نوغاب
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ص 427 شود.
نوغاب افضل آباد
[بِ اَ ضَ] (اِخ) دهی است از دهستان القورات بخش حومهء شهرستان بیرجند، در 30 هزارگزی شمال غربی بیرجند در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 197 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و گردو و انار، شغل مردمش زراعت است مزارع ( سرخ نخ، کینه مک، کلاته...
نوغاب چیک
[بِ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند، در 74 هزارگزی شمال غربی درمیان و 11 هزارگزی جنوب شاخن، در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 299 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن، شغل ( مردمش زراعت است (از فرهنگ جغرافیایی ایران...
نوغاب خور
[بِ خُرْ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی خوسف بخش خوسف شهرستان بیرجند، در 50 هزارگزی شمال غربی خوسف به طبس در جلگهء گرمسیری واقع است و 264 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و سنجد، شغل مردمش زراعت و ( قالیچه بافی و مالداری است (از فرهنگ...
نوغاب زیرک
[بِ رَ] (اِخ) دهی است از دهستان القورات بخش حومهء شهرستان بیرجند، در 23 هزارگزی شمال شرقی بیرجند در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 299 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و گردو و بادام، شغل مردمش زراعت و ( قالی بافی است (از فرهنگ جغرافیایی...
نوغان
[نَ / نُو] (اِ) بزر تخم نوغان (یادداشت مؤلف ||) پیله (یادداشت مؤلف ||) قسمی پیشتاب (یادداشت مؤلف) قسمی اسلحهء کمری رجوع به پیشتاب و پیستوله شود.
نوغان بالا
[نَ نِ] (اِخ) دهی است از دهستان کرچمبو از بخش داران شهرستان فریدن، در 29 هزارگزی شمال غربی داران بر سر راه ازنا به اصفهان در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 154 تن سکنه دارد آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات و حبوبات و ( سیب زمینی، شغل...
نوغان پایین
[نَ نِ] (اِخ) دهی است از دهستان کرچمبو از بخش داران شهرستان فریدن، در جلگهء سردسیری واقع شده و 312 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش غلات و حبوبات و سیب زمینی، شغل مردمش زراعت و گله داری و جاجیم بافی و قالی بافی است ( (از فرهنگ جغرافیایی...
نوغان داری
[نَ / نُو] (حامص مرکب)پرورش کرم ابریشم (یادداشت مؤلف).
نوف
(اِ) صدا (لغت فرس اسدی ص 246 ) (رشیدی)( 1) بانگ بود که در میان دو کوه افتد، یعنی صدا (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) آوازی باشد که در کوه یا جائی دیگر کنند بعینه همان آواز بازآید، و به تازی آن را صدا خوانند (اوبهی) صدائی که از کوه و...
نوف
[نَ] (ع اِ) کوهان بلند (منتهی الارب) سنام عالی (اقرب الموارد) (متن اللغه) ج، انواف || تلاق زن، و آن قدر از تلاق که خافضه به ختنه ببرد (منتهی الارب) (از متن اللغه) کنارهء فرج (مهذب الاسماء ||) آواز یا بانگ کفتار (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه...
نوفان
(نف، ق) در حال نوفیدن (یادداشت مؤلف) رجوع به نوفیدن شود.
نوفتادن
[دَ] (مص منفی) نیوفتادن مقابل اوفتادن رجوع به اوفتادن و افتادن شود.
نوفر
[فَ / نَ فَ] (اِ) نیلوفر (ناظم الاطباء).
نوفرست
[نَ فِ رِ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهء شهرستان بیرجند، در 30 هزارگزی جنوب شرقی بیرجند و 2 هزارگزی جنوب جادهء زاهدان، در دامنهء معتدل هوائی واقع است و 883 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و ( زعفران و اقسام میوه ها،...
نوفل
[نَ فَ] (ع اِ) دریا (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب) بحر (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) دهش (منتهی الارب) عطیه (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) سختی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) شدت (متن اللغه) (ناظم الاطباء (||) ص) مرد بسیارعطا (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد)( 1) جوانمرد (دهار ||)...
نوفل
[نَ فَ] (اِخ) ابن حارث بن عبدالمطلب هاشمی قرشی، صحابی در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد و اسلام آورد و با پیغمبر به مدینه مهاجرت کرد و در جنگهای خندق و حنین و طایف با پیغمبر (ص) بود و در عهد خلافت عمر به سال 15 ه ...
نوفل
می گفتند در جنگ بدر به سال دوم هجرت به دست « اسد قریش » [نَ فَ] (اِخ) ابن خویلدبن اسد قرشی، او را بخاطر شجاعتش علی بن ابی طالب کشته شد (از الاعلام زرکلی ج 9 ص 32 ) و رجوع به طبقات ابن سعد ج 3 ص 153...
نوفل
[نَ فَ] (اِخ) ابن عبدمناف بن قصی قرشی، جدی جاهلی است رجوع به الاعلام زرکلی ج 9 ص 33 و المحبر ص 162 و معجم البلدان ج 5 ص 111 و جمهره الانساب ص 106 و سیره بن هشام ج 1 ص 146 و معجم، استعجم ص 745 و اللباب...
نوفل
[نَ فَ] (اِخ) ابن مساحق بن عبدالله الاکبربن مخرمهء قرشی عامری مدنی مکنی به ابوسعد، از اشراف قریش و از تابعین است وی در مدینه نشأت یافت و به منصب قضا رسید و مورد اکرام ولیدبن عبدالملک واقع گشت و به سال 74 ه ق درگذشت (از الاعلام زرکلی...
