نهاق
[نُ] (ع اِ) بانگ خر (مهذب الاسماء) (آنندراج) (منتهی الارب) صوت حمار نهیق نهق (از متن اللغه) عرعر خر (|| مص) بانگ کردن خر (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) نهیق (منتهی الارب) (متن اللغه) (اقرب الموارد) نهق تنهاق (اقرب الموارد).
نهاکه
[نَ کَ] (ع مص) دلیر شدن (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) شجاع شدن (از متن اللغه) دلیر و نهیک گردیدن (منتهی الارب) (آنندراج) نهیک و شجاع بودن (از اقرب الموارد ||) غلبه کردن بر کسی (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) چیره شدن بر کسی (از منتهی الارب) (از آنندراج) نهک...
نهال
[نِ / نَ] (اِ)( 1) درخت نونشانده (لغت فرس اسدی ص 312 ) درخت خرد باشد که نونشانده باشند (صحاح الفرس) درخت نورسته (از رشیدی) درخت موزون نورسته (غیاث اللغات) (جهانگیری) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء) درخت نونشانده (از برهان) (از ناظم الاطباء) شاخه تر و تازه از...
نهال
[نِ] (ع ص، اِ) جِ ناهل رجوع به ناهل شود || جِ ناهله رجوع به ناهله شود.
نهال پرور
[نِ / نَ پَرْ وَ] (نف مرکب) که نهال و درختچهء نونشانده را پرورش دهد و مراقبت کند || زمینی که نهال در آن بزودی رشد کند : خاک صفاهان نهال پرور سدره است سدرهء توحید منتهای صفاهانخاقانی.
نهالچه
[نِ / نَ چَ / چِ] (اِ مصغر) نهالی زیرپوش (آنندراج) نهالیچه نهالین تشک بستر || لحاف و بالاپوش و شمد (ناظم الاطباء).
نهال دان
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان فریمان بخش داورزن شهرستان سبزوار در 6 هزارگزی غرب جادهء داورزن به کهنه، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 584 تن سکنه دارد آبش از قنات و رودخانهء محلی و محصول آن غلات و پنبه و شغل اهالی ( زراعت است (از...
نهالستان
[نِ / نَ لِ] (اِ مرکب) زمین که در آن نهال کارند برای نقل به جاهای دیگر قلمستان.
نهالکاری
[نِ / نَ] (حامص مرکب) نهال کاشتن قلمه زدن.
نهالگاه
[نِ / نَ] (اِ مرکب) شکارگاه (جهانگیری) (برهان قاطع) کمین گاه صیاد (برهان قاطع) رجوع به نهاله شود.
نهالگه
[نِ / نَ گَهْ] (اِ مرکب) نهالگاه شکارگاه کمین گاه صیاد (برهان قاطع) و آن زمینی است که بکنند و در آن نشسته خود را پنهان کنند چون شکار بگذرد بر او تیر اندازند (انجمن آرا) : به کوه برشد و اندر نهالگه بنشست خدنگ پیش بزه کرد همچو چرخ...
نهاله
[نِ / نَ لَ / لِ] (اِ) درخت موزون نورسته (برهان قاطع) نهال (جهانگیری) (رشیدی) رجوع به نهال شود : بر نوشته هیچ ننویسد کسی یا نهاله کارد اندر مغرسی مولوی (از جهانگیری ||) کمینگاه بود که نخجیربانان در آن جایگاه سازند تا نخجیر نبیند (لغت فرس اسدی ص 330...
نهاله جای
[نِ / نَ لَ / لِ] (اِ مرکب)شکارگاه رجوع به نهاله گاه شود : سخت نیکو شکاری رفت با فوجی نشاط کردند بر نهاله جای (تاریخ ( بیهقی ص 534.
نهاله گاه
[نِ / نَ لَ / لِ] (اِ مرکب) نهاله گه (جهانگیری) (برهان قاطع) شکارگاه و کمین گاه (برهان قاطع) : از کُهِ ری در نهاله گاه تو آیند روز شکار تو صد هزار شکاریفرخی نهاله گاه بخوشی چو لاله زاری گشت ز خون سینهء رنگ و ز خون چشم پلنگ...
نهاله گه
[نِ / نَ لَ / لِ گَهْ] (اِ مرکب)نهاله گاه رجوع به نهاله و نهاله گاه شود : آن گرد یل نگر که به تیر و سنان گرفت اندر نهاله گه بدل آهوان هژبرابوطاهر از پی خدمت تو تا تو ملک صید کنی به نهاله گه تو راند نخجیر پلنگفرخی...
نهالی
[نِ] (اِ) چیزی باشد که بر آن نشینند (صحاح الفرس) آن است که به عربی مطرح خوانند و بر صدر صفها افکنند و دست نیز خوانندش (اوبهی) حشیه تشک توشک دشک شادگونه (یادداشت مؤلف) قسمی از بساط کوتاه قد و توشک و بستری که به روی آن می خوابند (ناظم...
نهالیچه
[نِ چَ / چِ] (اِ مصغر) نهالچه نهالی تشکچه دوشکچه : از موضعی که جای امثال او بود فراتر آمد و با سلطان بر نهالیچه نشست (جهانگشای جوینی).
نهالین
[نِ] (اِ) توشک لحاف (غیاث اللغات) (آنندراج) نهالی تشک دوشک مسند بستر بالش : اگر شاه باشیم و گر زردهشت نهالین ز خاک است و بالین ز خشت فردوسی نصربن احمد از اسب فرود آمد و نهالین بیفکند و بنشست و امیر اسماعیل برسید و خویشتن از اسب بینداخت و...
نهام
[نَ / نُ / نِ] (ع ص، اِ) آهنگر (منتهی الارب) (آنندراج) حداد نهامی (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) درودگر (منتهی الارب) (آنندراج) نجار نهامی (متن اللغه) (اقرب الموارد).
نهام
[نُ] (ع اِ) مرغی است یا جغد (منتهی الارب) پرنده ای است شبه هام و گفته اند جغد است (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) یا نوعی پرنده و یا جغد نر (از متن اللغه) ج، نُهُم || پارسای ترسایان که در کلیسا باشد (منتهی الارب) راهب دیرنشین (از اقرب...
