||) خردترین از جای هائی که در آن آب باران ایستد (منتهی الارب) کوچکترین آبگیرهای باران (از متن اللغه)...
نهائه
[نَ ءَ] (ع مص) نهأ نهوء نهوئه نهاوه رجوع به نهأ شود.
نهاءه
[نِ ءَ] (ع اِ) واحد نهاء است رجوع به نهاء شود.
