نه
نوشته شود( 2) و هرگاه بین آن و فعل کلمه ای یا « ن » [نَ]( 1) (حرف ربط) حرف نفی است که چون بر سر فعل درآید به صورت آید : چون ترا دید زردگونه شده سرد گردد دلش نه نابیناسترودکی این تیغ نه از بهر « نه » کلماتی واقع شود به صورت ستمگاران کردند انگور نه از بهر نبیذست به چرخشت رودکی (احوال و اشعار ص 972 ) گر نه بدبختمی مرا که فکند به یکی جاف جاف زودغرسرودکی نه همی بازشناسند عبیر از سرگین نه گلستان بشناسند ز آبشتنگاهقریع جوان را چو شد سال بر سی و هفت نه بر آرزو یافت گیتی و رفتفردوسی نه گشت زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدشفردوسی نه از جنبش آرام گیرد همی نه چون ما تباهی پذیرد همیفردوسی نه نافه بیارد همه آهوئی نه عنبر فشاند همه جودریمنوچهری نه هم قیمت دُرّ باشد بلور نه هم رنگ گلنار باشد پژندعسجدی (|| ق) به معنی لا، مقابل نعم خیر مقابل بله و آری برای نفی و رد و انکار : گروه دیگر گفتند نه که این بت را بر آسمان برین بود جایگاه آورفرخی چنین باید که هر کس را به تو احسنت و زه باشد کمانت روز و شب با دشمن سلطان بزه باشد حدیث تو همه با دشمنانش داد و ده باشد جواب تو مر ایشان را به هر گفتار نه باشد فرخی چو من دستگه داشتم هیچ وقت زبان مرا عادت نه نبودمسعودسعد || قید نفی است که بر سر فعل درآید : چنو نه هست و نه بود و نه نیز خواهد بود فراق او متواتر هوای او سرمدمنجیک نه خوردم این همه نعمت نه دادم نه بهر او همه برهم نهادمفخرالدین اسعد ||نیست : نانوردیم و خوار، وین نه شگفت که بر خار نیست ورد نورد ؟ (از حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) طلایه نه و دیدبان نیز نه به مرز اندرون مرزبان نیز نهفردوسی همین بد که کردی ترا خود نه بس که خیره همی بشنوی پند کسفردوسی ز پاکی مهر بر گفتار من نه کجا یک راست چون گفتار من نه فخرالدین اسعد همانا خاک در گیتی ز من به که او را نوبهارست و مرا نهفخرالدین اسعد بر زبان صوت و حرف و ذوقی نه غافل از معنیش که از پی چهسنائی || نا غیر چون بر سر صفت آید معنی مخالف آن را بیان کند : هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر مرگ بفشارد همه در زیر غنرودکی چه نشینی بدین جهان هموار که همه کار او نه هموار استرودکی چه می خوردن چه چوگان و چه نخجیر همه با تو نه پدرام است و دلگیر فخرالدین اسعد نه برجای هر کار ناسازوار بود چون پلی ز آن سر جویباراسدی نه آگه بود مست بی هش ز کار شود آگه آنگه که شد هوشیاراسدی ای بنده نوازی که کف راد تو دارد آز دل خرسند و نه خرسند شکستهسوزنی عیب یاران و دوستان هنر است سخن دشمنان نه معتبر استسعدی هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال سر ما و قدمش یا لب ما و دهنشحافظ || بی بدون (یادداشت مؤلف) : زمینی زرآغن به سختی چو سنگ نه آرامگاه و نه آب و گیاهبهرامی || مضمون جملهء قبلی را نفی می کند (یادداشت مؤلف) : تو از مشک بویش نگه کن نه رنگ دُر ار هست کوچک بها به ز سنگفردوسی ببرم دل ز هر چیزی وز او نه که او از هرچه در گیتی مرا به فخرالدین اسعد به هنگام وفا سگ از شما به بود با سگ وفا و با شما نهفخرالدین اسعد شدن بادش براه و آمدن نه که او را مرگ بی شک زآمدن به فخرالدین اسعد || آیا چنین نیست که؟ غیر از این است که؟ (یادداشت مؤلف) : نه به آخر همه بفرساید؟ هر که انجام راست فرسُدنی استرودکی بدو گفت خسرو که این بدکنش نه از تخم ساسان شدی پرمنش؟فردوسی چرا چون گنج قارون خاک بهری نه استاد سخنگویان دهری؟نظامی نه تو گفتی که بجای آرم و گفتم که نیاری عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری؟ سعدی (کلیات چ فروغی ص 316 ||) نه این است چنین نیست : نه هرکه شاعر باشد به مدح او برسد نه هرکه گونه سیه دارد او بود عنبر نه هرچه نظم شود مدح شاه را شاید نه برنهاد زمانه به هر سری افسرعنصری نه هر کو زر بیابد بفکند سیماسدی نه هرکه شاهش خوانند شاهی آید از او نه هرچه ابر بود در هوا مطر داردمسعودسعد نه هرکه شمشیر دارد حرب باید ساخت نه هرکه دارد پازهر زهر باید خورد ابوالفتح بستی نه هرکه او قلمی داشت چون تو داند شد نه هرکه او کمری بست چون دو پیکر شد کمال اسماعیل نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند حافظ (دیوان چ قزوینی - غنی ص 120 ) نه هرکه مال نبودش به عافیت بنزیست نه هرکه ملک جهان یافت عاقبت بنمرد؟ ( 1) - در شود « ن» تداول مردم بعض ولایات ایران به کسر اول است ( 2) - رجوع به.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
